جدید ترین

بیانیه خبرگان؛ صورت‌حساب ترس‌های حکومت- سیاوش آذری

مجلس خبرگان بیانیه‌ای ده‌بندی منتشر کرده که قرار است نمایش قدرت و انسجام جمهوری اسلامی باشد. از “پیروزی”، “اقتدار”، “حضور مردم”، “مقاومت” و “وحدت” می‌گوید و همه‌چیز را حول ولی فقیه سامان می‌دهد. اما کافی است بیانیه را وارونه بخوانیم: نه چون ببینیم حکومت درباره قدرت خود چه می‌گوید، بلکه ببینیم از چه می‌ترسد و برای مهار چه چیزهایی فرمان صادر می‌کند. آن‌وقت با صورت‌حساب نگرانی‌های حکومت روبه‌رو می‌شویم: اقتصاد، خیابان، شکاف در بالا، حجاب، رسانه، اینترنت و ایرانیان خارج از کشور.

بند دوم اعتراف به عمق بحران اقتصادی و خطر سیاسی آن است. خبرگان از مسئولان می‌خواهد مشکلات معیشتی را کاهش دهند، ارزش پول را حفظ کنند و بازار را به ثبات برسانند، زیرا بحران اقتصادی ممکن است به “بحران اجتماعی” تبدیل شود. همین عبارت اصل مطلب است. نگرانی فقط گرانی و سقوط قدرت خرید نیست؛ لحظه‌ای است که فلاکت اقتصادی به اعتراض اجتماعی تبدیل شود.

بند سوم مکمل همین نگرانی است: خیابان باید در اختیار حکومت بماند. خبرگان خواهان تداوم حضور آنچه “مردم مبعوث” می‌نامد است و هم‌زمان بر “مدیریت بهینه” این تجمعات تأکید می‌کند. زبان بیانیه خودش را لو می‌دهد: بسیج سازمان‌یافته و مدیریت‌شده نیروهای وابسته به حکومت به نام حضور “مردم” عرضه می‌شود. خیابان فقط نباید از معترضان خالی شود؛ باید با نیروی حکومتی پر شود. “مردم” در این قاموس نام جامعه نیست؛ نام دستگاه بسیج اجتماعی حکومت است.

بندهای چهار و پنج شکاف دیگری را نشان می‌دهند: جنگ، مذاکره و سیاست منطقه‌ای. خبرگان نه‌تنها تفاهم با آمریکا را رد می‌کند، بلکه سخن گفتن از “رفراندوم” و “صلح شرافتمندانه” را “جرمی نابخشودنی” می‌نامد و قوه قضاییه را به برخورد فرامی‌خواند. بلافاصله نیز تأکید می‌کند حمایت از حزب‌الله و انصارالله تحت هیچ شرایطی نباید متوقف شود.

اگر اختلافی وجود نداشت، این همه تهدید برای چیست؟ بیانیه نه سند پایان کشمکش در بالا، بلکه سند وجود آن است. یک طرف می‌خواهد خط خود را نه فقط به‌عنوان سیاست غالب، بلکه به‌عنوان تنها سیاست مجاز تحمیل کند: بحث درباره صلح و رفراندوم از اختلاف سیاسی به موضوع امنیتی و قضایی تبدیل می‌شود.

اما بند ششم شاید افشاگرانه‌ترین بخش بیانیه باشد. خبرگان از گسترش “غیرعادی ناهنجاری‌های فرهنگی” شکایت می‌کند و مشخصاً از “هنجارشکنی” در “مجامع رسمی و اماکن عمومی”، آن هم “با مجوز و حتی حضور برخی مسئولان اجرایی”، سخن می‌گوید. خواهان “مؤاخذه جدی” می‌شود و شورای عالی امنیت ملی را نیز به میدان می‌کشد.

در بیانیه نام مسابقه دوی تهران نیامده، اما توصیف به‌طرز چشمگیری با آنچه جمعه ۲۷ شهریور در بوستان ولایت اتفاق افتاد منطبق است: یک رویداد رسمی و مجوزدار که در آن زنان بسیاری بدون حجاب اجباری دویدند. مقام‌های ورزشی بعداً گفتند از شرکت‌کنندگان برای رعایت حجاب تعهد کتبی گرفته بودند.

و درست همین‌جاست که ضربه سیاسی آن رویداد روشن می‌شود. مسئله صرفاً چند زن بی‌حجاب نبود. زنان بدون حجاب اجباری مدت‌هاست در خیابان‌های ایران حضور دارند. این بار اما نافرمانی اجتماعی وارد یک رویداد رسمی شده بود. حکومت مجوز داده بود، تعهدنامه گرفته بود، حراست داشت؛ و با این همه، آنچه در برابر چشم جامعه رخ داد چیز دیگری بود. قدرت رسمی وجود داشت، اما فرمان حکومت به نظم اجتماعی تبدیل نشد.

اکنون خبرگان خواهان بررسی، پیگیری، مؤاخذه و مداخله امنیتی است. این واکنش خود نشان می‌دهد چرا آن تصاویر مهم بودند. مسئله حجاب دیگر صرفاً بر سر یک قانون نیست؛ مسئله بر سر اقتدار حکومت است. انقلاب زن، زندگی، آزادی قانون حجاب اجباری را لغو نکرده، اما جامعه در عمل توان حکومت برای تحمیل آن را عقب رانده است. خبرگان حالا خواهان بازگرداندن انضباطی است که دیگر وجودش را نمی‌توان بدیهی فرض کرد.

بندهای هفت و هشت ادامه همین نبردند: دفاع از صداوسیما، مطالبه تبلیغ بیشتر حجاب و اعتراض به کاهش محدودیت‌های فضای مجازی. خیابان، بدن زن، تلویزیون و اینترنت چهار مسئله جدا نیستند. نزاع بر سر این است که چه کسی فضای اجتماعی را شکل می‌دهد، چه کسی تصویر جامعه را تولید می‌کند و چه کسی تعیین می‌کند مردم چه ببینند، چه بگویند و چگونه زندگی کنند.

بند نهم سوی دیگری از همین بحران را نشان می‌دهد. ناگهان اعلام می‌شود “آغوش وطن” به روی ایرانیان خارج از کشور باز است؛ اما بلافاصله می‌افزاید حساب “خائنان و وطن‌فروشان” جداست.

این سخن در شرایطی مطرح می‌شود که محسن نامجو پس از حدود نوزده سال به ایران بازگشته و رسانه فارس نیز مدعی شده بازگشت او “با هماهنگی” صورت گرفته است. مسئله صرفاً بازگشت یک خواننده نیست. حکومت می‌تواند از بازگشت چهره‌های شناخته‌شده تصویری از عادی‌شدن اوضاع بسازد: تبعید تمام می‌شود، هنرمند برمی‌گردد، زندگی عادی ادامه دارد. همان حکومت اما حق تعیین اینکه چه کسی “فرزند ایران” و چه کسی “خائن” است برای خود محفوظ می‌دارد. جذب و تهدید دو روی یک سیاست‌اند.

و بند دهم زبان این تهدید را کامل می‌کند. دشنام به ترامپ و نتانیاهو یک چیز است؛ سازمان دادن فضای سیاسی حول “دشمن”، “خائن”، “وطن‌فروش”، انتقام و مجازات چیز دیگری. این زبان می‌تواند سرکوب داخلی را ادامه همان جنگ خارجی معرفی کند و اتهام جاسوسی و همکاری با دشمن را به ابزار ارعاب جامعه بدل سازد.

حالا می‌توان به بند اول برگشت. خبرگان ولی فقیه را “تنها محور وحدت” می‌نامد. اما درست پس از اعلام این وحدت، فهرست بلندبالایی از چیزهایی می‌آید که باید مهار شوند: اقتصاد بحران‌زده، خیابان، اختلاف بر سر جنگ و صلح، حجاب، صداوسیما، اینترنت و ایرانیان خارج کشور.

بیانیه را باید از همین‌جا خواند: هرجا فرمان به کنترل بیشتر می‌دهد، چیزی از کنترل خارج شده است؛ هرجا وحدت طلب می‌کند، شکافی وجود دارد؛ هرجا اقتدارش را فریاد می‌زند، باید پرسید کدام پایه اقتدار به لرزه افتاده است.

جمهوری اسلامی هنوز دستگاه عظیم سرکوب، زندان، نیروهای نظامی و شبه‌نظامی، دستگاه قضایی و ماشین تبلیغاتی خود را دارد. مسئله این نیست که حکومت دیگر قدرت ندارد. مسئله این است که قدرت سرکوب با قدرت سازمان دادن جامعه مطابق اراده حکومت یکی نیست.

جمعه تهران این تناقض را در دو تصویر ثبت کرد: از یک سو “جان‌فدایان” برای نمایش اقتدار حکومت به خیابان آورده شدند؛ از سوی دیگر، در همان شهر زنان در یک مسابقه رسمی بدون حجاب اجباری دویدند.

و حالا بیانیه خبرگان را می‌توان کنار آن دو تصویر گذاشت؛ نه به‌عنوان تصویر سوم، بلکه به‌عنوان صورت‌حساب ترس‌هایی که پشت نمایش اقتدار پنهان شده‌اند.