دو تصویر از تهران؛ تداوم انقلاب در برابر نمایش قدرت- سیاوش آذری

صبح جمعه ۲۷ شهریور، تهران شاهد دو رویداد هم‌زمان بود. در بوستان ولایت، زنان و مردان در مسابقه دوی ده کیلومتر شرکت کردند و تصاویر منتشرشده، حضور گسترده زنانی را نشان داد که بدون حجاب اجباری می‌دویدند. در بخش دیگری از پایتخت، حکومت مراسم “جان‌فدای ایران” را با حضور نیروهای بسیج و سپاه و نمایش تجهیزات نظامی برگزار کرد. مسابقه زنان و مردان در دو نوبت جداگانه انجام شد، اما تقارن این دو رویداد تصویری گویا از کشاکش سیاسی و اجتماعی ایران به دست داد.

این رویداد دو روز پس از چهارمین سالگرد انقلاب زن، زندگی، آزادی رخ داد؛ سالگردی که در کردستان با اعتصاب عمومی گرامی داشته شد. میان اعتصاب چهارشنبه و دوی جمعه لزوماً پیوند تشکیلاتی یا تصمیمی از پیش هماهنگ‌شده وجود نداشت. اما تداوم مبارزه را نباید تنها در سازمان‌دهی آگاهانه و مستقیم جست. جامعه حافظه دارد. تجربه‌های مشترک، خواسته‌ها و شکل‌های مقاومت در زندگی روزمره رسوب می‌کنند و در موقعیت‌های متفاوت دوباره به ظهور می‌رسند.

در کردستان، تعطیلی کار و بازار یکی از صورت‌های بیان این تجربه بود؛ در تهران، حضور جمعی زنان بدون حجاب اجباری در یک رویداد عمومی، صورتی دیگر. موضوع صرفاً آن نیست که شرکت‌کنندگان هر دو رویداد خواسته سیاسی یکسانی را اعلام کرده باشند. نکته این است که مناسباتی که انقلاب ژینا به چالش کشید، چهار سال بعد نیز به وضعیت پیشین بازنگشته‌اند. تداوم انقلاب الزاماً به معنای تکرار شکل اعتراض خیابانی نیست؛ گاه در ناتوانی حکومت از بازگرداندن انضباط سابق آشکار می‌شود.

مکان رویداد نیز تعیین‌کننده است. تهران مرکز سیاسی و اقتصادی کشور و محل تمرکز نهادهای اصلی قدرت است. حضور جمعی زنان بدون حجاب اجباری در یک مسابقه علنی در پایتخت، با تخطی فردی و دور از دید تفاوت دارد. این حضور نشان می‌دهد که میان قواعد رسمی حکومت و رفتار بخش‌هایی از جامعه شکافی پابرجاست؛ شکافی که صرف وجود قانون نتوانسته آن را ببندد.

تقارن مسابقه با مراسم “جان‌فدای ایران” این شکاف را آشکارتر کرد. حکومت با بسیج سازمان‌یافته و نمایش نیروی نظامی می‌کوشید تصویری از انسجام و آمادگی ارائه دهد. نمی‌توان انگیزه همه شرکت‌کنندگان آن مراسم را یکسان دانست، اما نمایش قدرت مسلحانه در فضای سالگرد انقلاب ژینا، برای جامعه‌ای که تجربه سرکوب را از سر گذرانده است، معنایی فراتر از یک تجمع معمولی دارد. در همان روز، در نقطه‌ای دیگر از تهران، زنانی در برابر دوربین‌ها کاری را انجام می‌دادند که قانون حکومت همچنان ممنوع می‌داند.

این دو تصویر را نباید به مسابقه‌ای ساده بر سر شمار شرکت‌کنندگان تبدیل کرد. اهمیت تقارن در چیز دیگری است: قدرت سازمان‌یافته حکومت و تغییر رفتار اجتماعی، هم‌زمان در یک شهر حضور دارند، بی‌آنکه اولی بتواند دومی را از میان ببرد.

واکنش رسانه‌های تندرو و پاسخ مسئولان ورزشی تهران نیز همین تناقض را آشکار می‌کند. مسئولان در پاسخ به اعتراض‌ها اعلام کردند که برگزارکنندگان مجوز وزارت کشور را داشته‌اند و از شرکت‌کنندگان برای رعایت حجاب تعهد کتبی گرفته‌اند. فارغ از درستی یا نادرستی این ادعا، نفس توسل به چنین توضیحی گویای شکاف میان فرمان حکومتی و واقعیت اجتماعی است: دستگاه اداری برای توجیه رویدادی که در برابر چشم همگان رخ داده، به مجوز و تعهدنامه پناه می‌برد؛ گویی امضای تعهد می‌تواند واقعیت حضور جمعی زنان بدون حجاب اجباری را نفی کند. حکومت هنوز می‌تواند فرمان صادر کند و تعهد بگیرد، اما همین تلاش برای توضیح آنچه رخ داده، فاصله میان اقتدار رسمی و توان تحمیل آن را عیان می‌سازد.

حکومت همچنان توان سرکوب دارد؛ اما توان سرکوب با توان تحمیل نظم مطلوبش بر جامعه یکی نیست. حضور جمعی زنان بدون حجاب اجباری در تهران، آن هم در روز نمایش قدرت نظامی حکومت، از توازن قوای تازه‌ای حکایت می‌کند: جامعه در عمل مرزهایی را جابه‌جا کرده که حکومت هنوز در قانون و فرمان بر حفظ آن‌ها اصرار دارد. این وضع نمی‌تواند به تعادلی پایدار تبدیل شود. جمهوری اسلامی نمی‌تواند صرفاً نظاره‌گر عقب‌نشینی اقتدار خود باشد؛ جامعه نیز نمی‌تواند آزادی‌هایی را که در عمل به دست آورده، همواره در معرض تهدید و بازپس‌گیری نگه دارد. از همین‌رو، اعتصاب کردستان و دوی زنان در تهران نه نشانه پایان رویارویی، بلکه جلوه‌های تداوم آن‌اند: کشمکشی بر سر اینکه چه کسی حق دارد درباره زندگی مردم تصمیم بگیرد. این تناقض حل نشده است و رویارویی گسترده‌تر در راه است.