جمهوری اسلامی و مخمصه رهبری! کاظم نیکخواه

اغلب شواهد حکایت از این دارند که کلا بیت رهبری جمهوری اسلامی از جمله مجتبی در جنگ ۳۹ روزه سر به نیست شده اند و تنی چند از بقایای سران حکومت در وحشت از حاد شدن جنگ و کشاکش بر سر تعیین یک رهبر جدید آنهم در میانه جنگ، به این قناعت رسیدند که مجتبی را زنده و جانشین خامنه ای پدر اعلام کنند. یک جوری داستان السید در تراژدی اسپانیای قدیم به ذهن می آید. اما السید را با اسب و سپر و نیزه و لباس جنگی راهی میدان جنگ کردند. اما السید حکومت اسلامی نه فقط لباس رزم بر تن ندارد، بلکه در اعماق زمین پنهان است و حتی کسی از حکومتیان اجازه دیدار با او را ندارد و رسما حداکثر دو یا سه نفر از سران سپاه با او در تماسند و این رهبر “شجاع و جسور و شهادت طلب” فقط با پیامهای کتبی بدون امضا ابراز وجود می کند و هیچ تصویر و صدایی از او علنی نمی شود. رسما گفتند این پنهان کاری از ترس حمله اسرائیل است. حتی وقتی پزشکیان رئیس جمهورشان را ظاهرا به ملاقات مجتبی بردند، آنطور که بعدا معلوم شد به جناب رئیس جمهور اجازه ندادند که به مجتبای فرضی نزدیک شود و به او دست بدهد و حتی قیافه اش را ببیند! در تاریکی و در یک اتوموبیل، پزشیکان با یک آخوند که پشت سرش نشسته بود “ملاقات” کرد و به جای دو ساعت که قرار بود این ملاقات طول بکشد پنج دقیقه بیشتر طول نکشید و بعدا گویا او با تردید از اینکه آیا او مجتبی بوده است یا نه سخن گفت. به عبارت دیگر جناب مجتبای خیالی، از چشم اکثریت سران حکومت نیز مخفی نگه داشته میشود.

سوال اینست که این بازیها به چه دلیلی صورت میگیرد؟ تعیین یک رهبر به جای رهبر نابود شده قبلی، ظاهرا نباید کار شاقی باشد. برای این کار قبلا ارگانی به نام مجلس خبرگان را نیز تعریف کرده اند. کافی بود یک جلسه از مجلس خبرگان بگیرند و آخوندی را به جای آخوند قبلی انتصاب کنند. اما برای جمهوری اسلامی وارد شدن به این کشاکش میتوانست به معنای فروپاشی و از هم گسیختگی ناگهانی شیرازه اش در میانه جنگ با مردم و جنگ با اسرائیل و آمریکا باشد. در واقع این وضعیت نزار و ویژه جمهوری اسلامی است که چنین کاری را بسیار شاق و خطرناک و پر دست انداز کرده است. این حکومتی است که در جنگ با اسرائیل و آمریکا، رهبر عظما، و رده اول و دوم سران و سرداران و فرماندهانش را از دست داده است. این حکومتی است که با مصاف اجتماعی گسترده ای روبروست و تاکنون چندین خیزش توده ای چند صد هزار نفری را با شعار سرنگونی مقابل خود تجربه کرده است. این حکومتی است که با اغلب کشورهای دوروبرش در تخاصم است و سران این کشورها به اشکال مختلف در پی خلاص شدن از شرش هستند. این حکومتی است که اقتصادش در حال فروپاشی کامل است و هیچ راه حلی برای نجات این اقتصاد در چشم انداز نیست. این حکومتی است که صفوفش در هم ریخته است و دستجات متعددی در آن با هم جدال و کشاکش میکنند. چنین حکومت بحران زده ای در وسط جنگ نمیتوانست وارد جنگ داخلی بر سر رهبری شود. به همین دلیل دو سه نفر از سران نیروهای سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی که کار و تخصص شان همیشه توطئه گری بوده است، احتمالا توطئه میکنند که اعلام کنند که مجتبی زنده است و در خفا بسر میبرد. حتی وقتی اخیرا از حداد عادل پدر همسر مجتبی پرسیدند که آیا او زنده و سالم است یا نه، جواب داد که “انشاء الله سلامت هستند”! یعنی او هم نتوانست با قاطعیت بگوید او زنده است.

کل این وضعیت حتی به فرض زنده بودن مجتبی، بیانگر اینست که جمهوری اسلامی با مخمصه مهلکی روبروست. در واقع این حکومت مدتهاست که به هم ریخته است و به ته خط رسیده است. محمد باقر خرازی که آخوندی از خانواده حکومتیان است، میگوید دوروبر مجتبی خالیست و او کسی را ندارد. او طرح دراز مدتش اینست که از هر شهر ۲۵۰ نفر جمع شوند و راهی تهران شوند و حمایت خود را از مجتبی اعلام کنند. و اگر این طرح بگیرد، با احتساب تعداد شهرها ۲۵۰ هزار نفر جمع خواهند شد! این بالاترین سقف انتظار این شخص از نیروی طرفدار مجتبی خامنه ای است.

کل این وضعیت گویای بن بست مهلک جمهوری اسلامی است. این حکومت برای نجات خود به اعدام معترضین و زندانیان سیاسی، به شیوه بعد از شکست در جنگ با عراق در سال ۶۷ روی آورده است. تاکتیک جنایتکارانه کشتار بی رحمانه زندانیان توسط خمینی در آن سالها، عملا توانست حکومت را نجات دهد. اما اوضاع در اول قرن بیست و یکم شباهتی به سال ۶۷ ندارد. دنیا تغییر کرده، مردم تغییر کرده اند. تکنولوژی ارتباطاتی عوض شده است. پایگاه جمهوری اسلامی به شدت آب رفته است. همبستگی و عزم اجتماعی برای سرنگونی حکومت بسیار بالاست. مردم چهل سال است این حکومت و نکبتش را با رنج و زخم و قربانیان بسیار تجربه کرده اند و میدانند که برای اینکه زندگی کنند باید به عمر این حکومت منفور و کل سنتهایش پایان دهند. تا همینجا، شاهد این هستیم که پژواک جنبش علیه اعدام در صفوف حکومتیان شکاف ایجاد کرده است و با یکدیگر بر سر ادامه اعدامها یا توقف اعدامها سرشاخ شده اند.

در نتیجه شدت دادن به اعدام و کشتار نه فقط حکومت اسلامی را نجات نخواهد داد، بلکه مردم را برای سرنگونی مصمم تر خواهد کرد. دور نخواهد بود روزی که ما شاهد فوران اعتراضات و اعتصابات و تجمعات و خیزشها از همه سوی کشور باشیم. هیچ تردیدی در این نباید داشت. فضای جامعه در برابر زامبی های حکومتی بسیار انفجاری است. کشتار دی ماه یک جنبش دادخواهی چند ده میلیونی را علیه حکومت شکل داده است ک هر روز گسترش بیشتری می یابد. فقر و مشقت و بحران معیشت، و دستگیریها و سرکوب و اخراجها، کارگران و معلمان و پرستاران را وسیعا علیه حکومت اسلامی متحد و مصمم کرده است. تجربه نزدیک به پنجاه سال مبارزه علیه حکومت، یک جنبش آگاه و چپ و انسانی را در برابر جانیان حاکم شکل داده است. همه اینها و بسیاری فاکتورهای دیگر اشاره به این سمت دارند که روزهای جمهوری اسلامی در حال شمارش است و این حکومت و کل مافیای حاکم علیرغم هر درجه از بی رحمی و جنایت، باید بساط خود را از این کشور جمع کنند و گورشان را گم کنند.

با سرنگونی این حکومت تردیدی نباید داشت که داستان مضحک رهبر همیشه غایب آن به موضوع فیلمهای کمدی در دوره پسا جمهوری اسلامی تبدیل خواهد شد.