aleye edam

‌مردم سه شهر و یک پیام: به اعدامها پایان دهید! کاظم نیکخواه

جمهوری اسلامی حکومت اعدام و جنایت است و این روزها، هر روز شاهد اعدام تنی چند از زندانیان هستیم. حتی اعدام معترضین زندانی نیز با پرونده سازی‌های جعلی عملا به جریان افتاده و طی چند ماه گذشته تاکنون بیش از چهل تن از معترضین زندانی و زندانیان سیاسی اعدام شده‌اند و این جنایات وحشیانه که دهن کجی به کل مردم است، خشم و انزجار عمومی را بیش از پیش دامن زده است. جمهوری اسلامی بار دیگر در وحشت از خیزش مردم، همچون دوره خمینی به سلاح وحشیانه اعدام و جنایت روی آورده است. “خدای دهه شصت”، خدای منفور دهه شصت بار دیگر علیه مردم شمشیر کشیده است. این خدا و این شمشیر و این جلادان را ما مردم به گور خواهیم سپرد. این حکم جامعه است و دقیقا با اطلاع از این حکم اجتماعی است که جمهوری جانیان اسلامی همچون دهه شصت به گسترش اعدام و جنایت روی آورده است.

در روزهای پایانی مرداد ۱۴۰۵، هم‌زمان با گسترش اعدام‌ها در ایران، مردم در چند شهر با حضور در مقابل زندان‌ها تلاش کردند مانع اجرای حکم اعدام زندانیان شوند. تجمع‌هایی در سنندج، دزفول و خرم‌آباد، اگرچه در شرایط و در ارتباط با پرونده‌های متفاوتی شکل گرفتند، اما یک نقطه مشترک داشتند: تلاش مستقیم مردم برای نجات جان انسان‌هایی که با خطر اعدام روبه‌رو هستند. این نوک کوه جنبش عظیم و گسترده ضد اعدام است که به صورت تجمعات خانواده‌ها برای گرفتن بخشش و کلا مردم ضد اعدام در برابر زندان‌ها بروز می‌یابد. جمهوری اسلامی باید از همین حرکت‌ها بارومتر اجتماعی را بسنجد و ببیند که با ادامه کشتارها جامعه‌ای ۹۰ میلیونی منفجر خواهد شد.

این سه حرکت اعتراضی در شرایطی شکل گرفته‌اند که کارزارهای مدنی علیه مجازات اعدام نیز در زندان‌های ایران ادامه دارد. در هفته صدوسی‌وچهارم کارزار “سه‌شنبه‌های نه به اعدام”، زندانیان معترض در ۶۰ زندان کشور دست به اعتصاب غذا زدند. کارزار جهانی نه به اعدام نیز در ابعاد وسیعی با شرکت چهره‌ها و شخصیت‌ها و تشکل‌های متعددی ادامه دارد. اما تجمع‌های مردمی در برابر زندان‌ها:

سنندج: تجمع برای نجات کاوه رفوشه

یکی از این تجمع‌ها در سنندج شکل گرفت. بر اساس گزارش ها، کاوه رفوشه، شهروند ۳۵ ساله اهل سنندج، که در ارتباط با یک قتل خود را تحویل مقامات داده بود و پیش‌تر در ارتباط با این پرونده قتل عمد به قصاص نفس محکوم شده بود، روز ۲۵ مرداد برای اجرای حکم به سلول انفرادی منتقل شد.

شامگاه دوشنبه ۲۶ مرداد، شماری از شهروندان و فعالان مدنی در مقابل زندان مرکزی سنندج تجمع کردند و با سر دادن شعار “نه به اعدام” خواستار توقف اجرای حکم و فراهم شدن امکان جلب رضایت خانواده مقتول شدند. با وجود این تلاش‌ها، جمهوری اسلامی حکم اعدام کاوه رفوشه را در سحرگاه سه‌شنبه ۲۷ مرداد اجرا کرد و این جوان را به دار آویخت.

دزفول: اعتراضی که به توقف اعدام انجامید

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، شامگاه سه‌شنبه ۲۷ مرداد نیز گروهی از مردم دزفول در اعتراض به انتقال زندانی‌ای به نام ابراهیم نصیری به سلول انفرادی و احتمال اجرای حکم اعدام او، مقابل زندان این شهر تجمع کردند.

گزارش‌ها حاکی است این تجمع تا صبح روز بعد ادامه یافت و سرانجام با توقف اجرای حکم، معترضان به تجمع خود پایان دادند.

خرم‌آباد: اعتراض برای نجات محمدرضا رضایی

در خرم‌آباد نیز روز پنجشنبه ۲۹ مرداد، خانواده و بستگان محمدرضا رضایی، زندانی محکوم به اعدام، با فراخوان برای نجات جان او در مقابل زندان مرکزی خرم‌آباد و دادگستری استان لرستان تجمع کردند.

گزارش منتشرشده از سوی “نفس در قفس” از انتقال محمدرضا رضایی، زندانی محکوم به اعدام، به سلول انفرادی با هدف اجرای حکم خبر داده است. گزارش‌های دیگر نیز از حضور خانواده و جمعی از شهروندان در اعتراض به خطر اجرای حکم حکایت دارند. هنوز خطر اعدام بالای سر این جوان قرار دارد و اعتراض خانواده و شهروندان برای جلوگیری از اعدام ادامه دارد.

اعدام؛ سنتی که باید به موزه توحش سپرده شود

اعدام در سنت ضد انسانی مجازات و انتقام ریشه دارد. شاهان و امپراطوران برای خلاصی از دشمنان یا رقبا و یا “بندگان نا خلف” خود، آنها را اعدام یعنی سر به نیست می‌کردند. به تدریج این سنت وحشیانه به سیستم قضائی در کشورهای مختلفی راه یافت و در کنار زندان و شلاق و شکنجه به عنوان احکام قضایی مورد استفاده قرار گرفت. بعد از گذشت چند قرن و زیر فشار جنبش‌ها و اعتراضات پیشرو، خوشبختانه اکثر دولت‌های جهان مجازات اعدام را از سیستم قضایی خود کنار گذاشتند. اما در ایران ما چه در زمان پهلوی‌ها و چه در دوره کنونی شاهد مجازات اعدام بوده‌ایم. جمهوری اسلامی رکورد اعدام را در سطح جهان داراست و بیشترین اعدام‌ها را طی سال‌های اخیر مرتکب شده و شمار بسیاری از خانواده‌ها و مردم را داغدار کرده است.

اعدام قتل‌عمد دولتی است. در جمهوری اسلامی تمام اعدام‌ها سیاسی است. این حکومت بیگناهان را می‌کُشد. معترضین را می‌کُشد. قربانیان نظم حاکم را به دار می‌کِشد.

در پرونده‌هایی که تحت عنوان “قصاص” اجرا می‌شوند، حکومت تلاش می‌کند مسئولیت تصمیم نهایی را تا حد زیادی به خانواده فرد مقتول محول کند و مسئله را به انتخاب “اولیای دم” تقلیل دهد. اما این واقعیت را نباید نادیده گرفت که اجرای اعدام نهایتاً توسط ساختار حکومتی و دستگاه قضایی انجام می‌شود و خانواده‌هایی که در اعدام محکومین شرکت می‌کنند، در واقع در جنایت حکومت شریک می‌شوند.

مسئله فقط این نیست که خانواده مقتول ببخشد یا نبخشد. مسئله بنیادی‌تر این است که با واگذار کردن تصمیم در مورد سرنوشت زندانی محکوم به قصاص، این خانواده‌ها به شریک جرم حکومت اسلامی تبدیل می‌شوند و در عین حال تجربه نشان داده است که این خانواده‌ها زیر فشار عوارض عمیق روانی تصمیم خود مچاله خواهند شد. تبدیل چنین خانواده‌ای به تصمیم‌گیرنده نهایی درباره مرگ یک انسان، می‌تواند این خانواده‌ها را دچار یک کابوس تمام عمر کند و در عین حال چرخه انتقام و خشونت را ادامه دار نماید.

از نه به اعدام تا یک جنبش اجتماعی

اعتراض‌های سنندج، دزفول و خرم‌آباد را باید در زمینه گسترده‌تری زیر ذره‌بین قرار داد. در کنار تجمع‌های مقابل زندان‌ها، کارزار “سه‌شنبه‌های نه به اعدام” نیز به فعالیت خود ادامه داده و در هفته مورد اشاره در ۶۰ زندان کشور گسترش یافته است. این هم‌زمانی اهمیت زیادی دارد. از یک سو زندانیان در داخل زندان‌ها با اعتصاب غذا به اجرای اعدام اعتراض می‌کنند و از سوی دیگر، خانواده‌ها و شهروندان در بیرون زندان‌ها برای جلوگیری از اجرای احکام تجمع می‌کنند. به علاوه گفتمان نه به اعدام به یک گفتمان عمومی و اجتماعی تبدیل شده است که هنرمندان، بازنشستگان، کارگران، دانشجویان و بخش‌های مختلف مردم آن‌را دنبال می‌کنند. کارزار جهانی نه به اعدام نیز توجه زیادی را به خود جلب کرده است.

به این ترتیب، اعتراض به اعدام می‌تواند از یک مطالبه محدود یا حقوق بشری به یک خواست سیاسی و اجتماعی گسترده‌تر تبدیل شود: حق زندگی، حق برخورداری از دادرسی عادلانه و مخالفت با مجازات مرگ!

آنچه در سنندج، دزفول و خرم‌آباد رخ داده، نمونه‌ای از این تحرک اجتماعی علیه حکومت اعدام است. مردم فقط در مخالفت با اعدام حرف نزدند؛ آن‌ها برای توقف آن دست به عمل زدند و مقابل زندان‌ها تجمع کردند. این بسیار مهم است. تجربه این سه شهر نشان می‌دهد که جلوگیری از اعدام فقط یک مسئله حقوقی یا قضایی نیست؛ یک مسئله سیاسی و اجتماعی است.

هر بار که یک خانواده برای نجات عزیز خود فراخوان می‌دهد و مردم به مقابل زندان می‌روند، امکان شکل‌گیری یک همبستگی اجتماعی فراهم می‌شود. چنین حرکت‌هایی می‌تواند دیوار میان “زندانی”، “خانواده” و “جامعه” را از میان بردارد و نشان دهد که مسئله اعدام، مسئله همه جامعه است. در واقع جنبش ضد اعدام بخشی از جنبش سرنگونی، بخشی از جنبش زن زندگی آزادی، و بخشی از گفتمان اجتماعی علیه کل سنت‌های حاکم است.

در سنندج، مردم برای نجات کاوه رفوشه تجمع کردند، اما متاسفانه نتوانستند اجرای این حکم شنیع را متوقف کنند و حکم اجرا شد. در دزفول، بر اساس گزارش‌های منتشرشده، تجمع مردم با توقف اجرای حکم همراه شد. در خرم‌آباد نیز خانواده و شهروندان برای جلوگیری از اعدام محمدرضا رضایی به خیابان آمدند. این سه تجربه، با همه تفاوت‌هایشان، یک پیام مشترک دارند: مقاومت اجتماعی علیه اعدام ممکن است و می‌تواند گسترش پیدا کند. اعدام قتل عمد دولتی است و باید این سلاح را از دست حکومت اسلامی بیرون آورد. مجازات اعدام باید لغو شود. نه حکومت اسلامی و نه هیچ حکومت دیگری نباید اختیار گرفتن جان انسان‌ها را به‌عنوان مجازات در دست داشته باشد. دفاع از زندانیان محکوم به اعدام، حمایت از خانواده‌های آنان و گسترش حرکت‌های جمعی علیه اعدام، بخشی از مبارزه برای دفاع از حق حیات و کرامت انسانی است.

“نه به اعدام” تنها یک شعار نیست؛ مطالبه‌ای برای پایان دادن به چرخه خشونت و دفاع از ابتدایی‌ترین حق انسان، یعنی حق زندگی است. جنبش گسترده ضد اعدام که گوشه‌هایی را این روزها در سنندج و دزفول و خرم آباد شاهد بودیم، نشان می‌دهد که با سرنگونی حکومت اسلامی به دست انقلاب مردم تمام سنت‌های عهد عتیقی و ضد بشری آن از جمله سنت اعدام و سرکوب نیز به زباله‌دان سپرده خواهد شد و جامعه‌ای انسانی بدون سرکوب و زندان و اعدام شکل خواهد گرفت.