غیبت رهبر و مرگ “ولی فقیه”؛ مجتبی خامنه ای ممکن است زنده باشد، اما “ولی فقیه” حتما مرده است! -حمید تقوایی

در روزهای اخیر شایعات و حدس و گمانه زنی ها در مورد مرده و یا زنده بود مجتبی خامنه ای بالا گرفته است. از اینکه حداد عادل پدر زن او مصاحبه ای گفته است “ان‌شاءالله آقا مجتبی سلامت هستند” تا انتشار ویدئو کلیپی از دو سال قبل بعنوان “تصاویر جدید” از رهبر، و از اینکه پزشکیان در صندلی عقب یک اتومبیل و بدون اینکه “رهبر” را ببیند با او صحبت کرده است، تا صحبتهای خرازی در مورد نفوذ اجتماعی ناچیز مجتبی و غیره و غیره، همه زمینه ساز بالا گرفتن این شایعات بوده اند. اینکه این رهبر غایب زنده، مرده، نیمه زنده و یا در حال موت است ناروشن است. ظاهرا حتی پدر زنش هم خبر ندارد. اما واقعیت هر چه باشد در این تردیدی نیست که “ولی فقیه” مرده است. با کشته شدن خامنه ای نه تنها شعار “مرگ بر خامنه ای” مردم بلکه شعار “مرگ بر اصل ولایت فقیه” هم متحقق شد. و مشکل اساسی حکومت هم همین است. اگر پس از مرگ خمینی، علی خامنه ای را با تمهیدات و دغلکارهای رفسنجانی جانشین امامشان کردند، این بار مجبور شدند نظامشان را موروثی کنند و پسر خامنه ای را بر تخت بنشانند. اما این آخر خط نظام ولایت فقیه است.

مجتبی خامنه ای حتی زنده و در کمال سلامت هم باشد نه “ولی” است و نه “فقیه”. نه از لحاظ سیاسی در میان صفوف حکومت اتوریته ای دارد و نه از لحاظ مذهبی در میان مراجع مشروعیتی. ناگزیر شدند در بحبوحه جنگ شبحی زیر زمینی از او بسازند تا بقای حکومتشان حفظ بشود. تا به گمان خود به “دشمنان” پیام بدهند که خط و سیاست خامنه ای همچنان ادامه دارد. هم به دشمنان خارجی و هم به دشمنان داخلی شان. به دشمنان خارجی بگویند آمریکا و اسرائیل ستیزی ادامه خواهد یافت و به دشمنان داخلی یعنی توده مردم ایران بگویند سرکوب همچنان پا برجاست. اما جنگ اول ممکن است با سازش و آتش بس خاتمه پیدا کند ولی جنگ دوم، به قول خود مردم، آتش بس ندارد. و اساسا در جنگ با مردم است که ولی فقیه باسمه ای ضرورت پیدا میکند.

در پاسخ به این ضرورت بود که در انتخاب رهبر غایب اکثریت مجلس خبرگان اعلام کرد از سر مصلحت سیاسی به او رای داده است و در این مصلحت اندیشی همه جناحهای حکومتی همنظر بودند. و هنوز هم هستند. اختلافاتشان بر سر توافق با آمریکا و یا ادامه جنگ بالا گرفته است، اما در حمد و ثنای رهبر قلابی شان و در داستاسرائی و دروغ بافی در مورد سلامت کامل او اختلافی ندارند. همانطور که در جریان شلیک به هواپیمای اوکراینی اختلافی نداشتند. سه روز انکار کردند و دروغ گفتند و بعد که روشن شد کار خود رژیم بوده است ظریف، وزیر امور خارجه وقت “دولت اصلاحات”، گفت از پیش بما خبر میدادید تا مساله را مدیریت کنیم!

حالا هم همه مشغول مدیریت بحرانی هستند که خیلی شدیدتر از ۶ سال قبل گریبانشان را گرفته است. بخیال خود دارند حول رهبر غایبشان بحران لاعلاج حکومتشان را مدیریت میکنند. اما خود این غیبت هر روز بحرانشان را شدیدتر میکند.

ریشه این بحران نه جنگ و مذاکره و کلا رابطه بین دولتها، و ادامه یا عدم ادامه خط خامنه ای در این رابطه، بلکه قتل عام ۱٨ و ۱٩ دیماه است. قتل عامی که چنان ابعاد هولناک و تکاندهنده ای داشت که پزشکیان با محدود کردن شمار کشته شدگان به سه هزار نفر تلاش کرد آنرا کوچک جلوه دهد! از نظر او قتل عام سه هزار نفر در عرض دو روز امری ضروری بوده است چرا که “مصلحت حفظ نظام” در شرایط جنگی چنین اقتضا میکرده است!

مشکل جانیان حاکم زنده یا مرده بودن رهبر کذائی شان نیست بلکه خشم و نفرت در حال انفجار جامعه از حکومتی است که دستش تا آرنج به خون مردم آلوده است.

۱٨ مرداد ۱۴۰۵ ، ٩ اوت ۲۰۲۶