جنگ جاری و فشار بر زندگی مردم- شهلا دانشفر

در پاسخ به نامه ای از ایران

مهری، دوست عزیزمان از ایران، نامه‌ای برای کمیته سازمانده با عنوان حزب ما غرورآفرین است نوشته است. او در این نامه از مواضع حزب کمونیست کارگری در قبال جنگ و سیاست‌های جنگ‌افروزانه جمهوری اسلامی دفاع کرده و تأکید کرده است که این مواضع، بازتاب‌دهنده خواست و احساس بخش وسیعی از مردم ایران است. در عین حال، به گفته خودش، نکته‌ای نیز دارد که مایل است آن را با حزب در میان بگذارد.

پیش از هر چیز از مهری عزیز بابت این نامه صمیمانه سپاسگزارم. به گمان من، پرسش‌ و نکاتی که او مطرح کرده است، می‌تواند پرسش بسیاری از کسانی باشد که سیاست‌ها و مواضع حزب را دنبال می‌کنند. به همین دلیل، مناسب دیدم پاسخ خود را به صورت علنی تنظیم کنم تا زمینه‌ای برای روشن‌تر شدن این مباحث فراهم شود. متن نامه مهری نیز به این نوشته پیوست شده است.

مهری عزیز!

در این پاسخ، ابتدا به ارزیابی‌ات از جنگ و مواضع حزب در قبال تحولات اخیر و حملات آمریکا می‌پردازم و سپس درباره نکته دیگری که در پایان نامه مطرح کرده‌ای، نظر خود را بیان خواهم کرد.

من نیز با ارزیابی‌ات درباره چگونگی کشیده شدن اوضاع به جنگ موافقم. واقعیت این است که سیاست‌های جنگ‌طلبانه جمهوری اسلامی عامل اصلی شکل‌گیری این وضعیت بوده است.

غرب‌ستیزی و جنگ‌افروزی بخشی از هویت سیاسی جمهوری اسلامی از ابتدای روی کار آمدنش بوده است. این حکومت از نخستین روزهای استقرار خود، با تکیه بر دشمنی با غرب، حمایت از نیروهای نیابتی و گسترش سیاست‌های مداخله‌جویانه در منطقه، به یکی از عوامل اصلی تنش، بی‌ثباتی و ناامنی در خاورمیانه تبدیل شده است. شرایط جنگی کنونی نیز ادامه منطقی همین سیاست‌هاست.

به باور من، سیاست‌های جنگ‌افروزانه جمهوری اسلامی نه‌تنها عامل کشیده شدن اوضاع به جنگ، بلکه عامل تداوم آن نیز هست. جمهوری اسلامی نمی‌تواند از سیاست راهبردی خود، یعنی دشمنی ایدئولوژیک با غرب و محو اسرائیل از نقشه جهان و حمایت از نیروهای نیابتی و جریان‌های اسلام سیاسی، دست بردارد؛ زیرا این سیاست ها و تبلیغات حول آن بخشی از هویت و بقای سیاسی آن است. از همین رو، تا زمانی که این حکومت بر سر کار باشد، چرخه “جنگ، مذاکره و جنگ” نیز ادامه خواهد یافت.

بیانیه اخیر حزب ما نیز دقیقاً بر همین واقعیت تأکید می‌کند: تا زمانی که جمهوری اسلامی به سیاست‌های جنگ‌طلبانه، برنامه موشکی، توسعه فعالیت‌های هسته‌ای، حمایت از نیروهای نیابتی و سیاست تقابل دائمی با غرب و اسرائیل ادامه دهد، زمینه‌های بحران و درگیری نیز پابرجا خواهد ماند.

به بیان روشن‌تر، پایان این چرخه تنها زمانی ممکن است که جمهوری اسلامی از سیاست‌های جنگ‌افروزانه خود دست بردارد و در برابر خواست مردم ایران عقب‌نشینی کند.

نتیجه آنچه تاکنون گفته شد، روشن است: روند تحولات در روابط جمهوری اسلامی با آمریکا و غرب و نیز چشم‌انداز پایان جنگ، بیش از هر چیز به تصمیم و جهت‌گیری خود جمهوری اسلامی بستگی دارد. اگر این حکومت به پذیرش خواسته‌های اصلی آمریکا تن دهد، احتمال کاهش تنش‌ها و باز شدن مسیر مذاکرات افزایش خواهد یافت. اما اگر همچنان بر سیاست‌های کنونی خود پافشاری کند، تداوم فشارهای اقتصادی، انزوای سیاسی و خطر تشدید رویارویی‌های نظامی همچنان در برابر جامعه ایران قرار خواهد داشت.

از همین منظر است که ما سرنگونی جمهوری اسلامی را شرط اساسی پایان دادن به چرخه فرساینده “جنگ، مذاکره و جنگ” می‌دانیم. با کنار رفتن این حکومت، بهانه اصلی برای تداوم بحران و مداخله نظامی نیز از میان خواهد رفت؛ واقعیتی که امروز، در پرتو تجربه سال‌های گذشته، برای بخش وسیعی از مردم ایران بیش از هر زمان دیگری روشن شده است.

دور تازه حملات آمریکا نیز در ادامه تشدید تنش‌ها و پس از اقدامات متقابل جمهوری اسلامی آغاز شد و بار دیگر نشان داد که توافق‌ها و تفاهم‌های مقطعی، تا زمانی که ریشه‌های بحران پابرجاست، نمی‌توانند راه‌حلی پایدار باشند. اکنون نیز فشار اصلی آمریکا معطوف به کشاندن جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره و واداشتن آن به پذیرش اهداف مورد نظر خویش است. به همین دلیل، همان‌گونه که شما نیز اشاره کرده‌اید، چرخه “جنگ، مذاکره و جنگ” همچنان ادامه دارد.

در همین حال، جمهوری اسلامی خود را در موقعیتی به‌مراتب ضعیف‌تر از گذشته می‌بیند. شکاف‌ها و کشمکش‌های درونی حاکمیت شدت گرفته و اختلافات جناح‌های مختلف حتی به عرصه عمومی نیز کشیده شده است. اما آنچه بیش از هر چیز حکومت را نگران می‌کند، احتمال فوران دوباره خشم مردم و شکل‌گیری یک خیزش سراسری است. از این‌رو، می‌کوشد با طولانی کردن وضعیت بحرانی و بهره‌گیری از فضای جنگی یا حتی یک توافق احتمالی با آمریکا، موقعیت متزلزل خود را ترمیم کند و مانع گسترش اعتراضات مردمی شود.

با این همه، تجربه نشان داده است که ادامه سیاست‌های کنونی، جز تشدید فشارهای اقتصادی، گسترش انزوای سیاسی و افزایش احتمال درگیری‌های نظامی، نتیجه دیگری نخواهد داشت. درست در همین نقطه است که نقش تعیین‌کننده مردم برجسته می‌شود. تنها دخالت آگاهانه و سازمان‌یافته مردم است که می‌تواند این چرخه ویرانگر را متوقف کند و راهی متفاوت در برابر جامعه ایران بگشاید.

اما اجازه بده به نکته دیگری که در نامه خود مطرح کرده‌ای یعنی وضعیت دشوار معیشتی مردم، بپردازم.

همان‌گونه که اشاره کرده‌ای، فضای جنگی و بن‌بست اقتصادی جمهوری اسلامی امروز روند عادی زندگی را مختل کرده است. هزینه‌های جنگ، نظامی‌گری و سرکوب، مستقیماً بر دوش مردم گذاشته شده و فشار معیشتی به سطحی بی‌سابقه رسیده است. با این حال، باید بر یک واقعیت اساسی تأکید کرد: بحران اقتصادی کنونی صرفاً محصول جنگ نیست. جنگ این بحران را تشدید کرده است، اما ریشه‌های آن بسیار عمیق‌تر و به ساختار سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی گره خورده است.

جمهوری اسلامی از آغاز حاکمیت خود با بحران‌های ساختاری روبه‌رو بوده است. اقتصاد رانتی، فساد سازمان‌یافته، غارت منابع عمومی، ناکارآمدی مدیریتی و تخصیص بخش بزرگی از ثروت جامعه به پروژه‌های نظامی، هسته‌ای، موشکی و مداخله‌های منطقه‌ای، طی چهار دهه گذشته بنیان‌های تولید، رفاه و توسعه را فرسوده کرده است. جنگ، تنها بر شدت این ویرانی افزوده است.

آنچه امروز در ایران جریان دارد، صرفاً یک رکود اقتصادی نیست؛ بلکه روندی از فروپاشی اقتصادی و اجتماعی است. میلیاردها دلار از ثروت جامعه صرف برنامه‌های هسته‌ای، توسعه موشک‌های بالستیک، حمایت از نیروهای نیابتی، گسترش دستگاه‌های امنیتی و تبلیغاتی و حفظ ماشین سرکوب شده است، در حالی که بخش‌های حیاتی مانند آموزش، بهداشت، تأمین اجتماعی و زیرساخت‌های اقتصادی با کمبود مزمن منابع روبه‌رو مانده‌اند. نتیجه این سیاست‌ها، گسترش فقر، بیکاری، نابرابری و ناامنی اقتصادی برای اکثریت مردم بوده است.

اعتراض‌های گسترده سال‌های گذشته و خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ در ادامه انقلاب زن زندگی آزادی نیز دقیقاً از دل همین واقعیت برخاسته‌اند. مردم تنها علیه گرانی یا بیکاری اعتراض نکرده‌اند؛ بلکه علیه ساختاری به میدان آمده‌اند که زندگی و آینده آنان را قربانی بقای خود کرده است. از این رو، مبارزه برای نان، کار، آزادی و کرامت انسانی، از مبارزه علیه سیاست‌های جنگ‌طلبانه و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی جدا نیست؛ این دو، دو وجه یک واقعیت واحدند.

امروز شرایط از هر زمان دیگری بحرانی‌تر است. افزایش مداوم قیمت کالاهای اساسی، سقوط قدرت خرید، تعویق پرداخت دستمزدها، گسترش بیکاری، ناامنی شغلی و کاهش مستمر سطح زندگی، جامعه را در وضعیتی انفجاری قرار داده است. حکومت نیز به جای پاسخ‌گویی، همه این پیامدها را با جنگ، تحریم یا کمبود منابع توجیه می‌کند، در حالی که ریشه اصلی این بحران‌ها در سیاست‌ها و ساختار خود آن نهفته است.

از همین رو، ما بر این باوریم که مبارزه برای بهبود معیشت مردم، بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه برای پایان دادن به سیاست‌های جنگ‌افروزانه، سرکوب و حاکمیت جمهوری اسلامی است. دفاع از زندگی مردم، تنها با تغییر این مسیر و اتکاء به نیروی متشکل و آگاه جامعه ممکن خواهد شد.

وظیفه همه نیروهای آزادی‌خواه و برابری‌طلب، تقویت امید، همبستگی و سازمان‌یابی اجتماعی و برافراشتن دوباره پرچم زن زندگی آزادی است. باید نشان داد که در برابر جنگ، فقر، استبداد و سرکوب، آلترناتیوی انسانی و مترقی وجود دارد؛ آلترناتیوی که بر آزادی، برابری، رفاه، عدالت اجتماعی و حاکمیت اراده مردم استوار است.