سوسیالیسم در آمریکا، سوسیالیسم در ایران

سوسیالیسم در آمریکا، سوسیالیسم در ایران

اصغر کریمی – متن سخنرانی در مراسم سی و چهارمین سالگرد تشکیل حزب کمونیست کارگری ایران در فرانکفورت

سلام می‌کنم به همه شما عزیزان. خیلی به این برنامه خوش آمدید. در سال‌های اخیر هر بار به فرانکفورت آمده‌ام با خاطرات خیلی خوبی همراه بوده است. شهری که در آن مبارزان نسل جدید و مبارزات نسل‌های قبلی هر روز در حال اعتراض هستند. شهری که یکی از ستون‌های انقلاب زن زندگی آزادی بود و امروز شاداب‌تر از گذشته در میدان است. صمیمانه به شما خوشامد می‌گویم و امیدوارم امشب برنامه خوبی داشته باشیم.

دو هفته قبل که از من دعوت شد برای سخنرانی به این مراسم بیایم تم دیگری برای صحبت امشب در نظر داشتم؛ اما اتفاق مهمی در نیویورک افتاد، انتخاب زوران ممدانی به‌عنوان شهردار این شهر، که بلافاصله انعکاسش را در فضای ایران هم شاهد بودیم و من تصمیم گرفتم در مورد این موضوع، اهمیت آن و تأثیر آن روی مبارزه ما در ایران صحبت کنم، هر چند قصد ندارم به جزئیات آن بپردازم اما می‌خواهم به درس‌های این انتخابات بپردازم.

ممدانی به‌عنوان شهردار نیویورک انتخاب شد. رقیب او یک نفر از دارودسته فاشیست ترامپ بود. علی‌رغم اینکه تبلیغات زیادی علیه او کردند، علی‌رغم اینکه تهدیدش کردند، سعی کردند رأی‌دهندگان به او را بترسانند، بااین‌حال ممدانی اکثریت آرا را به دست آورد و شهردار نیویورک شد. آن‌هم نیویورکی که قلب سرمایه‌داری جهان است. انتخابات شهرداری‌های آمریکا هر چهار سال یک‌بار تکرار می‌شود و ما از کنارش می‌گذریم؛ اما تفاوت این یکی با موارد قبلی چه بود که این‌طور سروصدا کرد و رسانه‌های جمهوری اسلامی تا اپوزیسیون چپ و راست جمهوری اسلامی را به عکس‌العمل واداشت؟

این انتخابات چند تفاوت مهم با موارد قبلی داشت. اولاً ممدانی خود را یک سوسیالیست می‌داند، ثانیاً علیه ترامپ است که به‌تمام‌معنی فاشیست است، علیه رنگین‌کمانی‌ها است، علیه مهاجرین است، حتی اسم و قیافه آدم‌ها را دست می‌اندازد که این هم یک مشخصه فاشیستی او است. ممدانی در مقابل او پیروز شد و این ضربه‌ای به ترامپ بود. متعاقب آن خانم کیتی ویلسون در سیاتل به‌عنوان شهردار انتخاب شد که او هم خود را سوسیالیست می‌نامد و از این نظر این اتفاق مهمی در آمریکا است. این فاکتور مهمی است که دو نفر که خود را سوسیالیست می‌دانند در نیویورک و سیاتل توسط مردم انتخاب شدند. حتماً می‌دانید که در آمریکا کلماتی مثل سوسیالیسم یا کمونیسم تابو است. مثل اروپا نیست که احزاب سوسیال‌دمکرات و جریانات کمونیست و سوسیالیست مختلفی فعالیت می‌کنند. فضا در اروپا بسیار چپ‌تر است نسبت به آمریکا. در آمریکا از دوره مک‌کارتیسم از دهه‌های چهل و پنجاه قرن بیست یعنی از هفتاد هشتاد سال قبل فشار زیادی به کمونیست‌ها آوردند، از کار اخراجشان کردند، سرکوب کردند، تفتیش عقاید کردند. نیمی از فیلم‌سازان و هنرپیشه‌های هالیوود چپ بودند. فضا بسیار چپ بود؛ اما به‌شدت سرکوب شد. انتخابات نیویورک و سیاتل عکس‌العملی به یک دوره هفتاد هشتاد‌ساله است. فقط عکس‌العمل در مقابل ترامپ نیست.

ممدانی با چند خواست مهم وارد کمپین انتخاباتی شد. مهدکودک رایگان، اتوبوس درون‌شهری رایگان، فریز کردن اجاره‌خانه‌ها، افزایش دستمزد کارگران که الان حدود ۱۵ دلار است به ۳۰ دلار در سال ۲۰۳۰ و دفاع از مهاجران. و گفته هزینه اینها را از طریق افزایش مالیات روی میلیونرها تأمین می‌کنیم. این اتفاق تازه بود. در اروپا خواست‌های خیلی مهم‌تر مثل درمان رایگان و تحصیل رایگان هم به درجاتی وجود دارد. اما در آمریکا این بی‌سابقه است. اینکه یک نفر که خود را سوسیالیست می‌داند به‌عنوان شهردار نیویورک، یکی از مهم‌ترین شهرهای دنیا، پایتخت سرمایه‌داری جهان، انتخاب می‌شود اهمیت زیادی دارد. اینجا کاری ندارم که سوسیالیسم ممدانی دقیقاً چیست یا چقدر با ما تفاوت دارد و یا اینکه چند خواستی که مطرح کرده که اگر علی‌رغم موانعی که مقابلش هست، عملی شود به نفع مردم است و خیلی عالی است؛ ولی عملی‌شدن آنها به معنی سوسیالیسم نیست، حداکثر یک رفرمی در سرمایه‌داری خواهد بود. هر چند ممدانی و سازمان سوسیالیست‌های آمریکا که ممدانی و خانم ویلسون عضو آن هستند، اهدافی وسیع‌تر از این خواست‌ها دارند، اما اهمیت مسئله این است که در جامعه‌ای که کلمه سوسیالیسم و کمونیسم تابو است مردم علی‌رغم اینکه می‌دانستند اینها سوسیالیست هستند به آنها رأی دادند. این نشان می‌دهد که جامعه آمریکا تکان خورده است. و اهمیت مسئله اینجا است.

در واقع از سال ۲۰۱۸ در جریان کمپین انتخاباتی برنی ساندرز که او هم خود را سوسیالیست می‌داند و می‌خواست کاندید حزب دمکرات آمریکا برای ریاست‌جمهوری در مقابل ترامپ بشود موج جدیدی در آمریکا شروع شد. حزب دمکرات او را به‌عنوان نماینده خود انتخاب نکرد. اما با فضایی که با کمپین او در آمریکا ایجاد شد سازمان سوسیالیست‌های آمریکا که آن موقع هفت هشت هزار عضو داشت در جریان این کمپین به‌سرعت رشد کرد و تعداد اعضایش به ۴۳۰۰۰ رسید و بعد که کمپین ساندرز تمام شد هم هزاران نفر به این سازمان پیوستند و الان ۸۰-۹۰ هزار عضو دارد و احتمال می‌رود که به‌خاطر کمپین‌های ممدانی و ویلسون و انتخاب آنها به‌عنوان شهردار موج جدیدی از روی‌آوری به این سازمان شروع شود. این اتفاقی تاریخی در آمریکا است و دارد فضا را میان چپ و راست، و نه مثل سال‌های قبل میان ترامپ فاشیست و لیبرالیسم، قطبی می‌کند. سازمان سوسیالیست‌های آمریکا پلاتفرم‌ها و کارزارهای خوبی دارد. با کمونیسمی که ما می‌گوییم خیلی تفاوت دارد؛ ولی مسئله بر سر این است که یک جریان چپ با برنامه سیاسی و اقتصادی پیشرو است و جامعه آمریکا و به‌ویژه نسل جوان دارد به آن روی خوش نشان می‌دهد. جوانان و کارگرانی که به آن می‌پیوندند دارند انتخاب درستی می‌کنند. در یک شرایط بحرانی که جامعه بین چپ و راست قطبی می‌شود چپ اگر اوضاع را درست تشخیص دهد، پرچم مطالبات درست و به موقعی را مطرح کند، می‌تواند به‌سرعت به نیروی بزرگ و مؤثری در جامعه تبدیل شود. این هم یکی از درس‌های مهم این انتخابات است.

انتخاب ممدانی و خانم ویلسون تلقیات قبلی در مورد سوسیالیسم و تابو بودن آن در آمریکا را نقش‌برآب کرد. گفتند؛ مثلاً ایلان ماسک با داشتن قوی‌ترین امکانات مدیای اجتماعی و امکانات عظیم ترامپ و میلیاردرها کمپین ممدانی خفه می‌شود ولی نتوانستند. به نظر من تبلیغات وقتی پایه و اساسی نداشته باشد سه ماه دوام می‌آورد. عده‌ای توهم داشتند که ترامپ انتخاب شود وضعشان بهتر می‌شود و رفتند به او رأی دادند، اما خیلی زود متوجه شدند که جیب‌هایشان خالی‌تر شد و قدرت خریدشان پایین‌تر آمد و فقیرتر شدند. کسی که می‌آید دست می‌گذارد روی خواست‌های مردم، می‌گوید اتوبوس را رایگان می‌کنم، مهدکودک را رایگان می‌کنم و دستمزدها را بالا می‌برم و بتواند صدای خود را به جامعه برساند مردم به او رأی می‌دهند. ممدانی ۹۰ هزار جوان را برای کمپین انتخاباتی‌اش بسیج کرد تا صدای او و شعارها و خواست‌های او را به میان مردم ببرند. این نشان می‌دهد که قلب مردم را کسی به دست می‌آورد که از خواست‌های مردم، خواست‌هایی که روی زندگی‌شان تأثیر می‌گذارد، انگشت بگذارد.

می‌گویند و می‌خواهند بباورانند که نسل جوان کاری به سیاست ندارد و مخصوصاً به سوسیالیسم علاقه نشان نمی‌دهد؛ ولی این افسانه هم شکست خورد. اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق چند ده‌هزارنفری که به سازمان سوسیالیست دمکرات پیوستند جوان هستند. وقتی دست روی خواست جوانان می‌گذاری روی خواست‌های اقتصادی یا سیاسی‌شان به‌عنوان بخشی از طبقه کارگر، بخشی از مهاجران، بخشی از اقشار پایین جامعه و عمدتاً دانشجو، استقبال می‌کنند. این هم درس بزرگی از این انتخابات بود.

اما تأثیر این انتخابات روی فضای ایران چیست؟ بلافاصله پس از این انتخابات اپوزیسیون چپ و راست ایران و جمهوری اسلامی به آن عکس‌العمل نشان دادند. رسانه‌های جمهوری اسلامی و همین‌طور جریانات دست راستی روی مسلمان بودن ممدانی انگشت گذاشتند. من نمی‌دانم واقعاً ممدانی چقدر مسلمان است؛ ولی برنامه‌اش پیاده‌کردن احکام اسلامی نیست. آموزش مذهبی نیست. برعکس این ترامپ است که تلاش می‌کند جامعه را مذهبی‌تر کند. برنامه ممدانی همان اصلاحات اقتصادی است که اعلام کرده است. ولی جریانات راست ایران و مشخصاً سلطنت‌طلبان و در رأس آنها رضا پهلوی حملات وسیعی را علیه او شروع کرده‌اند. گفتند موسلینی هم چنین خواست‌هایی مطرح کرد؛ ولی فاشیست از آب درآمد. گفتند حزب ناسیونال سوسیالیست هیتلر هم این خواست‌ها را مطرح کرد؛ اما فاشیست از آب درآمد. او را با خمینی مقایسه کردند. در واقع چند خواست ساده اتوبوس رایگان و مهدکودک رایگان و افزایش دستمزد و افزایش مالیات میلیونرها را که ممدانی مطرح کرده، با خشم و عصبانیت جریانات راست مواجه شد. چون جریان راست ایران واقعاً با چنین خواست‌هایی دشمنی دارد. راست ایران مثل ترامپ مرتجع و ضدکارگر و ضد مردم است. رضا پهلوی بی‌شرمانه در مصاحبه‌ای یکی دو روز قبل گفت که ممدانی هم مثل رابین‌هود می‌خواهد دستش را در جیب سرمایه‌داران بکند. من واقعاً جگرم آتش گرفت برای این میلیونرها! میلیونرها از قبل استثمار کارگر میلیونر شده‌اند. یک‌عمر حاصل کار کارگر را خورده‌اند. ایلان ماسک هفته قبل از شرکت تسلا یک تریلیون دلار پاداش گرفت که درآمد این شرکت را چند تریلیون دلار افزایش دهد؛ یعنی به‌اندازه بودجه سالانه چندین کشور دنیا. آمارها می‌گویند که یک درصد میلیاردرها، یعنی فقط چند نفر، به‌اندازه ۵۰ درصد مردم جهان ثروت دارند درحالی‌که ۵۰ درصد مردم جهان یک درصد کل ثروت جهان را دارند. حالا رضا پهلوی دلش سوخته برای این میلیاردرها که قرار است هزینه مهدکودک از جیب آنها تأمین شود. نه آقاجان! این میلیاردرها هستند که دستشان در جیب مردم کارگر و زحمتش است. اینها اکثریت مردم کارگر و زحمت‌کش دنیا را استثمار کرده‌اند، ساده‌ترین آزادی‌ها را از مردم گرفته‌اند. اعتصابات را محدود کرده‌اند، اتحادیه‌ها را تحت‌فشار گذاشته‌اند که بتوانند این‌طور بچاپند و تریلیونر شوند. این ماهیت فوق دست راستی این جریانات را بار دیگر نشان داد. رفتار بی‌شرمانه این جریان را در سه سال گذشته در کشورهای مختلف علیه انقلاب زن زندگی آزادی و بقیه اپوزیسیونی که علیه جمهوری اسلامی اعتراض می‌کند و تجمع سازمان می‌دهد هم دیده‌ایم که چگونه فحاشی کردند، مرگ بر چپ و مجاهد گفتند، تهدید کردند که فردا باید چپ‌ها را به دار زد، و تلاش کردند شعار زیبای زن زندگی آزادی را به مرد میهن آبادی تغییر دهند که البته شکست خوردند.

اما اگر در آمریکا تازه دارد سوسیالیسم از زیر آوار ۷۰-۸۰ ساله بیرون می‌آید در ایران وضع متفاوت است. در ایران سوسیالیسم بسیار تاریخی‌تر، ریشه‌ای‌تر و گسترده‌تر است. تنها در سه سال گذشته صدها بیانیه و منشور و قطعنامه توسط هزاران فعال و ده‌ها یا صدها تشکل منتشر شده که کیفرخواست همه آنها از دیدگاهی تماماً سوسیالیستی است، کلیه خواست‌هایی که در آنها مطرح شده سوسیالیستی است. دفاع از حقوق کودک، دفاع از برابری زن و مرد، دفاع از آزادی‌های بی‌قیدوشرط سیاسی، و اعتصاب و اعتراض، دفاع از رفاه و عدالت و برابری، علیه دخالت مذهب در زندگی مردم، حقوق برابر شهروندی برای همه مردم و ده‌ها خواست آزادی‌خواهانه دیگر. همین چند ماه قبل که جمهوری اسلامی یورش برد به سر افغانستانی‌ها یک نامه با امضای ۱۳۰۰ نفر منتشر شد که از حقوق آنها دفاع کردند و رفتار جمهوری اسلامی را محکوم کردند. این جامعه ایران است. این همبستگی عمیق که میان جنبش‌ها و فعالین مختلف، کارگر، بازنشسته، دانشجو، فعال حقوق زن، فعالین ال جی بی تی کیوها، مردم کردستان و بلوچستان و سراسر کشور شکل‌گرفته است محصول چند دهه فعالیت سوسیالیستی در این جامعه است. با خواست‌ها و شعارهای ناسیونالیستی، قوم‌پرستی و با شعائر اسلامی نمی‌توان مردم را متحد کرد. اینها فقط شکاف میان مردم می‌اندازد، فقط تفرقه ایجاد می‌کند، ولی با دست گذاشتن روی خواست‌های رفاهی، آزادی‌خواهانه و انسانی می‌توان مردم را متحد کرد. این همبستگی میان جنبش‌ها و بخش‌های مختلف مردم که در جای دیگری پیدا نمی‌شود حاصل تراوش فکری جریانات دست راستی یا ملی مذهبی نیست، محصول یک جنبش عمیق و گسترده سوسیالیستی است که در میان کارگران فعالیت کرده، در دانشگاه‌ها، در میان زنان و بازنشستگان و دادخواهان و بخش‌های مختلف مردم سال‌ها کارکرده و چسب متحد کردن و منسجم کردن مردم است. تحولات اخیر در آمریکا قطعاً تقویت سوسیالیسم در ایران را به دنبال خواهد داشت و ما تلاش می‌کنیم از این فرصت هر چه بیشتر جنبش سوسیالیستی را در ایران تقویت کنیم.

صحبت من خطاب به هزاران‌هزار فعال سوسیالیست که در رأس اکثر قریب به‌اتفاق تشکل‌های مختلف مردمی هستند، این است که شما نیروی عظیمی هستید. از دادخواهان تا بازنشستگان، از دانش‌آموزان تا دانشجویان، از کارگران تا معلمان، از کادر درمان تا هزاران جوان انقلابی و آزادی‌خواه، از زندانیان سیاسی تا هزاران‌هزار زن آزاده و شجاع این کشور، از هنرمندان و نویسندگان و روزنامه‌نگاران پیشرو تا وکلا و ورزشکاران آزاده، از سنندج تا زاهدان و از تهران تا مشهد و اهواز و سایر نقاط کشور، اکثر قریب به اتفاقتان یک صدای واحد دارید آزادی، رفاه، عدالت، برابری، منزلت، و تنها با همین خواست‌های چپ و سوسیالیستی امکان متحد کردن مردم وجود دارد. انقلاب زن زندگی آزادی هم چپ بود و حتی یک شعار ناسیونالیستی و قوم‌پرستانه و مذهبی و ارتجاعی در آن مطرح نشد. خود شعار زن زندگی آزادی هم چپ بود به همین دلیل راست‌ها با آن مخالف‌اند. می‌خواهم بگویم که چپ چقدر در تاروپود جامعه ریشه دوانده است.

خطاب من به فعالین سوسیالیست در داخل کشور و همین‌طور در خارج کشور و فعالین زن زندگی آزادی این است که شما افتخار جامعه ایران هستید، شما نقش مهمی در متحد کردن مردم داشته‌اید، شما نقش تعیین‌کننده‌ای در ایجاد تشکل‌های مختلفی که در جامعه شکل‌گرفته دارید، به نقش خودتان افتخار کنید. ترامپ به ممدانی می‌گوید کمونیست و مارکسیست، به هفت میلیون نفر که ماه قبل علیه او و دولتش در شهرهای آمریکا به خیابان آمدند می‌گوید اینها کمونیست‌اند. ترامپ درست می‌گوید. به نظرم کمونیست‌ها باید افتخار کنند که هر خواست برابری‌طلبانه و آزادی‌خواهانه‌ای با آنها تداعی می‌شود. امروزه هر کس بگوید مهدکودک باید رایگان باشد می‌گویند کمونیست است، هر کس بگوید اتوبوس باید مجانی باشد می‌گویند کمونیست است، هر کس بگوید این هزینه‌ها را از جیب سرمایه‌داران باید تأمین کنیم می‌گویند کمونیست است. و به یک معنی راست می‌گویند. اینها شعارها و خواست‌هایی است که از یک تفکر چپ و سوسیالیستی بیرون می‌آید.

فراخوان من به فعالین چپ و سوسیالیست و کمونیست این است که هویت سوسیالیستی خودتان را آشکارتر و با صدای بلند مطرح کنید. در بیانیه‌ها و قطعنامه‌هایتان در کنار مطالبات رادیکال، جوهر سوسیالیستی آنها را هم اعلام کنید. بگذارید سوسیالیسم صدای بلندتری در جامعه داشته باشد. تا جامعه قدرت شما را ببیند و اعتمادبه‌نفس پیدا کند. همه می‌دانیم که انقلاب عظیمی در پیش داریم و انقلاب تنها راه به زیر کشیدن جمهوری اسلامی است. پانزده بیست سال گذشته جامعه نشان داده است که نه رفرم نه جنگ و دخالت نظامی راه نجات مردم نیست. خیزش ۸۸، ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ نشان داد که تنها راه براندازی این حکومت به میدان آمدن توده‌های وسیع مردم؛ یعنی انقلاب است.

انقلابات را توده‌های مردم شکل می‌دهند و در همین دوره‌ها است که مهم‌ترین تحولات بشری در مدت کوتاهی اتفاق می‌افتد. اما انقلابات حزب و تشکل و شعار و پلاتفرم و مطالباتی لازم دارد که بتواند اتحاد ایجاد کند و اجازه ندهد شعارها و خواست‌هایی که میان مردم شکاف می‌اندازد جایی پیدا کند. و اینجاست که بار دیگر خطاب به فعالین سوسیالیست در ایران می‌خواهم تأکید کنم جامعه ایران و انقلابی که در راه داریم به شما نیاز حیاتی دارد. شما نقش مهمی داشته‌اید و نقش مهم‌تری در پیش دارید. سرتان را هرچه بیشتر بالا نگهدارید، هویت سوسیالیستی خودتان را آشکارتر مطرح کنید. شما ضامن پیشروی جامعه و انقلاب هستید. شما نقشی اساسی در به پیروزی رساندن انقلاب دارید.

یا بربریت یا سوسیالیسم، راه سومی مقابل ما نیست. یا بربریت و فقر و محرومیت و سرکوب و شکنجه و اعدام و یا آزادی، رفاه و عدالت و این متعلق به جنبش سوسیالیستی است. این جنبش قوی است و آینده جامعه ایران متعلق به این جنبش است. پس زنده‌باد سوسیالیسم.

به نقل از نشریه انترناسیونال ۱۱۵۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *