حمید تقوایی – بر مبنای گفتوگو با برنامه پاسخ کانال جدید
حسن صالحی: ۱۸۰ نفر از مقامات سابق رژیم و استادان دانشگاه در نامهای خطاب به پزشکیان خواهان تغییر پارادایم حاکم بر نظام حکمرانی در ایران شدند. در این نامه منجمله گفتهاند جنگی که بین جمهوری اسلامی و اسرائیل صورت گرفت “به همراه درسهای عبرتآموز آن میتواند نقطه عطفی تاریخی در پایانبخشی به ناکارآمدی، بیاعتمادی، سیاست خارجی منجمد و تبعیض و بیعدالتیها باشد.” شما این نقطه عطف را چگونه میبینید؟
حمید تقوایی: قبلاً هم در همین برنامههای پاسخ در مورد چنین نقطه عطفی صحبت کرده بودیم. به نظر من هم بعدازاین جنگ نقطه عطفی در موقعیت جمهوری اسلامی هم دررابطهبا غرب و هم مهمتر از آن در خود جامعه ایران، دررابطهبا مردم، ایجاد شده.
جمهوری اسلامی از روز اول روی کار آمدنش مدام بر طبل مرگ بر آمریکا و نابودی اسرائیل کوبیده است. برای رژیم این صرفاً سیاست خارجی نیست؛ بلکه امری هویتی و بنیادی است. جمهوری اسلامی در واقع با شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل زاده شد و با این رویکرد هم انقلاب ۵۷ را که تا خرداد ۶۰ همچنان ادامه داشت سرکوب کرد و هم آمریکا و اسرائیلستیزی را بهعنوان ابزاری علیه امواج اعتراضات اجتماعی بکار برد. تسخیر سفارت آمریکا بهعنوان “لانه جاسوسی” و بعد شعار “فتح قدس از طریق کربلا” در جنگ با عراق ابزارهای بقای رژیم در برابر جامعهای بودند که از همان ابتدا این رژیم را نپذیرفت.
این سیاست و جهتگیری استراتژیک رژیم تا قبل از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل اساساً جنبهای گفتمان – تبلیغاتی داشت. گفتمانی که گاهبهگاه با حملات محدود موشکی نیروهای نیابتی رژیم به اسرائیل همراه میشد. بعد از ۷ اکتبر که نهایتاً به جنگ ۱۲ روزه منجر شد این وضعیت کاملاً تغییر کرد. آن ساختمان و بنیادی که جمهوری اسلامی در منطقه حول محور مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل بنا نهاده بود کلاً نابود شد. نیروهای نیابتی جارو شدند، بشار اسد سقوط کرد، و کلاً آن دیوار حفاظتی که به رژیم اجازه میداد حمله تبلیغاتیاش به اسرائیل آمریکا هزینه چندانی در بر نداشته باشد تماماً فروریخت. جمهوری اسلامی آماج حمله مستقیم اسرائیل و آمریکا قرار گرفت بیآنکه نیروهای نیابتیاش کوچکترین عکسالعملی از خود نشان بدهند.
نکته مهمتر این است که این صرفاً شکست حکومت در عرصه سیاست خارجی نبود؛ بلکه مهمتر از آن به معنای شکست استراتژی و در هم شکستن امر هویتی حکومت نیز بود. کل ساختمان حکومت در خود ایران حول پارادایم مرگ بر آمریکا شکلگرفته است. از سلطه سپاه و بسیج بر اقتصاد گرفته تا تحمیل حجاب بهعنوان مشت محکمی بر دهان شیطان بزرگ و از مافیای اقتصادی و کسبه تحریم تا ارز دونرخی و رانتخواری و تا سرکوب معترضین بهعنوان عوامل دشمن و غیره و غیره. بنیاد و سنگ بنای کل این ساختمان سیاسی اقتصادی “مرگ بر شیطان بزرگ” است. مثل قارچی که در سایه میروید، زیر سایه مرگ بر آمریکا هم قارچی در ایران شکلگرفته به اسم جمهوری اسلامی. ازاینرو رژیم نمیتواند این خط را بهسادگی کنار بگذارد. آنطور که مثلاً یک حکومت متعارف میتواند سیاست خارجی خود را عوض کند. بحث بر سر سیاست خارجی نیست؛ بلکه بر سر جهتگیری و رویکرد کلانی است که به ثروت و قدرت و مقام و سلطه مافیای حاکم، آیتاللههای میلیاردر و وابستگانشان، منجر شده است. بقای حکومت در گرو پارادایم آمریکا – اسرائیلستیزانه است. رژیم نمیتواند این پارادایم را تغییر دهد و همچنان در قدرت باقی بماند. همانطور که هیتلر نمیتوانست از یهودیستیزی دست بکشد و قدرتش را حفظ کند. تمام نظام هیتلری با یهودیستیزی شکلگرفته بود و نظام جمهوری اسلامی هم با اسرائیلستیزی و آمریکاستیزی.
ازاینرو باید گفت شکست جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲ روزه نقطه عطفی است در پارادوکس لاینحلی که همیشه حکومت با آن روبرو بود. این پارادوکس که برای بقای خود، هم باید بر طبل ضدیت شیطان بزرگ بکوبد و هم از انزوای اقتصادی، و امروز باید اضافه کرد انزوای سیاسی، خارج شود و به جامعه جهانی برگردد. این تناقض راهحلی ندارد.
امروز عملاً سیاست غربستیزی رژیم به پایان خودش رسیده است و این معنایی ندارد بهجز پایان کل حکومت. از همین رو رژیم کاملاً سردرگم است. رهبرشان به مخفیگاه خزیده و جناحهایش نمیدانند چه باید بکنند. حتی جان رهبرشان را نمیتوانند حفظ کنند. چه برسد به حفظ حریم هوایی و مرزهای کشور و امنیت جانی دارودستههای حکومتی. رژیم هم از نظر نظامی و هم سیاسی به آخر خط رسیده است. در چنین شرایطی وقتی این استادان دانشگاه و مقامات سابق حکومت میگویند پارادایم را عوض کنید منظورشان این است که سیاست آمریکاستیزی را کنار بگذارید که بتوانیم خودمان را نجات بدهیم که رژیم بتواند بقا پیدا کند. الان یک گفتمان رایج در صفوف حکومت همین است.
حسن صالحی: در شرایط حاضر جمهوری اسلامی اقدامات سرکوبگرانه تازهای را آغاز کرده است. با اتهام جاسوسی سراغ مردم میرود، دست به اخراج بخش وسیعی از مهاجرین افغانستانی زده است، بعد از آتشبس هم ۶ نفر را با پروندهسازیهای مربوط به جنگ اعدام کرده است. شرایط سختتری هم برای زندانیان اوین ایجاد شده. تعرض جامعه در این فضای امنیتی چگونه ممکن است؟
حمید تقوایی: اولاً عرصههای تازهای برای مبارزه باز شده که قبلاً نبود. همین دفاع گسترده مردم از مهاجرین افغانستانی امر بیسابقهای است. رژیم شروع کرد به اخراج جمعی افغانستانیها ولی جامعه در برابرش ایستاد. مردم به مساعدت و کمکرسانی به مهاجرین افغانستانی برخاستند و در خیابان و در بیانیهها و فراخوانها از آنان قاطعانه پشتیبانی کردند. این جنبش تازهای است که علیرغم فضای امنیتی نظامی بعد از آتشبس شکلگرفته است. همینطور است خواست و گفتمان آزادی فوری زندانیان سیاسی که امری عمومی شده بهطوریکه کروبی هم میگوید زندانیان سیاسی را آزاد کنید. امامجمعه زاهدان، مولوی عبدالحمید هم همین را مطرح میکند.
اینها عرصههایی از مبارزه است که در این شرایط مبرمیت و ضرورت ویژهای یافته و گستردهتر شده است. گرچه هنوز فضای جنگی – امنیتی و امکان شکستن آتشبس وجود دارد؛ ولی جامعه منتظر ننشسته است و مردم جنگ خود را بهپیش میبرند. به قول یکی از بیانیههای کارگری جنگ مردم با رژیم آتشبس ندارد.
ثانیاً جنبه مهمتر این است که مقابله با خط و سیاستهای هویتی حکومت به یک امر اعتراضات تودهای و خیابانی تبدیل شده است. تا قبل از جنگ ۱۲ روزه، و کلاً تنشهای جنگی پس از ۷ اکتبر، سرنوشت پروژه هستهای و برنامههای موشکی و سیاستهای آمریکا و اسرائیلستیزانه حکومت در اعتراضات میدانی و حتی بیانیهها و فراخوانهای اعتراضی دستاندرکاران جنبشهای اعتراضی جایگاه چندانی نداشت. البته شعارهایی مثل دشمن ما همینجاست دروغ میگن آمریکاست، و بعد از موشکپرانیهای بعد از ۷ اکتبر شعار جنگافروزی کافیه و نظایر آن، در اعتراضات به چشم میخورد. ولی امروز مسئله آمریکاییستیزی و اسرائیلیستیزی حکومت که سایه سیاه جنگ را بر بالای سر جامعه نگه داشته به یک مسئله عاجل مردم تبدیل شده است. مردم نمیتوانند در اضطراب و نگرانی و بلاتکلیفی جنگ و تنشهای جنگی زندگی کنند.
این شرایط باید تغییر کند و روشن است که عامل و مسبب این شرایط پرتنش سیاست آمریکاستیزی جمهوری اسلامی است. مردم در این عرصه فیالحال به میدان آمدهاند. در بیانیهها در فضای مجازی و واقعی و در رسانهها مقابله و مخالفت با این خط و هویت استراتژیک حکومت شروع شده است. حتی در صفوف خود حکومتیهای هم این را میبینیم که یک نمونهاش همان نامه ۱۸۰ نفرهای است که به آن اشاره کردید. شعار جنگافروزی را رها کن با شعار هستهای را رها کن، غربستیزی را رها کن، موشکسازی را رها کن و نظایر آن تکمیل میشود و بهاینترتیب هویت حکومت به چالش کشیده میشود. میخواهم بگویم جبههای در سطح جامعه و در صف انقلاب باز میشود که ماهیت و بنیاد نظام جمهوری اسلامی را به زیر سؤال میبرد. مرگ بر شیطان بزرگ و نابودی رژیم صهیونیستی عامل بقای حکومت است و مردم هم میدانند که با به چالش کشیدن این سیاست هویتی در واقع موجودیت کل حکومت را مورد حمله قرار میدهند.
ما میرویم به اینطرف که شاهد بیانیهها و فراخوانها و پتیشنها و طومارهای بیشتر علیه پروژه هستهای، علیه برنامههای موشکی، و کلاً علیه غربستیزی حکومت باشیم؛ شاهد این باشیم که دیوارنویسی و شعارهای شبانه مرگ بر خامنهای و مرگ بر جمهوری اسلامی بیشازپیش با مرگ بر این رژیم جنگافروز، مرگ بر این رژیم غربستیز، همراه گردد و شعارهایی مثل هستهای را رها کن در کنار شعار خیابانی دشمن ما همینجاست فریاد زده شود. بهاینترتیب فضا و پارادایم سیاسی تازهای که مستقیماً هویت و موجودیت رژیم را به چالش میکشد شکل میگیرد و به محور سرنگونیطلبی و جنبش زن زندگی آزادی تبدیل میشود.
این جبههای است که بنیاد وجودی نظام حاکم را به زیر سؤال میبرد و این تعرض است که نهایتاً تکلیف جمهوری اسلامی را روشن میکند.
حسن صالحی: روشن است که بعد از جنگ ۱۲ روزه وضع جمهوری اسلامی بهمراتب وخیمتر شده و این بحران هویتی ای که به آن اشاره کردید خود در واقع یک ابر بحران است که رژیم راهحلی برای آن ندارد. در این شرایط بحث فروپاشی رژیم و آینده و جایگزینی حکومت هم باز شده و تلاشهایی هم برای آلترناتیوسازی آغاز شده. اخیراً روزنامه اسرائیلی اورشلیم پست در مقالهای گزینههای متفاوت را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده که مجاهدین و سلطنتطلبان پایگاه تودهای ندارند و روی نیروهای مسلح کردستان باید حساب کرد و درعینحال مدعی شده که نزدیکترین آلترناتیو اصلاحطلبان حکومتیاند که خواهان تعامل با غرب هستند. همه این اینها فاکتور مردم را کنار میگذارند. چطور مردم میتوانند در این روند شکلگیری آلترناتیوها حضور داشته باشند؟
حمید تقوایی: این مسئله مهمی است که مطرح کردید. این نوع مباحث و مقالات در مورد حکومت آینده در واقع از نتایج بحران هویتی است که رژیم به آن دچار شده. مسئله جایگزینی مطرح میشود؛ چون همه به این نتیجه رسیدهاند که رژیم رفتنی است، رو به سقوط است و نمیتواند ادامه بدهد. ولی از دو زاویه میتوان به این موضوع پرداخت.
یکی اینکه در درون صفوف حکومت، در میان دولتهای غربی و دولتهای منطقه چه سناریوهایی مطلوب و ممکن است و دیگر اینکه از دید مردم و جامعه بهپاخاسته ایران پاسخ این وضعیت چیست. مردم مدتهاست اعلام کردهاند که اصلاحطلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا. از نظر مردم کل این نظام باید برچیده بشود. در ۹۸ مردم شعار دانند نابود باد جمهوری اسلامی و سرنگونی جمهوری اسلامی شعار هر روزه مردم است. اما
نیروهایی که میخواهند از بالای سر مردم مسئله قدرت سیاسی را حلوفصل کنند طبعاً فاکتور مردم را کنار میگذارند. تصورشان این است که اگر از بالا گذار از جمهوری اسلامی را مدیریت کنند مردم هم رضایت خواهند داد. بعداً به این فرض میپردازم؛ ولی از زاویه منافع حکومتهای غربی و صاحبنظران و رسانههایشان سناریویی که خط تعامل با غرب را به سیاست غالب حکومت تبدیل کند سناریوی مطلوب و امکانپذیری است. به این خاطر روی خط و چهرههایی از داخل حکومت حساب باز میکنند که نشان دادهاند طرفدار تعامل با غرب هستند و خط آمریکاستیزی را دنبال نخواهند کرد؛ نیرویی از درون رژیم که میتواند اسرائیل را اگر نه رسماً ولی لااقل عملاً به رسمیت بشناسد. خب از نظر دولتها چه نیرویی کاندید مناسبی برای این کار است؟ روشن است که دو خردادیها اولین گزینه بالاییها هستند.
در یک سطح عمومیتر هم باید گفت در همه رژیمهای در حال سقوط تغییرات از نزدیکترین خط اپوزیسیون شروع میشود. در انقلاب ۵۷ هم ابتدا شریفامامی و ازهاری و بختیار و بازرگان به جلو رانده شدند. همه اینها به نحوی یکپایشان در حکومت قبلی بود و بهقولمعروف “اپوزیسیون اعلیحضرت” بودند؛ یعنی مخالفینی که بدون لقب اعلیحضرت به شاه رجوع نمیکردند! امروز هم یک عده اپوزیسیون ولیفقیهاند! هم ولیفقیه را قبول دارند و هم معتقد بهنوعی تعامل با غرب هستند. اینها را دوخردادی مینامند. گرایشی که نسبش به رفسنجانی میرسد و خاتمی و روحانی و موسوی و کروبی هم از چهرههای شاخص آن بشمار میروند.
توسل به این نیرو اولین تلاش بالاییها برای حفظ نظام است. اینها میخواهند جمهوری اسلامی از غربستیزی دست بکشد؛ ولی نظام و سیستم جمهوری اسلامی و حتی ثروت و قدرت مافیای حکومتی پابرجا بماند، و ازاینرو بهترین و مطلوبترین آلترناتیو از نظر آنها دو خردادیها هستند که جمهوری اسلامی منهای غربستیزی را نمایندگی میکنند. روشن است که آمریکا و اسرائیل کاملاً به این تغییر رضایت میدهند. به نفع آنها نیست که کل نظام جمهوری اسلامی زیرورو بشود چون نمیدانند بعدش چه خواهد شد و بخصوص “خطر چپ” را همه دارند میبینند.
این در واقع نسخهای برای حفظ سیستم موجود با حداقل تغییرات است. یعنی اسم و ساختمان و پرچم جمهوری اسلامی و مهمتر از آن مافیای اقتصادی و اصحاب ثروت و قدرت سر جای خودشان میمانند، حتی میتواند احترام ولیفقیه هم محفوظ باشد؛ ولی کسانی نماینده رژیم میشوند که سیاست تعامل با غرب را دنبال میکنند.
این سناریویی است که از بالا دنبال میشود. به نظر من هم آمریکا و اسرائیل و هم دولتهای منطقه این را مطلوبترین حالت میدانند و برای این تلاش میکنند. ولی مشکل همه این نیروها فاکتوری است که بهحساب نمیآورند. یعنی نیروی مردم. مردمی که در آخرین مقابله گستردهشان با حکومت نزدیک به سه سال است با پرچم زن زندگی آزادی بهپاخاستهاند و فریاد زدهاند مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر جمهوری اسلامی. مردمی که مترصد هستند تا کوچکترین تغییرات از بالا را به تعرض گستردهای علیه کل نظام جمهوری اسلامی تبدیل کنند. این جامعه که روی پنجه ایستاده قاتلین خود را در کل حکومت میبیند و نه در این جناح و آن جناح آن. یک دارودسته مافیایی آدمکش و دزد، از ظریف و روحانی گرفته تا خامنهای و حسین شریعتمداری و سرداران سپاه و غیره. جامعه میخواهد اینها را به زیر بکشد و محاکمه کند. مشکل مردم صرفاً سیاست غربستیزی حکومت نیست؛ بلکه مردمستیزی آن در خود ایران است. مردم با کنار گذاشته شدن شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل آرام نمیگیرند، برعکس، مبارزه با مردمستیزان حاکم را با شدت بیشتر ادامه خواهند داد.
به نظر من در نهایت این فاکتور قدرت مردم است که مهر خود را بر سیر تحولات خواهد کوبید و سرنوشت سیاسی جامعه را رقم خواهد زد. حزب ما روی این فاکتور حساب میکند و تلاشمان این است که هر نوع تغییر و تحولی از بالا زمینهساز جبهه تازهای باشد برای تعرض بیشتر مردم و واردکردن ضربه نهایی به کل حکومت.
حسن صالحی: آخرین سؤال من این است که چه محورهایی باید در دستور کل جامعه قرار بگیرد تا بتواند سنگرهای بیشتری را در جنگ با جمهوری اسلامی فتح کند؟
حمید تقوایی: من بارها تأکید کردهام که جامعه ایران اتمیزه نیست. جنبش انقلابی مردم متعین است. بخصوص به یمن انقلاب زن زندگی آزادی صدها شبکه و تشکل و نهاد شکلگرفته و هزاران چهره فعال و شناخته شده پا به عرصه مبارزه گذاشتهاند. همین امروز میبینیم که برای آزادی زندانیان سیاسی، علیه بازداشتها و اعدامها به اتهام جاسوسی و در حمایت از مهاجرین افغانستانی حرکتهای اعتراضی گستردهای در جامعه آغاز شده است. بیانیه اعتراضی میدهند و اقدامات رژیم را محکوم میکنند و امضا جمع میکنند. جمعهای امدادرسانی به افغانستانیها در بلوچستان فعال شدهاند و در همدان مردم معترض به قتل عزیزانشان شعار میدهند “دشمن ما همینجاست دروغ میگن آمریکا است”! این حرکتها خودبهخودی و خودجوش نیست. موضوع این نیست که توده بیشکل مردم شورش و عصیان میکنند. نهادها و تشکلها و دستاندرکارانی هستند که این حرکتها را سازمان میدهند. فعالینی که بعد از جنگ تعرض تازهای را شروع کردهاند.
این نهادها و چهرههای فعال میدانند که در شرایط حاضر باید به جنگافروزیهای حکومت هم پاسخ گفت. امروز یک مسئله و درد مبرم جامعه این است که حکومت همچنان بر طبل جنگ میکوبد و فضا و تنش جنگی را زنده نگه میدارد. حتی اگر آتشبس فعلی هم ادامه پیدا کند دیریازود جنگ دیگری برپا خواهد شد. جامعه نمیتواند این را بپذیرد و تحت این اضطراب و تنش دائمی زندگی کند. در این شرایط فعالیت نیروهای متشکلی که در واقع دستاوردهای جنبش زن زندگی آزادی هستند بسیار مؤثر و تعیینکننده است. بخصوص اتحاد و همگرایی این نیروها نقش حیاتیای ایفا میکند. من قبلاً در همین مصاحبهها بر ضرورت یک چتر سازمانی فراگیر تأکید کردم. مضمون این همگرایی میتواند آزادی فوری زندانیان سیاسی باشد، میتواند توقف اعدامها و لغو فوری مجازت اعدام باشد، دستکشیدن حکومت از پروژه هستهای و از نیروهای نیابتی و سیاستها و تلاشهای جنگافروزانهاش باشد. اینها خواستهای فوری مردم است و میتواند و باید محور هماهنگی و همراهی نهادها و شبکهها و تشکلهای مبارزاتی موجود قرار بگیرد. نهتنها نهادها و تشکلها بلکه بسیاری از چهرههای سرشناس و معترض جامعه، چهرههای هنری و سینمایی و ورزشی و ادبی فیالحال پا به میدان گذاشتهاند. من اخیراً نوشته خوبی از جعفر پناهی خواندم در توصیف حماسه زندانیان اوین بعد از حمله اسرائیل و اینکه چطور زندانیان به نجات زندانبانان از زیر آوار برخاستند.
این حرکات را باید زیر یک چتر متحدکننده سراسری گرد آورد. جامعه میتواند خود را آماده کند بهطوریکه هر نوع تحول و هر نوع تغییری از بالا در جهت شکلدادن به رژیم آینده نتواند مردم متشکل و متحد را نادیده بگیرد. برای اینکه مسئله قدرت سیاسی نتواند بدون دخالت توده مردم متشکل حلوفصل بشود. اساس کار ما این است. هدف استراتژیک ما این است که تمام قدرت به مردم متشکل منتقل بشود. تلاش ما این است که علاوه بر تشکلهای اعتراضی موجود شوراها و تشکلهای نوع شورایی برای در دستگرفتن اداره امور جامعه شکل بگیرد. هر درجهای که جامعه از این نظر آماده شود و در عرصه قدرت سیاسی عرضاندام کند به همان میزان نادیدهگرفتن مردم و خواستهای انقلابیشان و معماری قدرت برای بالاییها دشوارتر خواهد شد. تمام نیروهای انقلابی مثل حزب ما باید تلاش کنند که جامعه شکل متعین سازمانی به خودش بگیرد بهطوری که در مبارزه بر سر قدرت سیاسی نتواند نادیده گرفته بشود.
۱۹ تیرماه ۱۴۰۴، ۱۰ جولای ۲۰۲۵
به نقل از نشریه انترناسیونال ۱۱۳۷
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران