آنجلا دیویس و همراهانش؛ طنین صدای زندانیان ایران علیه ماشین اعدام- محسن ابراهیمی

روز پنج‌شنبه ۲۹ مرداد، روزنامه گاردین نامه سرگشاده‌ مهمی با امضای بیست شخصیت که خود را “زندانیان سیاسی سابق و فعلی، فعالان و محققانی که به پروژه جهانی لغو مجازات اعدام، ضد اقتدارگرایی و ضد امپریالیسم متعهد هستند” معرفی کرده‌اند منتشر کرد. امضا کنندگان این نامه خطاب به “فعالان، دانشجویان، متفکران، کارگران، هنرمندان و دیگر زندانیان عقیدتی که پشت دیوارهای تمام بازداشتگاه‌های سراسر ایران محبوس هستند” همبستگی خود را این چنین اعلام کرده‌اند: “ما از موضعی عمیق و با همبستگی برای شما می‌نویسیم، قلب‌هایمان آکنده از آگاهی از مبارزه‌ای است که شما در زندان‌های ایران با آن روبرو هستید: شکنجه، بی‌توجهی سیستماتیک، سکوت اجباری و واقعیت بی‌رحمانه‌ی دادگاه‌ها و اعدام‌های نمایشی”!

کوتاه درباره امضاکنندگان نامه

در میان نام‌های منتشرشده پای این نامه، آنجلا دیویس را می‌بینیم. او فیلسوف مارکسیست-فمینیست، از چهره های شناخته شده مبارزه علیه نژاد پرستی، منتقد نظام کاپیتالیستی و مدافع عدالت اجتماعی و برابری انسان‌ها، همچنین مخالف جدی سیاستهای جهانی آمریکا بوده و هست. دوره طولانی از زندگیش را در کنار “پلنگ‌های سیاه” در مبارزه علیه نژادپرستی و عضو حزب کمونیست آمریکا بوده است. در دهه ۱۹۷۰ با اتهامات واهی با خطر اعدام در آمریکا روبرو شد و در نتیجه یک کارزار عظیم بین‌المللی برای آزادی‌اش از این اتهامات تبرئه شد. امضای آنجلا دیویس از یک نظر هم بسیار مهم است. دیویس شخصیتی است که بخش بزرگی از زندگی سیاسی‌اش را صرف مبارزه برای برچیده شدن “صنعت-زندان” و لغو سلول‌های انفرادی و اعدام کرده است و امروز با امضای چنین نامه‌ای عملا در کنار جنبش علیه اعدام و کارزار “سه‌شنبه‌های نه به اعدام” قرار گرفته است.

حضور شخصیتی با این پیشینه نه تنها وزن سیاسی این اعتراض را بالا می‌برد، بلکه یکی از حربه‌های همیشگی تبلیغات جمهوری اسلامی را نیز کم‌اثر می‌کند. وقتی چهره‌‌ای که خود سابقه‌ای طولانی در مخالفت با سیاست‌های دولت آمریکا، جنگ و نژادپرستی دارد علیه اعدام در ایران اعتراض می‌کند؛ جمهوری اسلامی نمی‌تواند این اعتراض را مثل همیشه “توطئه امپریالیسم” بنامد. همچنانکه همیشه هر صدای جهانی در دفاع از زندانیان ایران را به “دشمن خارجی” نسبت داده است.

اینجا بحث بر سر مقایسه نظام سیاسی و قضایی جمهوری اسلامی و آمریکا نیست. اعدام یک قتل حکومتی است. شنیع است. ضد انسانی است و هرکجای جهان از جمله در آمریکا باید برای همیشه پایان یابد. روشن است که ابعاد این توحش علیه زندگی انسان‌ها – علیرغم جوهر مشابه‌اش – در آمریکا و ایران قابل مقایسه نیست. برای ما که با حکومت اعدامی روبرو هستیم، مسئله اصلی روشن است: جمهوری اسلامی از اعدام به عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای بقای سیاسی، ایجاد رعب در جامعه و درهم شکستن اعتراض و مقاومت استفاده می‌کند. تکلیف ساختار سیاسی آمریکا را پیش از همه مردم همان جامعه روشن می‌کنند؛ مسئله ما این است که چگونه می‌توان از هر صدای آزادی‌خواهانه و هر اعتراض جهانی برای عقب راندن ماشین اعدام و تقویت مبارزه مردم ایران استفاده کرد.

تیتر هوشیارانه نامه؛ مرزبندی با چپ محور مقاومتی

نگارندگان نامه عنوان خود را چنین انتخاب کرده‌اند: “به زندانیان سیاسی ایران؛ گرفتار میان دو تیغه یک قیچی”. این عنوان، برگرفته از اعتراض زندانیان پس از بمباران بخشی از زندان اوین در جریان جنگ ۱۲ روزه است. نامه در همان آغاز، ضمن اعلام همبستگی با زندانیان و محکوم کردن اعدام‌ها و رفتار جمهوری اسلامی با آنان، خواستار توقف حملات نظامی و تحریم‌های آمریکا و اسرائیل نیز می‌شود.

آنها از همان اول اعلام کرده اند که در تنش میان جمهوری اسلامی و آمریکا از یک طرف بام نیفتاده‌اند و با مواضع نیروهایی که با تابلوی “چپ ضد امپریالیست” عملاً در کنار جمهوری اسلامی قرار می‌گیرند مرز روشنی دارند. آنها در عین حفظ مواضع ضد امپریالیستی‌شان، جنایات جمهوری اسلامی در زندان‌ها را قاطعانه محکوم کرده‌اند و به این ترتیب، از همان اول فاصله و مرز قاطع خود را با فضای ارتجاعی در میان “چپ” محور مقاومتی فعال در ایران و خارج از کشور کشیده‌اند. مرز میان خود را با کسانی که زیر تابلوی چپ و ضدیت با امپریالیسم عملاً در کنار جمهوری اسلامی فرود می‌آیند را روشن کرده‌اند. کسانی که نه تنها چشمانشان را بی‌شرمانه در قبال توحش افسارگسیخته دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی نسبت به زندانیان و اعدام بی‌رحمانه و گسترده زندانیان می‌بندند، بلکه شغلشان شده سینه زدن زیر علم جنگ‌افروزی نظام اسلامی و مدح و ثنا گفتن برای رژیمی که با عبای قلابی ضد امپریالیسم، زندگی نسل‌های زیادی را تباه کرده است.

همین‌جا باید تاکید کنیم که ضمن حمایت از و همبستگی با تلاش شهروندان و شخصیت‌های سیاسی علیه سیاست‌های دست راستی دولت‌ها در آمریکا و اسرائیل، ضمن حمایت از آنها در کند کردن وحتی شکستن یکی از تیغه های قیچی مورد اشاره در نامه سرگشاده، وظیفه فوری ما در هم شکستن تیغه دیگر و خونین قیچی یعنی نظام اسلامی است که دست همه دیکتاتورهای جهان معاصر را از پشت بسته است.

آب در خوابگه مورچگان؛ آشفتگی چپ محور مقاومتی

رویکرد دوگانه این نامه سرگشاده- یعنی حفظ مواضع ضدامپریالیستی و در عین حال محکومیت قاطع رفتار و احکام جمهوری اسلامی علیه زندانیان – مفسران و فعالین “چپ ضد امپریالیستی” مفتخر به همراهی با “محور مقاومت اسلامی” را آشفته کرده است. آنها برافروخته شده‌اند که انتقاد از حکام اسلامی در دوره تنش نظامی با آمریکا “ملت” را در برابر “دشمنان خارجی” تضعیف می‌کند! ملت در مقابل دشمنان خارجی؟! منظورشان از ملت البته جمهوری اسلامی است. معلوم نیست “ملت” چگونه و با چه صدایی فریاد بزنند “دروغ میگند آمریکاست، دشمن ما همینجاست” تا این جماعت از زیر عبای آیت‌الله‌ها بیرون بخزند و به صف مردم وارد شوند؟

به ارگان‌ها و نشریات و افاضات صاحبنظرانشان نگاه کنید؛ هیچ فرقی با مواضع تسنیم و کیهان شریعتمداری و شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ندارند. عمق اصابتِ تیرِ نامه منتشر شده در گاردین به هدف را می‌توان در واکنش تند و سراسیمهٔ ارگانهای جمهوری اسلامی و احزابِ استالینیست غربی نظیر حزب وورکرز وورلد آمریکا (Workers World Party) دید. این حزب که کارنامه‌ای مشعشع در دفاع از دیکتاتورها دارد، بلافاصله با انتشار بیانیه‌ای تحت عنوان “در کدام سمت ایستاده‌اید؟” به آنجلا دیویس حمله کرد او را به هم‌سویی با امپریالیسم متهم کرد. این واکنش‌های هیستریک ثابت می‌کند که نامهٔ بیست شخصیت در گاردین توانسته است دکانِ سیاسیِ “چپ”‌های محور مقاومتی را کساد کند که عمری است به نام ضدیت با آمریکا، با طناب‌های دار زندگی‌کُش جمهوری اسلامی همراه می‌شوند.

آنها حتی با وقاحت تئوریهای ضد استعماری فرانتس فانون را احضار می‌کنند تا با تکیه برآن دستگاه سرکوب و امنیتی جمهوری اسلامی را توجیه کنند و مدعی شوند که رژیم‌های تحت تهدید دائم همچون جمهوری اسلامی چاره‌ای جز تشدید ساختارهای امنیتی ندارند و ایجاد سازمان‌های امنیتی خشن داخلی، نتیجهٔ طبیعی “دفاع از حاکمیت ملی” است و نباید حکومت اسلامی را به خاطر آن ملامت کرد و به این ترتیب به جای “ملامت”، شغلشان شده امضا گذاشتن بر پای ماشین جنایت جمهوری اسلامی و توجیه اعدام‌های صبحگاهی نظام اسلامی!

نقش و تأثیرات سیاسی و اجتماعی نامه در جهان و ایران

اهمیت واقعی این نامه زمانی آشکارتر می‌شود که آن را نقطه‌ای برای گسترش اعتراض جهانی علیه ماشین اعدام در ایران ببینیم. باید تلاش کرد نهادها، شخصیت‌ها، اتحادیه‌ها، دانشگاهیان، هنرمندان و فعالان بیشتری به اعتراض علیه اعدام در ایران بپیوندند. مسئله مهم تبدیل صدای زندانیان ایران به صدایی جهانی و تبدیل همبستگی پراکنده جهانی به یک جنبش مؤثر علیه اعدام است.

تکثیر چنین بیانیه‌هایی می‌تواند از سطح یک اقدام صرفاً نمادین و رسانه‌ای فراتر برود، به شرط آنکه در قامت شبکه‌ای از فشار سیاسی و اجتماعی جهانی علیه اعدام در ایران پیوند بخورد. نامه وقتی به نیروی مادی تبدیل می‌شود که اتحادیه‌ها، دانشگاه‌ها، نهادهای حقوق بشری، رسانه‌ها، هنرمندان و شبکه‌های ضد اعدام و شهروندان مخالف با اعدام در جهان را به حرکت درآورد؛ صدای زندانیان را تکثیر کند؛ هزینه سیاسی اعدام را بالا ببرد و امکان سرکوب در سکوت را برای جمهوری اسلامی دشوارتر سازد و با همبستگی بین‌المللی جنبش علیه اعدام در ایران را نیرومند کند.

در جهان

فراخوان نامه سرگشاده می‌تواند توجه افکار عمومی و شبکه‌های مخالف اعدام را بیش از پیش به وضعیت زندانیان ایران جلب کند و زمینه را برای اعتراض‌ها، کارزارها و فشارهای گسترده‌تر فراهم سازد. ارزش اصلی چنین نامه‌هایی در حال حاضر همین ظرفیت سیاسی و اجتماعی آنهاست: شکستن انزوای زندانیان و وارد کردن مسئله اعدام در ایران به شبکه‌های گسترده‌تری از همبستگی جهانی.

خالی کردن زیر پای شیادی “ضدامپریالیسم” حکومت اسلامی: این نامه گام مهمی در بستن دکان “ضد امپریالیسم” و خلع سلاح دستگاه پروپاگاندای جمهوری اسلامی در دنیاست. این نامه تلاشی انسانی و صمیمانه است تا حکومت دیگر نتواند جنبش لغو اعدام در ایران را به عنوان “توطئه امپریالیسم و غرب و صهیونیسم” به افکار عمومی جهان قالب کند. وقتی برجسته‌ترین چهره‌های چپِ ضد جنگ دنیا با مواضع صریحشان علیه امپریالیسم، با مواضع سیاسی علیه جریان دست راستی ترامپ، ماشین اعدام رژیم اسلامی را محکوم می‌کنند، بی تردید فضا برای فروش شیادی “ضد امپریالیستی” حکومت اسلامی تنگ‌تر می‌شود!

ضمنا، انتشار چنین نامه‌هایی با امضای شخصیت‌هایی مثل آنجلا دیویس تلنگری است بر اپوزیسیون پیشرو در جهان، رهبران عدالت‌طلب اتحادیه‌های کارگری، طیف وسیعی از دانشگاهیان، سلبریتی‌ها و کلاً فعالین مخالف اعدام در جهان. تلنگری است بر احزاب چپ جهان که بجنبند و به یاری انسان‌هایی بشتابند که در صف ماشین جنایت جمهوری اسلامی قرار گرفته‌اند تا این حکومت در یک سحرگاه خونین، با صدای نکبت‌بار اذان صبح، جانشان را بگیرد.

در ایران

در جامعه ایران و میان جنبش علیه اعدام و میان خود زندانیان که همین الان در بیشتر از شصت زندان و برای مدت طولانی کارزار”سه‌شنبه‌های نه به اعدام” راه انداخته‌اند، چنین همبستگی جهانی اعتماد به نفس می‌آفریند. آنها وقتی می‌بینند که انسان‌های همدل و همدرد در جهان، صدایشان را به گوش جهانیان می‌رسانند، قوت قلب می گیرند، نیرو می‌گیرند و عزمشان برای تداوم تلاش و مبارزه علیه اعدام جزم‌تر می‌شود.

همبستگی جهانی با زندانیان، حتی خودِ قاتلین اسلامیِ حاکم را علیرغم سرسختی‌شان در رذالت، شناعت و جنایت زیر فشار بیشتر قرار می‌دهد. متوجه می‌کند چشمان زیادی در دنیا ناظر اعمالشان هستند؛ قلب‌های زیادی برای زندانیان اسیر در چنگال خونین جمهوری اسلامی می‌تپد. متوجهشان می‌کند که در فردای سرنگونی حکومت اسلامی، جا و مکان امن برای فرار آمرین و عاملین این جنایت‌ها تنگ‌تر می‌شود. این نامه سرگشاده، برای زندانیانی که در کارزار جسورانه “سه‌شنبه‌های نه به اعدام” دست به اعتصاب غذا می‌زنند، نشان می‌دهد که اعتصاب آن‌ها در یک خلأ خبری رخ نداده است.

و بالاخره همبستگی جهانی، به مقاومت زندانیان در اسارت جمهوری اسلامی همچون بخشی از یک مبارزه جهانی علیه اعدام وزن سنگین‌تری می‌دهد.

تنگ‌تر کردن فضای تنفسی و دیپلماتیک رژیم اسلامی در شرایط بحران: جمهوری اسلامی همواره در فضای تنش‌های جنگ‌افروزانه‌اش، نرخ اعدام‌ها را بالا می‌برد تا از کل جامعه در حال انفجار زهر چشم بگیرد. یک اهمیت چنین همبستگی‌های جهانی علنی در داخل ایران این است که استراتژی رژیم برای استفاده از فضای جنگی به عنوان “فرصتی برای سرکوب بی‌صدا” را تضعیف می‌کند. این اقدام به آمران و عاملان اعدام (از بازجویان تا قضات مرگ و رؤسایشان در نظام اسلامی) یادآوری می‌کند که پرونده جنایات روزمره‌شان در بیرون از مرزها باز است و فردای سرنگونی، جای امنی برای فرار نخواهند داشت.

ظرفیت سیاسی چنین نامه‌هایی را باید جدی گرفت

این یک پرسش مهم سیاسی است که تشکل‌های سیاسی و فعالان جنبش علیه اعدام چگونه می‌توانند از ظرفیتی که چنین نامه هایی ایجاد می‌کنند برای گسترش مبارزه در داخل و خارج از کشور علیه ماشین اعدام حکومت و کلا علیه جمهوری اسلامی استفاده کنند؟

۱. قبل از هر چیز باید این همبستگی جهانی توسط شخصیت‌های شناخته‌شده علیه اعدام در ایران را در سطح وسیع برای جامعه ایران معرفی کرد. مهم است جامعه معترض ایران، مخصوصاً خانواده‌های زندانیان که نگران جان و زندگی عزیزانشان هستند، بدانند که در میان سکوت خیلی از دولت‌ها، انسان‌هایی هستند که قاطعانه علیه اعدام برخاسته‌اند. این امید می‌دهد و نیروی مبارزه را تقویت می‌کند.

۲. باید بازتاب این نامه در ایران به خود امضاکنندگان نیز منتقل شود. مهم است که امضا‌کنندگان نامه بدانند که این همبستگی برای خانواده‌های زندانیان، جنبش دادخواهی و فعالان ضد اعدام، هم از نظر انسانی و عاطفی و هم از نظر سیاسی اهمیت بالایی دارد. اگر پیام زندانیان و خانواده‌هایشان به امضاکنندگان و شبکه‌های پیرامون آنان بازگردد، یک رابطه یک‌طرفه به یک چرخه همبستگی تبدیل می‌شود: صدای زندانیان از ایران به جهان می‌رسد، در جهان تکثیر می‌شود و بازتاب آن دوباره به ایران بازمی‌گردد. همین چرخه می‌تواند افراد و نهادهای بیشتری را به پیوستن به جنبش علیه اعدام تشویق کند.

این وظیفهٔ سیاسی هر تشکل‌ سیاسی مخالف اعدام در خارج از کشور است که کمک کند صدا و بیانیه‌های معترضانِ زندانی و کارزار “سه‌شنبه‌های نه به اعدام” از درون زندان‌های ایران به دست شخصیت‌هایی مثل آنجلا دیویس و امضاکنندگان نامه برسد. هر چقدر جایگاه و اهمیت انسانی و سیاسی چنین اقدامی از زبان مخاطبینشان – زندانیان و خانوادهایشان و فعالین علیه اعدام – در ایران برجسته شود، همان‌قدر فضا برای تکثیر محکومیت جهانی و علنی اعدام در ایران فراهم‌تر می‌شود؛ و هر چقدر چنین اقداماتی گسترده‌تر شود، همان‌قدر دست رژیم در ادامه سرکوب تضعیف خواهد شد.

۳. رسانه‌های رو به ایران که مخالف اعدام هستند می‌توانند زمینه گفت‌وگوی مستقیم تعدادی از این شخصیت‌ها با مخاطبان ایرانی را فراهم کنند؛ گفت‌وگوهایی که موضوع اصلی آن نه ژئوپولیتیک منطقه، بلکه زندانیان، حق زندگی و مبارزه علیه اعدام باشد. چنین ارتباط مستقیمی می‌تواند هم صدای جنبش علیه اعدام در داخل ایران را گسترده‌تر کند و هم شبکه‌های همبستگی بیرون از کشور را به آن نزدیک‌تر سازد.

۴. باید از اعتبار این نامه برای گسترش حلقه امضاکنندگان و حامیان جنبش علیه اعدام در جهان استفاده کرد: از اتحادیه‌های کارگری و شبکه‌های ضد اعدام تا دانشگاهیان، هنرمندان، نویسندگان و شخصیت‌های شناخته‌شده. هدف باید این باشد که اعتراض به اعدام در ایران از واکنش‌های پراکنده فراتر برود و به یک فشار مداوم و قابل مشاهده جهانی تبدیل شود. یکی از مهمترین دستاوردهای گسترش تحرک جهانی علیه اعدام در ایران، بالا بردن هزینه سیاسی اعدام و سرکوب برای جمهوری اسلامی و افزایش امکان فشار برای نجات جان زندانیان است.

جنبش علیه اعدام در عین حال جنبش برای سرنگونی است

جنبش علیه اعدام در ایران فقط جنبشی برای تغییر یک مجازات ضدانسانی در قانون نیست. در حکومتی که اعدام ابزار اصلی درهم شکستن مبارزه برای پایان دادن به عمر نظام اسلامی است، تحمیل هرعقب‌نشینی به حکومت در این عرصه می‌تواند مسیر پیشروی برای وارد آوردن ضربه نهایی به حکومت را هموار کند. از این منظر، گسترش جهانی جنبش علیه اعدام در ایران می‌تواند به جنبش سرنگونی، به مبارزه گسترده‌تر و موثرتر برای رهایی از جمهوری اسلامی در ایران یاری برساند.

تحرکات اخیر نشان می‌دهد که انزجار از و اعتراض به ماشین اعدام جمهوری اسلامی در جهان افزایش پیدا می‌کند. همین اخیراً، بعد از سکوتی طولانی، در کنار گزارش‌های تکان‌دهنده عفو بین‌الملل و هشدار کارشناسان سازمان ملل، بیانیه رسمی ۳۲ کشور جهان در محکومیت اعدام منتشر شد. در چنین شرایطی، انتشار نامه سرگشاده با امضای شخصیت‌هایی مثل آنجلا دیویس و تکثیر و گسترش اعتراضات مشابه، بی‌تردید گام مهمی است برای در هم شکستن مهم‌ترین سنگر و خط دفاعی رژیم اسلامی – اعدام – و نهایتاً فروریزی این سنگر خونین نظام و باز کردن راه برای نبرد نهایی و پایان دادن به حیات نظام اسلامی.

۶ شهریور ۱۴۰۵-۲۸ اگوست ۲۰۲۶