همه چیز جمهوری اسلامی از دست رفته است!- مهران محبی

اوضاع حکومت بسیار بحرانی و شکننده‌تر از همین گذشته نزدیک شده است. آمریکا عملیات انزوای اقتصادی جمهوری اسلامی را عملی کرده و حکومت را با مخاطره فروپاشی مواجه کرده است. طی همین چند روز اخیر قیمت طلا و دلار رکورد‌های جدیدی زده و به تبع آن قیمت انواع کالا، مخصوصا کالاهای اساسی و مورد نیاز روزمره مردم جهشی جدید کرده‌اند. بازار و کسب و کارها بیشتر از پیش با رکود و کسادی مواجه شده‌اند، کارگاه‌ها و کارخانه‌های زیادی به دلیل نبود مواد اولیه در حال تعطیل شدن هستند و بنزین کمیاب و خیلی از جایگاه‌ها تعطیل شده و “داد” همه را در آورده است. در واکنش به این شرایط، مردم شدیدا معترض و خشمگین هستند و به صراحت و آشکارا حکومت و سرانش را به باد لعن و تحقیر و استهزاء می‌گیرند.

سران جمهوری اسلامی هم در برابر این اوضاع به طور واقعی سرسام گرفته و کاری غیر از هذیان‌گویی و بر سر و کله یکدیگر زدن از دست شان بر نمی‌آید. یکی به اصطلاح در کسوت کارشناس و روزنامه نگار اقتصادی می‌گوید: “بنزین را گران کنید تا خون کمتری ریخته شود”. اقتصاددان دیگر می‌گوید:” به خاطر جلوگیری از گرسنگی، بنزین را گران کنید”! اینها دیگر از حد چرندیات و مزخرف‌گویی‌های متداول مقامات رژیم گذشته و گویی واکنش‌های بی‌اختیار به کابوس شبانه در خواب هستند. بگذریم از این که کارشناس اقتصادی که باید در حوزه اقتصاد برای کنترل و مهار اعتراضات نظر و راهکار بدهد، در حکومت اسلامی خود یک پا تئوریسین نظامی و امنیتی می‌شود و توصیه‌اش خون ریزی و قتل‌عام حساب شده است، ولی هیچ آدم “به هوش” و دارای ذهن بیداری اینگونه “پریشان‌گویی” نمی‌کند. اولی پیشنهاد می‌کند که یکباره و قبل از آنکه ایران مانند ونزوئلا شود، بنزین را گران کنید و یکبار هم اساسی کشتار کنید تا مجبور نشوید کشتارها را تکرار کنید و دومی پیشنهاد بالا بردن بازهم چند برابری قیمت‌ها برای نجات دادن مردم از گرسنگی می‌دهد.

همراه با این هذیان‌گویی‌های کارشناسان به اصطلاح اقتصادی حکومتی، سران سیاسی و نظامی نیز در وحشت از خیزش مردم، بر سر عبور از بن‌بست بنزین با یکدیگر درگیر هستند. یکی می گوید: “بنزین را گران کنیم آشوب می‌شود”. زاکانی شهردار تهران پیشنهاد اداره کشور به روش جهادی و مانند شرایط جنگی می‌دهد و از مسؤلان می‌خواهد که فکر نکنند همه چیز از دست رفته است! و بر سر استفاده از ذخائر سوخت میان دولت و سپاه اختلاف و رویارویی جدی در جریان است.

به این ترتیب نمونه “مشتی از خروار” درگیری‌های جدید درون حکومتی بر سر چگونگی برون‌رفت از اوضاعی که نفس رژیم را به شماره انداخته قابل مشاهده است. شرایط به سرعت برای سران حکومت در حال تحول و اضطراب‌آور و نگران‌کننده است، باید سریعا “پاسخ” بیابند ولی ناتوان هستند. خودشان می‌دانند راه‌حل‌ها و پیشنهاداتی که می‌دهند و می‌شنوند، راهگشا نیستند. قبلا این‌ها را آزموده و شکست خورده‌اند و حتی نزدیک بوده که سر حکومتشان را به باد دهند. سال ۹۸ که بنزین را گران کردند، مردم به خیابان ریختند و حکومت کشتار کرد تا دیگر کسی جرأت اعتراض پیدا نکند، ولی دو سال بعد جامعه در اعتراض به قتل ژینا (مهسا) امینی به دست جانیان گشت ارشاد و نیروی انتظامی، خیزش ۴۰۱ (زن، زندگی، آزادی) را رقم زد. حکومت بازهم کشتار و اعدام کرد اما این بار دیگر مردم شکست نخوردند و دستاورد خود یعنی تحمیل بی‌حجابی بر رژیم را تثبیت کردند تا بالاخره زمان خیزش ۴۰۴ در اعتراض به گرانی رسید و بازار نقطه شروع آن گشت.

این‌ها همه تحولاتی عظیم بوده‌اند که اعتراضات جامعه را به نقاط اوج رسانده و پاسخ جمهوری اسلامی همواره از روی استیصال فقط کشتار و زندان و اعدام بوده، ولی کارساز نبوده و اکنون تحولی دیگر و نقطه انفجاری دیگر با ویژگی متفاوتی در آستانه وقوع است. رژیم علیرغم هر تهدید و ارعابی ضعیف‌تر و روحیه باخته‌تر است و در مقابل، مردم هستند که مصمم‌تر به پایان دادن به عمر رژیم در کمین نشسته‌اند. سران حکومت روحیه جنگاوری جامعه را بارها محک زده‌اند و می‌دانند که با سرکوب و کشتار نمی‌توانند یقه خود را از چنگ مردم رها کنند. جمهوری اسلامی بارها از دم مرگ بازگشته و هر بار با وضعیتی “درهم‌ریخته‌تر” و شکننده‌تر به حیاتش ادامه داده است.

اما جامعه با وجود زخم‌های عمیقی که خورده و شکست‌هایی که متحمل شده، مجددا خود را التیام بخشیده و با قدرت بیشتری به میدان جنگ بازگشته است. امروز این دو جبهه با دو روحیه و انسجام متفاوت همچنان در مقابل یکدیگر و در وضعیتی به سوی نبرد نهایی قرار گرفته‌اند. ممکن است حکومت با کشتار شدیدتر بتواند بازهم خود را سرپا نگه دارد، اما بسیار نزدیک‌تر به مرگ خواهد شد. حکومتی که برای برون‌رفت از هر بحران و بن‌بستی این‌گونه بحران درونی و از‌هم‌پاشیدگی انسجامش عمیق‌تر می‌شود و در حالی‌که از هر سو و در هر عرصه‌ای در محاصره بحران است، نمی‌تواند زیاد دوام بیاورد. سران جمهوری اسلامی می‌دانند که همه چیز برای حفظ حکومتشان را از دست داده‌اند، می‌دانند از نظر اقتصادی ورشکسته هستند، می‌دانند از نظر باور و ایدئولوژی و فرهنگی مطرود و بی‌اعتبار هستند، می‌دانند از نظر سیاسی نامشروع و فساد ساختاری حکومتشان مورد تنفر جامعه است، می‌دانند در جنگ با آمریکا و اسرائیل شکست خورده‌اند و در انزوای بین‌المللی هستند و بالاخره می‌دانند که ماشین کشتارشان به عنوان آخرین شانس و آخرین ابزار برای حفظ بقای رژیمشان دیگر نمی‌تواند مردم را با کشتار و خونریزی به عقب برانند. ولی با این‌حال مجبورند به خود و به بقیه جنایتکاران وحشت‌زده دلگرمی و امیدواری دهند.

دیگر دلگرمی دادن و امید دادن هم در این اوضاع کارایی‌شان را برای حفظ و انسجام حکومتیان و مزدوران رده‌های میانی و پایینی رژیم از دست داده و واهی شده‌اند. نه رهبری در میان طرفداران برای تقویت مبانی فکری و اعتقادی و حفظ حداقل انسجام سیاسی حضور دارد و نه در میدان‌های عمل روزنه‌ای برای گریز از فروپاشی قابل تصور است. امروز در رهبری و بدنه حکومت بیش از آن‌که به بقای حکومتشان امید داشته باشند، به سرنگونی آن در آینده‌ای نه چندان دور باور دارند.