زلزله انقلاب را حس کرده‌اند! مهران محبی

طبق یافته‌های هزاران ساله، بعضی از حیوانات مانند سگ و اسب و گربه زلزله را قبل از وقوع آن حس می‌کنند و رفتارهای مضطرب و غیر‌عادی از خود نشان می‌دهند. اما ما امروز شاهد چنین رفتارهایی در میان سران جمهوری اسلامی هستیم.
کمتر از یک هفته پیش و در مدت کمتر از ۲۴ ساعت، جابجایی‌هایی بی‌سابقه از نظر تعداد، در بالاترین رده‌های مقامات و فرماندهان نظامی حکومت همراه با نمودهایی از اضطراب و وحشت رخ داده است که بی‌شباهت به واکنش‌های غیر‌عادی حیوانات قبل از وقوع زلزله نیست، با این تفاوت که زلزله‌ای که مجتبی خامنه‌ای (اگر زنده باشد( و نزدیکانش نشانه‌های آن را احساس کرده‌ اند، از نوع سیاسی و اجتماعی است.


چند روز پیش بود که طی حکمی منتسب به مجتبی، محسن رضائی مشاور نظامی او نماینده وی در شورای عالی امنیت ملی شد و بلافاصله حکمی دیگر را که امضای پزشکیان را پای آن گذاشته بودند مبنی بر عزل محمدباقر ذوالقدر دبیر شورای عالی امنیت ملی و جایگزینی او با محسن رضائی منتشر کردند. خود این عزل و نصب که هنوز کمتر از شش ماه از دبیری ذوالقدر بر شورای عالی امنیت ملی رژیم نگذشه بود و همچنین عزل و نصب در شش فرماندهی عالی و رده اول نظامی و امنیتی همراه با گفتمان حول تهدیدهایی که این جابجایی‌ها را ضروری کرده، به حد کافی گویای این است که اوضاع حکومت نسبت به همین گذشته نزدیک از خیزش ۴۰۴ و جنگ ۳۹ روزه بسیار حادتر است و به نظر می‌رسد “تکانه‌هایی” را که سران رژیم حس کرده‌اند شدیدتر از حد بیانشان باشند.
آنطور که در احکام منتسب به مجتبی مشهود است، این جابجایی‌ها ظاهرا پاسخی به ضرورت تقویت و استحکام بخشیدن به توان نظامی و امنیتی در مواجهه با آنچه رهبر جدید، تهدیدات خارجی و داخلی می‌نامد، است و فکر می‌کند به این طریق حکومت گرفتار در بحران بقا خود را نجات خواهد داد. محسن رضائی که حالا به مقام دبیری شورای عال منتصب شده، در دوران جنگ با عراق فرمانده کل سپاه بوده و کارنامه موفقی از نظر خود حکومتیان نداشته است. او مسؤل قتل‌عام هزاران سرباز و نظامی دیگر در عملیات کربلای ۴ شناخته می‌شود و در عرصه سیاسی هم فرد دارای جایگاه و اعتباری نبوده، به طوری که در چند دوره کاندیداتوری ریاست‌جمهوری کمترین میزان رأی را گرفته و حتی از نظر شخصیتی و صحبت کردن هم سوژه جوک و طنز گفتن عموم است. بقیه فرماندهانی هم که به دنبال محسن رضائی انتصاب شده‌اند غیر از سرکوب و کشتار مردم معترض در داخل، کارنامه موفقی در کار نظامی در عرصه مقابله با به اصطلاح تهدیدات خارجی ندارند.
بگذریم که همه فرماندهان و سرداران نظامی و سپاهی رژیم غیر از سرکوب مردم معترض و کشتار در خیزش‌های داخلی، توانمندی دیگری ندارند. همه فرماندهان و سرداران حکومت در جنگ های ۱۲ و ۳۹ روزه با اسرائیل و آمریکا زمانی‌که هواپیماها و پهبادهای مهاجم در آسمان ایران بودند و هر جا را که می‌خواستند بمباران می‌کردند، برای حفظ جان خود به مخفیگاه‌های زیر‌زمینی خزیده بودند و نشان دادند که ناتوان‌ترین و بی‌عرضه‌ترین فرماندهان نظامی در مقابله با آنچه که خود تهدیدات خارجی می‌نامند، هستند. ولی با این حال این دسته فعلا تفاوتی با دیگران دارند و آن سرسپردگی سخت‌تر به مجتبی از روی “کله خری” بیشتر نسبت به فرماندهان پیشین است و بر همین اساس است که انتصاب شده‌اند که این روزها نزدیکان مجتبی آن را درایت و تیزبینی رهبر دیده نشده و غایب از زمان رهبر شدنش معنی می‌کنند.


مقامات و فرماندهان نظامی-امنیتی به تازگی برکنار شده که ظاهرا با باند قالیباف همسو یا حداقل دارای اصطکاک کمتر بر سر مذاکره با آمریکا بوده‌اند، تشخیص‌شان این است که، در شرایط بحران همه‌جانبه حکومت از جمله بحران اقتصادی که همه کارشناسان اقتصادی و امنیتی “اندکی واقع‌بین” حکومتی هشدار سرنگون شدن رژیم در صورت ادامه وضعیت موجود می دهند، که با توجه به ناکامی‌های سرکوب‌ها و قتل‌عام‌های معترضان در امر کنترل و مهار جامعه، نمی‌توانند برای جلوگیری از بحران نارضایتی و خشم مردم تنها امیدوار به ادامه سرکوب و کشتار باشند و باید برای گشایش اقتصادی با آمریکا مذاکره کنند. در حالیکه محسن رضائی و فرماندهان تازه انتصاب شده از باندی هستند که تنها راه بقا جمهوری اسلامی را در کوبیدن بر طبل ادامه جنگ‌افروزی با آمریکا و دولت‌های منطقه می‌بینند تا در فضای جنگی بر فضای امنیتی و “بگیر و ببندها” بیافزایند و به خیال خود از وقوع خیزش مجدد جلوگیری کنند. این نگاه به طور واضح و منسجم در متن حکم انتصاب حسین طائب به ریاست سازمان بسیج سپاه نیز به چشم می‌خورد.
در بخشی از متن حکم انتصاب حسین طائب به ریاست سازمان بسیج سپاه که به مجتبی منتسب است، آمده است: “به منظور تحقق شعار “هر ایرانی، یک بسیجی” … تقویت شبکه های اطلاعاتی مردمی … برای مقابله مردم محور با تهدیدات دشمن …” البته در احکام انتصابات دیگر فرماندهان هم بر بالا بردن آمادگی برای مقابله با تهدیدات خارجی و داخلی تأکید شده، ولی وقتی مورد سازمان بسیج که یک نیروی مسلح به انواع سلاح های سرد و گرم، و کاملا امنیتی فعال در زمینه جاسوسی و جمع‌آوری اطلاعات از فعالین سیاسی و اجتماعی و معترضان داخلی و نهایتا یکی از نهادهای سرکوب و بازداشت و شکنجه و شلیک کننده به مردم در خیابان‌ها است، در کنار دیگر موارد قرار دهید، این نتیجه را خواهید گرفت که اصل موضوع این جابجایی های گسترده، وحشت از انفجار اعتراضات و وقوع خیزش مجدد و طبعا اینبار مهلک‌تر برای حکومت است.


اما نمی‌توانند خود و حکومتشان را از دست مردم خشمگین از گرانی و بیکاری و فقر، و دادخواه ده‌ها و صدها هزار انسان به قتل رسیده توسط این جانیان و رژیم جنایتکارشان نجات دهند. نه مذاکره با آمریکا می تواند به گشایش اقتصادی و کاهش فشار معیشتی مردم منجر شود و نه تشدید فضای سرکوب و امنیتی کردن جامعه در سایه جنگ‌افروزی و ادامه جنگ می‌تواند مردمی که هم دادخواه زندگی و هم دادخواه عزیزان خود هستند را مرعوب کند.
زلزله ای که نشانه‌ها و علائم آن توسط سران جمهوری اسلامی احساس شده به زودی به وقوع خواهد پیوست. بگذار سران وحشت زده حکومت بی‌قرار و مضطرب باشند، خیزشی دیگر و انقلابی دیگر در راه است.