موجی از اعتراضات مردمی، بهویژه با حضور جوانان، دانشآموزان و دانشجویان، کشورهای مختلف را فرا گرفته است. فرانسه، اسپانیا، بلژیک، ایتالیا، پرتغال؛ برزیل و آلبانی از جمله کشورهایی هستند که در هفتههای اخیر شاهد اعتراضات گسترده بودهاند.
در فرانسه، دانشآموزان و دانشجویان در اعتراض به کمبود امکانات آموزشی و شرایط نامناسب مدارس به خیابان آمدهاند و کارگران، معلمان، دانشجویان و دانشآموزان در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. در اسپانیا، بحران مسکن و افزایش سرسامآور اجارهبها هزاران نفر را به اعتراض کشانده است. در برزیل، معترضان با هدف مقابله با راست افراطی و دفاع از دموکراسی، آموزش عمومی و آینده کشور به خیابانها آمدهاند. در بلژیک نیز افزایش هزینههای ورود به دانشگاهها با اعتراض دانشجویان روبهرو شده است. در کشورهای دیگر هم گرانی، کاهش خدمات عمومی، فساد و محدود شدن فرصتهای زندگی و چشمانداز آینده جوانان، از جمله عوامل گسترش نارضایتیها و اعتراضات بودهاند.
شدت و دامنه این اعتراضات در کشورهای مختلف متفاوت است و مطالبات معترضان نیز یکسان نیست؛ اما در ورای این تفاوتها، یک وجه مشترک به چشم میخورد: نارضایتی عمیق از وضع موجود و اعتراض به شرایطی که زندگی امروز و آینده نسل جوان را با ناامنی اقتصادی، محرومیت و چشماندازهای نامطمئن روبهرو کرده است. آنها با حضور در خیابانها، اعتراض خود را به شرایط موجود بیان میکنند و مطالباتشان را به صحنه سیاست و جامعه میآورند.
آنچه امروز در این کشورها اتفاق میافتد، یادآور جنبش «اشغال» (Occupy) در سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ است. جنبشی که از والاستریت در آمریکا آغاز شد و با گسترش اعتراضات به کشورهای دیگر، ابعادی جهانی پیدا کرد.
جنبش اشغال با شعار معروف «ما ۹۹ درصد هستیم»، در برابر تمرکز ثروت و قدرت در دست اقلیتی کوچک ایستاد و خواهان برابری اقتصادی و اجتماعی و از میان برداشتن شکاف عمیق میان فقر و ثروت بود. در آن جنبش نیز حاکمان و دولتها مورد اعتراض قرار داشتند؛ چرا که با دفاع از منافع اقلیتی سرمایهدار و پیشبرد سیاستهای ریاضت اقتصادی و کاهش خدمات عمومی، زندگی و آینده اکثریت مردم را قربانی منافع صاحبان سرمایه میکردند.
امروز نیز، با وجود تفاوت شرایط و مطالبات در کشورهای مختلف، نارضایتی از نابرابری، فساد، گرانی، کیفیت پایین آموزش برای شهروندان عادی، بحران مسکن، کاهش امکانات عمومی و چشمانداز نامطمئن آینده، بخش مهمی از جوانان را به خیابانها کشانده است. این اعتراضات نشان میدهد که بخشهای وسیعی از مردم با تسخیر خیابانها و حضور فعال در صحنه، نمیخواهند زندگی و آیندهشان در چرخه سودآوری سرمایهداری پایمال شود. آنها میخواهند در برابر این روند ویرانگر بایستند و در تعیین آینده و سرنوشت خود نقش ایفا کنند.
راست جهانی، و در رأس آن دونالد ترامپ، رئیسجمهور فاشیست آمریکا، که خود را “کینگ”(پادشاه)مینامد و در آمریکا با جنبش “نه به پادشاهان” (No Kings) روبهروست، میکوشد اعتراضات گسترده در کشورهای اروپایی را به پذیرش مهاجران و پناهندگان نسبت دهد. این رویکرد نژادپرستانه که در خود آمریکا به تعقیب و شکار مهاجران توسط نیروهای اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) و کشته شدن چند نفر انجامیده است، با شعار “عظمت آمریکا را دوباره احیا کنیم” (MAGA) پیش برده میشود. شعاری که هدف عملی آنها حفاظت از منافع میلیاردرها و معاف کردن صاحبان سرمایه از مسئولیت در قبال جامعه و شهروندان است.
این رویکرد تاکنون بسیاری از ارزشهای انسانی را در آمریکا و سراسر جهان پایمال کرده است تا منافع صاحبان سرمایه تأمین شود. بنابراین، طبیعی است که ترامپ و جریان راست روایت دیگری از دلایل این اعتراضات ارائه دهند و بکوشند نقش سلطه سرمایه و منافع سودجویانه اقلیتی میلیاردر را در بدتر شدن وضعیت آموزش و پرورش و دشوار تر شدن شرایط زندگی مردم پنهان کنند. آنها بهجای بهرسمیتشناختن نقش سیاستهای اقتصادی و اجتماعی و منافع صاحبان سرمایه در شکلگیری این نارضایتیها، مهاجرت و پناهندگی را عامل مشکلات معرفی میکنند و به این ترتیب، مسئولیت سیاستهای حاکم را متوجه بخشهای آسیبپذیر جامعه میسازند.
همین استدلالهای بیپایه و نژادپرستانه از سوی جریان راست ایران و هواداران پادشاهی نیز تکرار میشود. این جریانها، همانند جمهوری اسلامی که معترضان مخالف رژیم را با عناوینی چون “اوباش”، “اغتشاشگر” و “خسوخاشاک”معرفی میکند تا سرکوب آنها را توجیه کند، میکوشند با نسبت دادن اعتراضات دانشآموزان و دانشجویان در پاریس و دیگر کشورهای اروپایی به مهاجران و پناهندگان، صورتمسئله را عوض کنند. در هر دو مورد، بهجای پرداختن به ریشههای اقتصادی و اجتماعی نارضایتی مردم، طبقات محروم جامعه را که قربانی سیاستهای طبقه حاکماند و در اعتراض به این شرایط به خیابان میآیند، مقصر جلوه میدهند و مطالبات معترضان را به حاشیه میرانند.
اعتراضات در فرانسه و دیگر کشورهایی که نام بردیم، برخلاف ادعاهای پوچ و توخالی جریانهای راست، با مبارزه مردم ایران برای رهایی از شر رژیم جنایتکار اسلامی پیوندی عمیق دارد. مردم در ایران و فرانسه، هرچند در شرایط سیاسی و اجتماعی متفاوتی به سر میبرند، در یک خواست اساسی اشتراک دارند: مبارزه برای زندگی بهتر، برخورداری از رفاه و آزادی و رهایی از شرایطی که آینده و زندگی آنها را قربانی منافع اقلیتی حاکم و ثروتمند میکند.
در مورد نمایش مسخره و موهن جمهوری اسلامی در حمایت از معترضان فرانسوی، همینقدر کافی است بگوییم که اگر اعتراضاتی از این دست در ایران برپا میشد، تاکنون هزاران نفر کشته و هزاران نفر با شلیک گلولههای ساچمهای نیروهای سرکوبگر مجروح و نابینا شده بودند. این در حالی است که در اعتراضات فرانسه، با وجود بازداشتهای گسترده و مجروح شدن شماری از معترضان نه کشتار هزاران نفر مثل دیماه سال گذشته در ایران صورت گرفته ونه کسی تاکنون به قتل رسیده است. بنابراین، جمهوری اسلامی بهتر است خفقان بگیرد و بهجای ژست حمایت از معترضان فرانسوی، پاسخگوی کشتار، سرکوب و کشتن و نابینا کردن هزاران معترض در ایران باشد.
اعتراضات جوانان، دانشجویان، دانشآموزان، معلمان و جنبش ۹۹ درصدیها در سراسر جهان علیه تعرض به معیشت و زندگی مردم، شایسته حمایت همه ماست.از این اعتراضات حمایت کنیم و با تقویت اتحاد و همبستگی جهانی، در برابر عطش سیریناپذیر سرمایهداران برای سود و ثروت بیشتر بایستیم و مهارشان کنیم.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران