جمهوری اسلامی از بدو استقرارش خود را حکومتی علیه اسرائیل و آمریکا تعریف کرده و از قدرت و توانایی و برتری خود با اتکا به نیروی ایدئولوژیک تحت نام امت اسلامی رجز خوانده است. در ابتدا که هنوز پایههای حکومتش را بر دریایی از خون هزاران انسان آزادیخواه مستحکم نکرده بود و جامعه بعد از سرنگونی رژیم شاه همچنان در میدان بود، این هویتتراشی برایش جنبهای استراتژیک و حیاتی داشت. برای این هویتتراشی هم از فضای ذهنی شکلگرفته تحت تأثیر جنبش “ملی-مذهبی” مرکب از چپ نوع فدایی اکثریت و تودهای تا اسلام خمینی در جریان انقلاب بهره گرفت. اگرچه انقلاب ۵۷ اساساعلیه فقر و نابرابری و خفقان آریامهری بود و نیروهای میدانی آن انقلاب را تودههای کارگر و محروم از رفاه و آزادیخواهان تشکیل میدادند، اما نمایندگی سیاسی آن را همان جنبش “ملی-مذهبی” تشکیل میدادند که اساس نقدشان به رژیم شاه، وابستگی او به امپریالیسم آمریکا و همسویی با اسرائیل و عامل غربزدگی جامعه بود.در نتیجه، همراهی چپ ملی به جمهوری اسلامی امکان داد تا دستگاه مکتبی خود را به عنوان ایدئولوژی دفاع از مستضعفین و امت اسلامی در برابر شیطان بزرگ و اسرائیل در ذهن بخش زیادی از جامعه رسوخ دهد.ادعای صدورانقلاب اسلامی نیز بر همین اساس در دستور کار رژیم قرار گرفت تا جنگ ۸ ساله با عراق را آغاز ولشکرهای اعتقادی را با ایجاد توهم عبور از کربلا برای آزادسازی قدسبه میدان بفرستد تا در سایه جنگ، فضای سیاسی داخل را به کنترل در آورد.
اما با شکست در جنگ با عراق و مجبور شدن خمینی به پذیرش صلح و سرکشیدن جام زهر معلوم شد که ادعاهای خمینی و جمهوری اسلامی مبنی بر داشتن توان نابودی اسرائیل و آزادی قدس از ابتدا “ضد خود” را به همراه داشتهاند. معلوم شد که اتکا خمینی برای نابودی اسرائیل و مدیریت اسلامی جهان بر ایجاد توهم و دروغگویی بوده است، ولی با اینحال توانست به بهانه همان جنگ ایدئولوژیکی، جامعه خواهان رفاه و آزادی را سرکوب و نیروهای سیاسی را تارومار و از آن طریق خود را تحکیم کند. اما این نه برای حکومت ظاهرا پیروز آن زمان و نه برای جامعه سرکوب شده پایان کار بود، بلکه دوره معینی از جنگ میان دو طرف بود که رژیم توانسته بود موقعیت برتری برای خود کسب کند. در نتیجه، خیلی زود با پایان یافتن جنگ ۸ ساله با عراق، رژیم و جامعه وارد مرحله جدیدی از کشمکش شدند. حکومت در حالیکه با بحران اقتصادی مواجه شده بود و راهحلی برای مشکلات معیشتی و بیکاری جامعه نداشت، بهانه امنیتی سرکوب تحت عنوان مبارزه با ضد انقلاب و ستون پنجم را هم از دست داد و باید برای سرکوب کارگران و بیکاران و بخش عظیمی از جامعه که دست به گریبان فقر و محرومیت بودند، دستاویز دیگری دست و پا میکرد. و بازهم تنها راهحل را در دشمن سازی از آمریکا و اسرائیل دید تا اینبار با ادعای مقابله با توطئههای آنها در داخل جنگ با مردم را ادامه دهد، و از این مقطع به بعد بود که تناقض اقتدار و درماندگی در درون خود را آشکارتر کرد.
دهها سال است که بعد از جنگ ۸ ساله هارت و پورت میکنند که پوزه آمریکا و اسرائیل را به خاک مالیدهاند، اما در عین حال از نقش و نفوذ این دشمنان ایدئولوژیک و استراتژیک در امور سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی جامعه حرف میزنند. فعالین سیاسی را با اتهام وابستگی و مرتبط بودن با دستگاههای امنیتی بیگانه بازداشت و شکنجه و اعدام میکنند، بحران اقتصادی و گرانی و بیکاری را به توطئه و برنامهریزی آمریکا برای ایجاد نارضایتی اجتماعی ربط میدهند و بیحجابی و مبارزه علیه حجاب اجباری را هم به هجمه فرهنگی غرب وصل میکنند تا سرکوب معترضین و فعالین معیشتی و سیاسی و فرهنگی را مشروعیت ببخشند. این نمونه اتهامزنیها گرچه واقعی نیستند و مبارزات جامعه بر سر مطالبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، و فرهنگی با جمهوری اسلامی هیچ ربطی به آمریکا و اسرائیل و غیره ندارد، ولی آشکارا بازتاب دهنده تناقضاتی هستند که بعضا واقعی و ذاتی، و بعضا برنامهریزیشده و خودساخته با هدف کاربری و ابزاری برای سرکوب هستند.
اما نفوذ امنیتی بیگانه مخصوصا نفوذ موساد، دستگاه امنیتی اسرائیل، در ساختار جمهوری اسلامی به کلی واقعی است و همه ارکان سیاسی، نظامی، امنیتی و قضایی آن را به حدی آلوده کرده که سرانش نمیتوانند به بغل دستیشان اعتماد کنند. قضیه تا جایی بیخ پیدا کرده که تندرو و میانهرو نمیشناسد و همه برای یکدیگرمظنون و مشکوک به نفوذی هستند.در این قضیه نفوذ موساد و سیا، خودساخته حکومت با مفهوم ابزاری نیست، بلکه واقعا مانند آفتی کشنده به همه اندامها و سلولهای نظام سرایت کرده است. با اینحال ادعا میکنند که قوی و مقتدر هستند، ولی درمانده و ناتوان از مقابله و مسدود کردن مجراهای نفوذ هستند و به این ترتیب همچنان گرفتار دوگانگی اقتدار و درماندگی هستند.
نفوذ موساد کار حکومتیها را به جایی رسانده که هر کسی بلندتر علیه اسرائیل و آمریکا رجز میخواند و شعار ادامه جنگ تا گرفتن انتقام خون رهبر میدهد را متهم به نفوذی اسرائیل میکنند. حالا بعد از ماهها تجمعات شبانه طرفداران حکومتی ادامه جنگ، از سوی جناح مخالف توطئه موساد به حساب میآید. محمدرضا باهنر عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام به صراحت اعلام میکند که تجمعات شبانه توسط موساد هدایت میشوند!
به این ترتیب جمهوری اسلامی که از ابتدا مجبور به دروغگویی و هویتتراشی کذایی بر پایه آموزههای خرافی بوده و در ادامه از تشکیل نیروی مادی پیش برنده سیاست و برنامههای ایدئولوژیکاش در داخل ناکام مانده بود، با یک تناقض به حیات خود ادامه داده است. اما این تناقض همواره به تضعیف و بیاعتباریاش در داخل و خارج و در همه عرصههای سیاسی و حاکمیتیاش دامن زده است. رژیم توانسته است دورههای متفاوتی از بحران را علیرغم دوگانگیهایش از سر بگذراند، اما شرایط حاضر و پیش رو متفاوتتر از دورههای گذشته است. شیرازه و انسجام درونیاش به هم ریخته است و موضوع نفوذ و توطئه خارجی دیگر برایش تنها مفهوم اتهامی برای سرکوب معترضین و مخالفین سیاسیاش ندارد، بلکه همانطور که گفته شد، آفتی است که به همه سلولهایش سرایت کرده و درمانی برای آن ندارد.
این آفتزدگی امنیتی در شرایطی که جامعه پا روی گلوی رژیم گذاشته و نفسش را به شماره انداخته است، میتواند سران حکومت را با بیشتر به جان هم بیاندازد و متقابلا هر درجه از فروپاشی درونی حکومت به نفع جنبش انقلابی مردم است.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران