با سلام به همگی،
صحبتهای خودم رو با یاد همه کسانی که در کشتار دیماه ۱۴۰۴ توسط جمهوری اسلامی به قتل رسیدن شروع میکنم.
اگر بخواهم برآوردی از نه ماه گذشته ارائه بدهم، فکر میکنم نباید این دوره را فقط با فهرست کردن اتفاقات مرور کنیم؛ اینکه بگوییم اعتراضات دیماه شد، بعد چهلمها برگزار شد، بعد اینترنت قطع شد، بعد اعتراضات دانشجویی، دانشآموزی و… شکل گرفت. اینها مهماند، اما اگر نتوانیم منطق سیاسی پشت این روند را توضیح بدهیم، عملاً فقط گزارش دادهایم، نه روند واقعی سیاسی این چند ماه را.
به نظر من سؤال اصلی این نه ماه این بوده: آیا جمهوری اسلامی توانست بعد از یکی از خونینترین دورههای سرکوب، جامعه را از مسیر سرنگونی و انقلاب عقب براند یا نه؟
همه سیاست حکومت بر همین محور استوار بود. جمهوری اسلامی میدانست که با یک اعتراض مقطعی روبهرو نیست؛ با انقلابی روبهروست که مقبولیت و بقایش را بهطور بنیادی زیر سؤال برده. برای همین، هدفش فقط سرکوب خیابان نبود. میخواست امید را سرکوب کند، اعتمادبهنفس جامعه را سرکوب کند و این تصور را جا بیندازد که هزینه مبارزه آنقدر بالاست که باید از فکر سرنگونی دست کشید.
کشتار دیماه فقط کشتار هزاران نفره نبود؛ جنایت علیه بشریتی بود که توسط حکومت صورت گرفت، یک پروژه سیاسی بود برای متوقف کردن عزم یک جامعه از عملی کردن سرنگونی حکومت و تولید ترس، ناامیدی و انفعال. قطع سهماهه اینترنت فقط یک اقدام امنیتی نبود؛ تلاشی بود برای شکستن پیوندهای اجتماعی، منزوی کردن مردم و القای این احساس که هر کسی با خودش تنها مانده. حتی جنگافروزی که جمهوری اسلامی پیش میبرد، قرار بود فضای نظامیامنیتی ایجاد کند و جامعه را به سکوت و انفعال بکشاند. اینکه جامعه فقط به بقا فکر کند و حتی از ترس از بقا به موجودیت حکومت اسلامی رضایت بدهد. در ادامه تفاهمنامه با آمریکا هم به سرنوشت تلاشهای قبلی جمهوری اسلامی تبدیل خواهد شد.
اما اگر امروز از این دوره برآورد میکنیم، باید یک نتیجه روشن بگیریم؛ جمهوری اسلامی در رسیدن به هدف اصلیاش شکست خورده است.
جامعه عقب ننشست. ممکن است ریتم اعتراضات تغییر کرده باشد، ممکن است شکل مبارزه در مقاطع مختلف عوض شده باشد، اما آن چیزی که حکومت میخواست، یعنی تبدیل جامعهای انقلابی به جامعهای مرعوبشده و منفعل، اتفاق نیفتاد. برعکس، هر بار که حکومت تلاش کرد پرونده اعتراضات را ببندد، جامعه از مسیر دیگری خودش را دوباره نشان داد؛ یک بار در دانشگاه، یک بار در مراسمهای دادخواهی، یک بار در مدارس، یک بار در خیابانها و بار دیگر در شبکههای اجتماعی بعد از وصل شدن اینترنت. این یعنی مسئله جامعه هنوز همان مسئلهای هست که با انقلاب زن، زندگی، آزادی به میدان آمد؛ پایان و نابودی جمهوری اسلامی.
اما درست در همین نقطه، یک نبرد سیاسی دیگر هم در جریان بوده؛ نبرد بر سر اینکه این انرژی انقلابی به کدام سمت هدایت بشود. وقتی جمهوری اسلامی نتوانست جامعه را از سرنگونی منصرف و متوقف کند و چشمانداز نابودی حکومت عینیت بیشتری پیدا کرد نیروهای دیگری تلاش کردند سرنگونی را از محتوای رادیکالش خالی کنند. جریان پهلوی با همان پروژه بازگشت به گذشته، و بخشی از اصلاحطلبان سابق با چهرهها و ادبیات تحولخواه و گذارطلب و خشونتپرهیز سعی در عرض اندام در فضای سیاسی ایران کردند، اما همه یک هدف مشترک دارند؛ کنترل انقلاب، مهار رادیکالیسم و حاشیهای و استحاله کردن زن، زندگی، آزادی از یک انقلاب عظیم اجتماعی سیاسی به یک جابهجایی محدود در رأس قدرت. عقب راندن، حاشیهای کردن و حذف آلترناتیو سیاسی انقلاب، هدف مشترک همه این جریانات است.
برای همین، امروز مبارزه فقط بین مردم و جمهوری اسلامی نیست؛ دعوا بر سر آینده انقلاب هم هست. بر سر این هست که آیا نیروی هژمون جامعه، نیرویی خواهد بود که آزادی، برابری و رهایی را نمایندگی میکند یا نیروهایی که فقط میخواهند شکل حکومت را عوض کنند اما ساختارهای اصلی قدرت و نابرابری را حفظ کنند.
در چنین شرایطی باید عملکرد سازمان جوانان کمونیست را ارزیابی کرد. ارزش فعالیتهای این دوره فقط در این نیست که در اعتراضات حضور داشتیم یا فراخوان دادیم یا کار رسانهای کردیم. ارزش این فعالیتها در این است که در هر مقطع تلاش کردیم قطب انقلاب زن، زندگی، آزادی را تقویت کنیم؛ اجازه ندهیم دانشگاه به میدان هژمونی راست تبدیل شود، اجازه ندهیم دادخواهی مصادره شود، اجازه ندهیم روایت انقلاب از دست جریانات متعلق به انقلاب زن زندگی آزادی خارج شود.
اینکه امروز فعالین و گروههای بیشتری از دانشجویان، دانشآموزان و جوانان مبارز به سازمان جوانان نزدیک شدهاند، اتفاقی نیست. اینکه شبکه رسانهای سازمان جوانان در این مدت چندین برابر رشد کرده، فقط یک موفقیت تبلیغاتی نیست. اینها نشانه آن است که در جامعه نیازی واقعی به یک نیروی سازمانیافته، رادیکال و انقلابی وجود دارد؛ نیرویی که نه به بقای جمهوری اسلامی امید بسته و نه به بازتولید نظمهای شکستخورده گذشته.
به نظر من مسئولیت ما در دوره پیشرو بیش از هر زمان دیگری روشن است. جمهوری اسلامی ضعیفتر شده، اما خودبهخود سقوط نمیکند و سرنگون نمیشود. جامعه همچنان خواهان سرنگونی است، اما سرنگونی خودبهخود به آزادی و برابری منجر نمیشود. هر دو سوی این معادله، یعنی هم شکست دادن جمهوری اسلامی و هم تثبیت سیاسی افق زن، زندگی، آزادی، حضور و نمایندگی سیاسی کلانتر و پررنگتر، به سازمانیافتگی بیشتر و نبرد آگاهانهتر بر سر هژمونی نیاز دارد. اگر هشت ماه گذشته یک درس داشته باشد، همین است؛ آینده را نه صرفاً اعتراضات، بلکه نیروهای سازمانیافتهای تعیین میکنند که بتوانند در دل این اعتراضات افق سیاسی روشنی را نمایندگی کنند و ما بهعنوان بخش متحزب و سازمانیافته این انقلاب میتوانیم نقش تعیینکنندهای در این راستا در فضای سیاسی ایران ایفا کنیم.
مرسی
و با خسته نباشید به همگی بابت تلاشها و مبارزات شبانهروزی.
کیان آذر – دبیر سازمان جوانان کمونیست
تیر ۱۴۰۵
ژوئن ۲۰۲۶
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران