از زنده ماندن کریستا پایک پس از تزریق ماده کشنده تا هزاران قربانی اعدام در ایران
۱۰ اکتبر برابر ۱۸ مهرماه روز جهانی علیه اعدام است. در هفته های قبل از این روز جهانی، دو رویداد تکان دهنده بحث اعدام را در ایران و در سطح جهان به بحثی داغ تبدیل کرده است:ماجرای تکان دهنده زنده ماندن کریستا پایک بعد از دوبار تزریق ماده کشنده، و اعدام علیرضا سپاهی جوان معترضی که دوماه پیش یعنی در ششم مردادماه قبل از اعدام سکته کرد و دو هفته پیش بعد از بهبود در بیمارستان، توسط جمهوری اسلامی به دار آویخته شد.
اعدام، در هر شکل و به هر بهانهای، عملی ضدانسانی، وحشیانه و نفرتانگیز است.این مجازات چیزی جز کشتن عمدی یک انسان به دست حکومت نیست؛ قتلی که قاتلش در جلوی چشم مردم، با نقشه ای از قبل اعلام شده، با نام قانون، در چارچوب تشریفات رسمی و با ادعای اجرای عدالت و یک عالمه تبلیغات نظیر این دست به جنایت می زند. اعدام به سادگی یک قتل سازمان یافته و عمدی توسط دولت است. اما این دو نمونه قباحت و شناعت و وحشیانه بودن اعدام را بیش از پیش به همگان نشان داد.
خبر زنده ماندن زنی در ایالت تنسی آمریکا پس از دوبار تلاش برای اعدام او با تزریق ماده کشندهپنتوباربیتال، بار دیگر افکار عمومی دنیا را با چهره هولناک این مجازات روبهرو کرد. این ماجرا همچنین یادآور سرنوشت هزاران انسانی است که در ایران، زیر سایه حکومتی که اعدام را به ابزاری برای سرکوب و ارعاب برای بقای خود تبدیل کرده است، جان خود را از دست دادهاند.کریستا پایک که در ارتباط با قتل کالین اسلمر در سال ۱۹۹۵ محکوم شده بود، در سال ۱۹۹۶، زمانی که تنها ۱۸ سال داشت، بازداشت و بعدها به اعدام محکوم شد. اجرای حکم او قرار بود نخستین اعدام یک زن در این ایالت بعد از دویست سال باشد.
اما آنچه قرار بود به پایان زندگی او منجر شود، به شکلی دیگر پیش رفت. پس از دوبار تزریق ماده کشنده، او زنده ماند و بنا بر گزارشها، پس از چند روز از وضعیت بیهوشی خارج شد. او با این واقعیت روبهرو شد که هنوز زنده است؛ اما زنده ماندنش به معنای پایان کابوس نبود.
وکلای او گزارش کردهاند که پایک از زنده ماندن خود خشمگین شده بود. میتوان تصور کرد که یک انسان پس از قرار گرفتن در معرض چنین تجربهای، با چه وضعیت روانی و جسمیای روبهرو میشود. این زن که سالها در انفرادی با سایه اعدام زندگی کرده بود، اکنون با تجربهای هولناک روبهرو شده است: تجربه نزدیک شدن به مرگ، قرار گرفتن در معرض ماده کشنده و بازگشت به زندگی، بیآنکه آیندهاش روشن باشد.
بر اساس گزارشهای مربوط به این پرونده، توقف اجرای حکم و وضعیت حقوقی آن نیز در دادگاه مطرح شده است. بنابراین، زنده ماندن او لزوماً به معنای پایان خطر اعدام نیست.
این ماجرا نکته اساسی تری را در مورد اعدام پیش روی ما میگذارد: اعدام حتی هنگامی که مطابق تشریفات قانونی اجرا میشود، از ماهیت خود فاصله نمیگیرد: سلب عمدی و برگشتناپذیر زندگی یک انسان توسط حکومت. و هنگامی که اجرای آن با شکست مواجه میشود، خشونت نهتنها از میان نمیرود، بلکه در شکلی عریانتر جلوی چشم همگان قرار میگیرد.
علیرضا سپاهی: بهبودش دادند تا بکشندش!
ماجرای کریستینا پایک و زنده ماندش دوبار بعد از تزریق ماده کشنده در آمریکا، مرا به یاد علیرضا سپاهی میاندازد؛ جوانی که او نیز قبل از اعدام برای مدتی کوتاه به دلیل سکته، از مرگ فاصله گرفت، اما این فاصله به نجات او منجر نشد.
علیرضا در ششم مرداد، اندکی پیش از اجرای حکم اعدامش، دچار سکته شد. او را به بیمارستان منتقل کردند و برای مدتی اجرای حکم متوقف شد. در آن لحظات، خانوادهاش با اضطراب و امیدی آمیخته به وحشت، چشمانتظار وضعیت او بودند.
در میان آن لحظات دردناک، صدای مادرش در گوش انسان طنینی فراموش نشدنی دارد که به تصویر علیرضا روی تخت بیمارستان خیره شده و می گوید “علیرضا خوب نشو! اگر خوب بشی میکشنت. خوب نشو مامان”. صدایش همچنان در گوشم طنین می اندازد.
چه رنج عظیمی در پس این جمله نهفته است! مادری که به جگر گوشهاش میگوید همچنان روی تخت بمان. بهبود پیدا نکن! این جمله بهراستی دنیایی از درد و خشم را با خود حمل میکند. علیرضا را معالجه کردند و پس از آن، بار دیگر برای اجرای حکم اعدام تحویل جلادانشان دادند و او را کشتند.
داستان علیرضا سپاهی و ازدواج او با مهشاد کشانی، تنها چند ساعت پیش از اعدامش، نیز از آن روایتهایی است که از حافظه جامعه پاک نخواهد شد. دو انسانی که در آستانه یک زندگی مشترک قرار داشتند، برای ساعاتی کوتاه فرصت یافتند پیوند خود را از پشت میلهها به ثبت برسانند؛ اما حکومتی که خود در وحشت مرگ بهسر میبرد، مرگ را بر این جوان تحمیل کرد.
کریستینا پایک زنده ماند و علیرضا سپاهی زنده نماند؛ اما هر دو داستان، ما را با یک حقیقت تلخ روبهرو میکنند: اعدام قتل عمد دولتی است. اعدام نفرتانگیز و وحشیانه است! اعدام بدترین نوع درندهخویی است. و اینکهاعدام باید از جامعه بشری ریشهکن شود.
بیش از دو هزار اعدام؛ بیش از دو هزار زندگی
به ایران تحت حکومت اسلامی نگاه کنیم. با چه زبانی می توان درندهخوییای به توان دهها برابر را توصیف کرد؟ در کشوری که قوانینش ظالمانه و ضد انسانی است، حکومتش عقبمانده و غارتگر و خونآشام است، عدالت و حقوق و وکیل و دفاع معنا ندارد، زندانبانانش تجاوزگر و جلاد و قاتلند، سران و رهبرانش بی نهایت قسی القلب و …
بر اساس آمار مورد اشاره در گزارشهای مربوط به سال گذشته، شمار اعدامها در ایران از دو هزار نفر فراتر رفته است. در سال جاری میلادی صدها تن توسط جمهوری اسلامی اعدام شدهاند. نزدیک به ۷۰ نفر از این اعدامشدگان معترضانی بودند که برای زندگی انسانی به خیابان آمدند و شعار دادند. همه اینها انسانهایی با نام، چهره، گذشته، خانواده، آرزو و امید بودند.
آنها عدد نبودند. هرکدام زندگی مستقلی داشتند. هرکدام میتوانستند آیندهای متفاوت داشته باشند. هرکدام در میان کسانی زندگی میکردند که به آنها عشق میورزیدند و به ادامه زندگیشان امید بسته بودند.
مادرانی بودند که فرزندانشان را با رنج و زحمت بزرگ کرده بودند. پدرانی بودند که برای آینده فرزندان خود کار کرده بودند. خواهران و برادرانی بودند که با آنها خاطره داشتند. همسرانی بودند که زندگی مشترکشان ناگهان از هم پاشید. کودکانی بودند که پدر یا مادر خود را از دست دادند. دوستانی بودند که دیگر صدای عزیزانشان را نخواهند شنید.
برای درک ابعاد این فاجعه، کافی نیست تعداد اعدامها را بشماریم. باید به زندگیهایی فکر کنیم که قطع شدهاند و به زندگیهایی که پس از هر اعدام، برای همیشه تغییر کردهاند.
رنج خانوادههای اعدامشدگان با پایان مراسم خاکسپاری تمام نمیشود. آنان باید با خاطرات، پرسشها، خشم، اندوه و احساس فقدانی زندگی کنند که هیچ مجازاتی نمیتواند آن را جبران کند.
بسیاری از اعدامشدگان در سنین جوانی جان باختهاند؛ در سالهایی که زندگی باید تازه آغاز شود، تجربههای تازه شکل بگیرد و آرزوها فرصت تحقق پیدا کنند. مرگ آنان نهفقط پایان زندگی یک فرد، بلکه محروم کردن جامعه از امکانهایی است که شاید میتوانستند در آینده به ثمر برسند.
هیچ آماری نمیتواند تمام این رنج را بازتاب دهد. هر عدد، انسانی است که دیگر در میان ما نیست؛ انسانی که میتوانست زندگی کند، عشق بورزد و در ساختن آیندهای بهتر سهم داشته باشد.
جمهوری اسلامی؛ اعدام بهمثابه ابزار کشتار و سرکوب
اعدام در هر جامعهای مجازاتی ضدانسانی است؛ اساس آن بر انتقام و مجازات است. اما در جمهوری اسلامی، این مجازات در بستر سرکوب سیاسی، محدود کردن آزادیها و اعمال خشونت حکومتی، چهرهای بهمراتب هولناکتر پیدا میکند.
حکومتی که با اتکا به قوانین و تفسیرهای مذهبی، حق کشتن را به ابزاری برای اعمال قدرت و تداوم غارت تبدیل کرده است. در چنین نظامی، دستگاه قضایی نهفقط محل رسیدگی به پروندهها، بلکه بخشی از ساختار قدرتی است که جان انسانها را وسیلهای برای ادامه یک سیستم ثروتاندوزی و دزدی از معاش و زندگی مردم قرار داده است. در این ساختار، سخن گفتن از عدالت، بدون سخن گفتن از سرنگونی و ریشهکن کردن کل سیستم حاکم معنا ندارد.
اعدام در جمهوری اسلامی تنها مسئله یک مجازات قضایی نیست؛ مسئله حکومتی است که با اتکا به دین و حدیث و قرآن، برای مردم این جامعه فقر و چپاول و شکنجه و تجاوز و اعدام جاری می کند. جمهوری اسلامی آنچنان وحشی و قهقرایی و خارج از عرف و سنتهای امروزی بشر است که شنیدن آمار اعدامهایش در دنیا به صدر خبرها نمیآید. اما تک تک اعدامها در ایران نه به اندازه داستان اعدام کریستا پایک بلکه صدها بار بیشتراز آن، تکاندهنده، غیرانسانی ، غیرعادلانه و مادون ارزشهای انسانی است. اینجا دادگاه و وکیل و تجدیدنظر و دفاع و عدالتی در کار نیست. قضاتش جلادانی بیرحم هستند که برای کشتن آموزش دیدهاند.
در برابر این سیستم قهقرایی و مادونبشری، جامعهای ایستاده است که خواهان زندگی است؛ جامعهای که میخواهد شاد باشد، آزاد باشد، امنیت داشته باشد، از رفاه برخوردار شود و بدون ترس از زندان، شکنجه و اعدام زندگی کند. یک جنبش گسترده ضد اعدام در این کشور در جریان است و صدای آن جهانی شده است. عفو بینالملل در گزارشی مبسوط میگوید مقامهای جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۵ دستکم ۲۱۵۹ نفر را اعدام کردهاند؛ یعنی بیش از دو برابر سال قبل از آن. این رقم بهتنهایی نزدیک به چهارپنجم کل اعدامهای ثبتشده در جهان را شامل میشود. این سازمان خواهان محاکمه سران حکومت اسلامی در سطح جهان شده است. کارزارها و نهادهای متعددی علیه اعدام شکل گرفتهاند و میتوان امیدوار بود که جنبش ضد اعدام بتواند این ابزار مهلک را هم همچون حجاب اسلامی از چنگ حکومت خارج کند و راه سرنگونی آنرا هموارتر سازد.
فراموش نمیکنیم!
ماجرای کریستینا پایک بار دیگر نشان داد که اعدام، حتی در کشوری با ساختار قضایی متفاوت از جمهوری اسلامی، تا چه اندازه میتواند هولناک و غیرقابلپیشبینی باشد. انسانی که قرار است کشته شود، ممکن است پس از تحمل رنجی شدید زنده بماند؛ اما زنده ماندن او لزوماً به معنای نجات یافتن نیست.
داستان علیرضا سپاهی نیز نشان میدهد که چگونه جوانان معترض در آستانه زندگی، توسط دیوان منفور اسیر طناب دار میشوند. و چگونه خانوادهای میتواند در فاصلهای کوتاه میان امید و وحشت سرگردان بماند؛ و چگونه زندگی و عشق میتوانند زیر سایه یک حکم حکومتی به تراژدی تبدیل شوند.
اعدام همهجا زشت، وحشیانه و ضدانسانی است؛ اما هنگامی که در خدمت سرکوب سیاسی و حفظ یک حکومت استبدادی قرار میگیرد، صدها بار ابعاد وحشتناکتر و فاجعهبارتری پیدا میکند.
در ایران، هزاران و دهها هزار خانواده داغدارند. هزاران زندگی ناتمام مانده است. هزاران نام وجود دارد که نباید به فراموشی سپرده شوند. ما اجازه نخواهیم داد که این انسانها به اعدادی در آمارها تبدیل شوند یا خاطرهشان زیر انبوه اخبار روزمره از میان برود. میلیونها انسان برای رهایی از جلادانی که این جوانان را اعدام کردند، در حال تلاش و مبارزهاند. یاد قربانیان را زنده نگه میدارند، داستان زندگیشان را بازگو میکنند، رنج خانوادههایشان را التیام میدهند و آنها را تا سرنگونی حکومت جلادان همراهی میکنند.
مبارزه علیه اعدام، مبارزه برای حرمت زندگی و جامعهای بهتر و انسانی است. مبارزه برای جامعهای است که در آن هیچ انسانی قربانی قدرت خودکامه حکومت نشود؛ جامعهای که در آن آزادی، امنیت، شادی و رفاه، حق مردم باشد، نه امتیازی که حکومت هر زمان بخواهد از آنان بگیرد.
ما در برابر حکومتی ایستادهایم که مرگ را به ابزار قدرت تبدیل کرده است. در برابر آن، مردمی ایستادهاند که زندگی را دستمایه خلاصی از حکومت غارت تبدیل کردهاند. پیروزی مامردم پیروزی زندگی است؛ زندگی آزاد، انسانی، شاد و شایسته.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران