بنیاد فریدریش ناومان برای آزادی، نزدیک به حزب دموکرات آزاد آلمانFDP، حزبی در طیف راست، اعلام کرده است که “جایزهٔ آزادی سال ۲۰۲۶“خود را به مردم ایران، برای تقدیر از مبارزهٔ آنان برای آزادی، اهدا خواهد کرد. بنا بر تصمیم بنیاد، رضا پهلوی قرار است این جایزه را از طرف مردم ایران دریافت و بهصورت امانی نگهداری کند؛ تصمیمی که با اعتراض ۷۱ شخصیت سیاسی، حقوقی و فرهنگی و تعداد زیادی از ایرانیان روبهرو شده است.
نامهٔ اعتراضی ۷۱ شخصیت سیاسی، حقوقی و فرهنگی به ابتکار و محوریت یوآخیم روکر، رئیس پیشین شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، اعتراض مهم و بهجایی است. آنان با تقدیر از مبارزهٔ مردم ایران مخالفت نکردهاند؛ اعتراضشان به سپردن دریافت و نگهداری جایزهٔ آزادی به رضا پهلوی و اعطای جایگاه نمایندگی مردم ایران به اوست. این اعتراض شایسته حمایت جدی و گسترده است.
مسئولیت کشتار و مسئولیت سیاسی
اهمیت این اعتراض، بهویژه پس از کشتار هولناک دیماه، دوچندان است. پیش از هر بحث دیگری باید روشن گفت: مسئول اصلی و نهایی آن کشتار، جمهوری اسلامی است. حکومت تصمیم گرفت، فرمان داد و با دستگاه نظامی و امنیتی خود مردم را به طرز فجیعی کشتار کرد. هیچ فراخوان، تبلیغ رسانهای یا موضعگیری خارجی، ذرهای از مسئولیت آمران و عاملان این جنایت کم نمیکند. جمهوری اسلامی باید بابت این کشتار و دیگر جنایتهایش علیه مردم پاسخگو شود. حکام جمهوری اسلامی، چنانکه گزارشهای عفو بینالملل با عنوانهای “ویرانگران انسانیت” و “معماران جنایت” مستند کردهاند، باید به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه و مجازات شوند.
اما این حقیقت، مسئولیت سیاسی جریان سلطنتطلب به رهبری رضا پهلوی و رسانههای حامی آن، بهویژه ایران اینترنشنال، را از دایرهٔ نقد و اعتراض خارج نمیکند. به باور من، پخش و در بوق کردن روایتهایی دربارهٔ حضور عوامل موساد در کنار معترضان، مبارزه و اعتراض بحق مردم را در چارچوبی قلابی تصویر کرد که به تبلیغات جمهوری اسلامی خوراک امنیتی رساند: معرفی معترضان بهعنوان مزدوران خارجی! نقداین سیاست، به معنای شریک دانستن این جریان در سازماندهی و اجرای کشتار نیست.مسئولیت کشتار با حکومتی است که آن را سازمان داد و اجرا کرد؛ مسئولیت سیاسی این جریان نیز باید جداگانه و صریح بررسی شود.رفتار رضا پهلوی در آن دو روز خونین را نباید به یک حماقت سیاسی یا تاکتیکی فروکاست. مسئله، سیاستی است که جان و زندگی هزاران جوان را در خدمت پروژهٔ بازگشت به سلطنت قرار میدهد!
امانتداری جایزه یا اعطای اعتبار سیاسی؟
در چنین شرایطی، سپردن جایزهٔ آزادی مردم ایران به رضا پهلوی، اقدامی تشریفاتی و بیطرفانه نیست. این تصمیم در عمل، بر بستر خون هزاران انسانی که در دیماه کشته شدند، به یک جریان دستراستی میدان و اعتبار سیاسی میدهد. عنوان “دریافت امانی” این پیام و پیامد را از بین نمیبرد.این انتخاب، ادعای بنیاد دربارهٔ دفاع از آزادی را در برابر آزمونی جدی قرار میدهد.
پاسخ رئیس بنیاد نیز از کنار مسئلهٔ اصلی میگذرد. اشتفن زایبیش میگوید بنیاد شخصیت دیگری در میان مخالفان حکومت ایران نمیشناسد که از “دامنهٔ نفوذ عمومی و حمایت” مشابه رضا پهلوی برخوردار باشد. حتی اگر این ادعا را بپذیریم، شهرت و نفوذ ادعایی از چه زمانی به کسی حق نمایندگی مردم معترض و نگهداری جایزهٔ آنان را میدهد؟ معیار برای “دریافت امانی” جایزهٔ آزادی، میزان حضور رسانهای است یا مبارزه واقعی برای آزادی؟
ادعای آزادیخواهی در برابر کارنامهٔ سیاسی
اشارهٔ امضاکنندگان نامه به توهین و تهدید یک روزنامهنگار زن آلمانی از سوی برخی هواداران رضا پهلوی در شبکههای اجتماعی، پس از پرسشهای انتقادی او از رضا پهلوی در کنفرانس مطبوعاتی برلین، و نیز نمایش نمادهای ساواک، دستگاه امنیتی و سرکوب حکومت شاه، در برخی تجمعات هواداران پهلوی در آلمان، موضوعی جدی است.
درست است که صرف نسبت خانوادگی، کسی را مسئول جنایتهای پدرش نمیکند؛ اما مواضع امروز یک مدعی رهبری، نحوهٔ برخورد او با منتقدان و چگونگی مواجههاش با ارعاب و ستایش دستگاه سرکوب در میان حامیانش، موضوع جدی داوری سیاسی است. این شواهد نشان میدهند که رضا پهلوی مصداق واقعی این سخن نیچه است که”آدمی با دهانش دروغ میگوید، اما با حالتی که به دکوپوز خود میدهد، حقیقت را میگوید”.فراموش نکنید که این سلحشور قلابی آزادی که بنا بر فضا و شرایط یکباره جمهوریخواه میشود، اخیرا در یک تجمع هوادارانش که عربده جاوید شاه میکشیدند ابراز امیدواری کرد که شعار “جاوید شاه” هوادارانش به رأی در “صندوق” تبدیل شود: دعوتی آشکار برای بازگشت سلطنت البته با ژست توخالی احترام به صندوق رای!
آفرینندگان “زن، زندگی، آزادی”، امانتداران واقعی جایزه آزادی
پیشنهاد نامه ۷۱ شخصیت روشن و شایستهٔ حمایت است: جایزه به مردم ایران تعلق داشته باشد و دریافت آن به شکلی فراگیر، از طریق کسانی صورت گیرد که خود در مبارزه برای آزادی مشارکت کردهاند و برای آن هزینه دادهاند.
اگر “جایزهٔ آزادی سال ۲۰۲۶” قرار است به مردم ایران، برای تقدیر از مبارزهٔ آنان برای آزادی، اهدا شود، چرا نباید کاری کرد که این جایزه انقلاب باشکوه “زن، زندگی، آزادی” را به رسمیت بشناسد و ارج بگذارد؟ چرا زنان ایران که در قرن بیستویکم در برابر یک نظام آپارتاید جنسیتی جانانه ایستادهاند، در مرکز این تقدیر قرار نگیرند؟ چرا دریافت جایزه به جمعی از زنان و مردانی سپرده نشود که مستقیماً برای آزادی مبارزه کردهاند و هزینهٔ آن را با زندان، شکنجه، محرومیت و از دست دادن عزیزانشان پرداختهاند؟ چرا نمیتوان برای مثال خانواده مهسا/ژینا امینی را برای دریافت جایزه و “نگهداری امانی” آن در نظر گرفت که چنین جایزهای را به یاد دخترشان که نامش رمز انقلاب زن زندگی آزدی شد، به یاد ساریناها و نیکاها و هزاران معترضی که جانبرکف برای رسیدن به آزادی مبارزه کردند و همچنان مبارزه میکنند، به یاد خالقین انقلاب زن زندگی آزادی پیش خود نگه دارند؟
خون جانباختگان و شجاعت زنان و مردان آزادیخواه ایران نباید به سرمایهٔ سیاسی یک جریان دستراستی در اپوزیسیون تبدیل شود. این زنان و مردان، با آفریدن انقلاب زن زندگی آزادی، شایستهٔ دریافت جایزهٔ مبارزه برای آزادی، برابری و زندگی انسانی هستند.
۱۵مهر ۱۴۰۵- ۷ اکتبر ۲۰۲۶
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران