در شرایطی که موج گرانی، تورم افسارگسیخته و سقوط مداوم قدرت خرید، زندگی میلیونها کارگر، بازنشسته و خانوادههای زحمتکش را زیر فشار خردکننده قرار داده است، نشانههای روشنی از بازگشت اعتراضات اجتماعی به صحنه دیده میشود. مردمی که در خیزش دیماه با شعار ماندگار”فقر، فساد، گرونی، میریم تا سرنگونی” به میدان آمدند و با گلوله و سرکوب پاسخ گرفتند، بار دیگربا جسارت در حال سازمان یابی و بازگشت به خیابان هستند. اعتراضات معیشتی و کف خیابانی که در نقاط مختلف کشور سر بلند میکند، بیانگر انباشت خشم و نارضایتی عمیقی است که سالهاست در بطن جامعه جریان دارد.
کارگران، مزدبگیران و اقشار فرودست نه تنها با گرانی سرسامآور کالاهای اساسی روبهرو هستند، بلکه با سیاستهایی مواجهند که عملاً بار بحران اقتصادی را بر دوش آنان میاندازد. نتیجه چنین وضعیتی، گسترش فقر، ناامنی معیشتی و فرسایش هرچه بیشتر زندگی اکثریت مردم است. در این میان، اعتراضات مختلف کارگری، بازنشستگان و اعتراضات اجتماعی تنها بخشی از واقعیتی است که در زیر پوست جامعه جریان دارد؛ واقعیتی که هر لحظه میتواند به اعتراضات گستردهتر و سراسریتر تبدیل شود.
اعتراف به فضای انفجاری جامعه
اظهارات اخیر برخی از مقامات کنونی و سابق حکومتی رژیم نیز بازتاب روشنی از همین نگرانی است. مسعود پزشکیان اخیراً با ابراز نگرانی از وضعیت موجود گفته است: “من از این میترسم که نتوانیم مردم را راضی کنیم و به خیابان بیایند اعتراض کنند.”از این واضح تر نمیشود وحشت حکومت از فضای انفجاری جامعه را بیان کرد.
در همین راستا، مسعود روغنی زنجانی، رئیس سابق سازمان برنامه و بودجه در دولت رفسنجانی، نیز با اشاره به بیاعتمادی عمیق مردم نسبت به حکومت، نسبت به پیامدهای تداوم فشارهای اقتصادی هشدار داده است. او تأکید میکند که در بسیاری از مناطق کشور، از جمله بخشهایی از لرستان و ایلام، فشار اقتصادی به مرزهای بحرانی رسیده و اگر مسئله قدرت خرید مردم حل نشود، بیثباتی اجتماعی اجتنابناپذیر خواهد بود. اعتراف او به اینکه”مردم واقعاً خسته شدهاند” بیانگر عمق بحرانی است که حاکمیت با آن روبهروست.
حتی رسانههای نزدیک به ساختار رسمی نیز ناچار به اذعان این واقعیت شدهاند. سایت رویداد۲۴ در تحلیلی مینویسد: “حقیقت تلخ آن است که مردم از وعده، جراحیهای اقتصادی بدون دستمزد عادلانه و تهدیدهای مداوم خستهاند. اگر حاکمیت و دولت مستقر نتوانند رضایت عینی، ملموس و اقتصادی مردم را جلب کنند، خیابان بار دیگر میزبان کسانی خواهد بود که چیزی برای از دست دادن ندارند.”
از سوی دیگر، برخی چهرههای اقتصادی نزدیک به حاکمیت نیز ریشه بحران را صرفاً در تحریمها نمیبینند. مشاور عالی رئیس اتاق بازرگانی تهران در اظهارنظری قابل تأمل میگوید: “اگر ترامپ تمام تحریمها را لغو کند و فردا با پزشکیان در تهران آبگوشت بزباش بخورد، وضع مردم بهتر نمیشود؛ حتی ممکن است بدتر هم بشود، چون دولت پولدارتر میشود و فساد هم بیشتر.” چنین اظهاراتی، نشان میدهد که حتی بخشی از بدنه کارشناسی نزدیک به حکومت نیز بحران را در ساختارهای فاسد، رانتی و غارتگر موجود میبیند.
تلاشهای بی ثمر برای مهار نارضایتی ها
در چنین فضایی و در هراس از انفجار خشم عمومی، تلاشهایی نیز برای هدایت و مهار نارضایتیهای مردمی در چارچوبهای بیخطر برای حاکمیت صورت میگیرد. نمونه آن کارزارهایی است که به جای پرداختن به ریشههای واقعی بحران، از نهادهای رسمی درخواست کنترل قیمتها و اصلاحات محدود میکنند. منتقدان این رویکردها معتقدند که اینگونه اقدامات بیش از آنکه راهحلی برای مشکلات ساختاری اقتصاد باشند، تلاشی برای تخلیه و کنترل نارضایتی عمومی در چهارچوب قواعد مورد قبول حکومت هستند.
واقعیت اما آن است که بحران اقتصادی کنونی محصول مجموعهای از سیاستها و ساختارهایی است که طی دههها شکل گرفتهاند. بنبست اقتصادی حکومت، چپاول و غارت سازمانیافته توسط باندهای مافیایی حاکم، هزینههای نجومی جنگافروزیهای منطقهای، بودجههای کلان دستگاههایسرکوب، زندان و اعدام، و همچنین رانتخواری گسترده نهادهای مذهبی و ایدئولوژیک، همگی از جیب مردم تأمین شده و بار آن بر دوش کارگران و زحمتکشان افتاده است. نتیجه این سیاستها چیزی جز تعرض دائمی به معیشت مردم و ربودن آخرین لقمه نان از سفره آنان نبوده است. از جمله در ادامه گرانیهای کمرشکن در همین روزهای آغازین تیرماه اخبار رسانهها و شبکههای اجتماعی از گران شدن دوبرابری قیمت نان حاکی بود. یک بازی خطرناک با آخرین سنگر غذایی مردم!
این وضعیت بهراستی به بشکه باروتی تبدیل شده است که هر لحظه امکان انفجار آن وجود دارد. مردمی که دادخواهند، مردمی که خواهان زندگی شایسته و انسانیاند، و مردمی که در اشکال گوناگون برای ادامه مسیر انقلاب ناتمام خود تلاش میکنند، نیروی اصلی این تحولات را تشکیل میدهند. همین ظرفیت اعتراضی و همین چشمانداز گسترش مبارزات اجتماعی است که وحشت و هراس را به درون حاکمیت کشانده و آنها را به تشدید سرکوب، زندان و پروندهسازی علیه فعالان اجتماعی و سیاسی سوق داده است.
در بستر چنین شرایطی است که اعتراضات بخشهای مختلف جامعه یکی پس از دیگری سر برمیآورند.از دانشآموزانو دانشجویان گرفته تا کارگران مراکز مهم تولیدی، بازنشستگان، خانوادههای دادخواه، زنان معترض و مخالفان اعدام، همگی به اشکال مختلف در برابر وضع موجود ایستادهاند. این مبارزات هرچند هنوز در بسیاری موارد پراکندهاند، اما ظرفیت آن را دارند که به شبکهای گستردهتر از همبستگی و مقاومت اجتماعی تبدیل شوند و یک انفجار عظیم اجتماعی را در چشمانداز نزدیک قرار دهند.
امروز بیش از هر زمان دیگری روشن است که مقابله با تعرضات معیشتی و سیاستهای فقرساز حاکمیت در پناه سرکوب و کشتارش، در گرو گسترش سازمانیابی، پیوند اعتراضات بخشهای مختلف جامعه با یکدیگر، ایجاد شبکههای پایدار همبستگیو شکلگیری صفی متحد از همه قربانیان فقر، تبعیض و سرکوب است. کارگران، بازنشستگان، معلمان، دانشجویان، زنان و جوانان معترض، هر یک بخشی از نیروی عظیمی هستند که در صورت اتحاد و همبستگی میتواند موازنه قدرت را به سود جامعه تغییر دهد.
واقعیت این است که هیچ راهحلی از بالا برای مردمی که سالهاست هزینه بحرانها، فساد، غارت و سرکوب را پرداختهاند وجود ندارد. همانگونه که خشم انباشتهشده مردم امروز به کابوس مقامات حکومتی تبدیل شده است، نیروی تغییر نیز در دست خود مردم قرار دارد. هر اعتصاب، هر تجمع اعتراضی، هر حلقه همبستگی و هر گام در جهت سازماندهی جمعی، بخشی از قدرتی را میسازد که میتواند در برابر فقر، بیعدالتی و سرکوب بایستد.
هراس حاکمان از اعتراضات خیابانی و انفجارهای اجتماعیاز آگاهی روزافزون و ظرفیت متشکل شدن مردمی سرچشمه میگیرد که دیگر حاضر نیستند بار بحرانهای حکومت را بر دوش بکشند. از همین رو، پاسخ به گرانی، فقر و تعرض معیشتی، گسترش سازماندهی در محیطهای کار و زندگی، تقویت همبستگی سراسری و پیوند دادن مبارزات پراکنده به یک جنبش متحد و قدرتمند اجتماعی است.آینده را اراده و مبارزه متشکل مردمی رقم خواهند زد که برای نان، آزادی، کرامت و یک زندگی انسانی به پا خاستهاند.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران