شهلا دانشفر: بیکاری یک فاجعه عظیم اجتماعی

بحث بر سر نرخ بیکاری در کنار بسیاری از مسائل دیگر به یک موضوع اختلاف در میان حکومتیان تبدیل شده است. دلیلش نیز به سادگی اینست که از این لشگر عظیم بیکاری و به میدان آمدن آنها برای حق و حقوقشان وحشت دارند. از جمله اخیرا علیرضا رحمانی وزیر کشور در مصاحبه ای در نهم مهرماه از افزایش نرخ بیکاری در برخی شهرها به ٦٠ درصد سخن میگوید. او همچنین با گفتن اینکه رقم بیکاری در میان تحصیلکردگان بسیار بالاتر از آنچیزی است که به طور متوسط اعلام میشود، بر ضرورت برگزاری جلسه ای با رهبرشان خامنه ای، برای بررسی “آسیب های اجتماعی” تاکید میکند.

در عکس العمل به این گفته روز ١٢ مهر نوبخت سراسیمه گفته های علیرضا رحمانی را تکذیب کرده و با ادعای اینکه نرخ بیکاری در تابستان امسال کاهش یافته است، مرکز آمار را  مرجع رسمی اعلام آمار بیکاری خواند.  اما جالب اینجاست که بنا بر اطلاعات مرکز آمار ایران، نرخ “بیکاری کل” نسبت به سال گذشته دو دهم درصد افزایش یافته است. اگر چه این آمارها ربط مستقیمی به میزان واقعی بیکاری و ابعاد فاجعه بارش در جامعه ندارد. اگرچه این آمارها از یکسو کاربردی برای نزاعهای درون حکومتی  دارد تا با توسل به آنها، شکستشگان را به سر یکدیگر بکوبند و از سویی دیگر تلاشی برای زیر فرش کردن حقیقت واقعی و تکاندهنده بیکاری در جامعه است، تا مبادا جمعیت عظیم میلیونی بیکار کشور مدعی تر شود و حق و حقوقش را طلب کند. اما همین ضد و نقیض گویی هایشان و اینکه سخنگوی دولت، سخن وزیرکشور، و وزیر کار سخن مقام دیگر را تکذیب میکند، نشانی بارز از هراس حکومتیان است. همچنین این مباحث جایگاه مهم معضل بیکاری را مقابل چشم ما میگذارد. نگاهی به آمار تکاندهنده بیکاری حتی از زبان خود حکومتیان، نگاهی به چیزی که جمهوری اسلامی به آن “بیمه بیکاری” میگوید و خواستهای کارگران از جمله نکات و مهم تاکیدات این بحث است.

ابعاد فاجعه بار بیکاری، از زبان خود حکومتیان

آمار بیکاری بیداد میکند و این آمارها فقط ارقام نیستند. ربیعی وزیر کار دولت روحانی طی سخنانی در بیست و هفتم شهریور ماه جاری با ذکر این‌که بیکاری در ایران به رقم ۳٫۴ میلیون نفر رسیده، اذعان کرد که اقتصاد ایران «کشش و ظرفیت» حل این معضل را ندارد و هر روز به صف بیکاران اضافه میشود. او با این آمار دادن ها بار دیگر بر روی مساله “اتصال به جامعه بین الملل و بازارهای جهانی” که همان سیاستهای برجام بی فرجام و شکست خورده شان است، تاکید گذاشت. سیاستی که یک جزء مهم آن ارزان سازی نیروی کار و کشیدن کار برده وار از گرده کارگران است. به امید اینکه به قول خودشان سرمایه گذاران داخلی و خارجی را جذب کنند و حتی برای صباحی هم که شده، برای خود فرجی پیدا کنند. ربیعی در این سخنان، و در دل جنگ و جدالشان با باندهای رقیب حکومتی، هشدار میدهد که اقتصاد جمهوری اسلامی توان تولید سالانه ۱٫۴ میلیون شغل را ندارد» و «در عرضه و تقاضا بیکاری و اشتغال با مشکل» مواجه شده‌ایم. او اعلام میکند که در تقاضا برای اشتغال در ایران، «سال‌ها رشد منفی داشتیم و ۶۰ درصد کسری رشد داشتیم که مشکلات زیاد شد.

به گفته ربیعی در “رشد کلاسیک” در ایران، فقط ظرفیت ۴۰۰ هزار شغل هست که میشود با سیاست “اشتغال” که یک نمونه اش همان طرح بیگاری “کارورزی” است، این رقم را نهایتا به ٦٠٠ هزار برسد. طبعا  معنای واقعی “رشد کلاسیک” ادامه همین بحران و همین بن بستی است که در آن گیر کرده اند.  قبلا هم  نعمت‌الله میرفلاح نصیری، رئیس مرکز آمار وزارت کار گفته بود بر اساس معیارهای سازمان بین‌المللی کار (آی‌ال‌او) وضعیت بیکاری در ایران در نقطه بحرانی قرار دارد. از سوی دیگر در ۲۳ اسفند ۹۵ امیدعلی پارسا، رئیس مرکز آمار ایران، نیمی از جمعیت فعال ایران در فاصله سال‌های ۹۰ تا ۹۵ را بیکار اعلام کرده بود. همچنین به گزارش خبرگزاری مهر به جمعیت ۶۰۰ هزار نفری متقاضی کار در دهه ۸۰ اکنون حدود ۹۰۰ هزار تن افزوده شده‌است.

در آمارهایی از همین دست درگزارشی در اوائل سال ٩٥ از سوی مرکز پژوهش های مجلس تعداد بیکاران کشور ۶ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر اعلام شده است. بگذریم که در آمارهای مربوط به نرخ بیکاری، کودکان کار جزو جمعیت شاغل محسوب میشوند. چون در جامعه ایران کار کودکان، مجاز و قانونی است و در همین آمار سن اشتغال را از ١٥ سال محاسبه کرده اند. در حالیکه سن ١٥ تا ١٨ سال هنوز بطور واقعی سن کار نیست و چنین افرادی باید از امکاناتی چون تحصیل رایگان و یک زندگی آسوده و امن برخوردار باشند. به علاوه در این آمارها اشتغال ناقص حتی اگر یک نفر فقط یک ساعت در هفته کار کرده باشد، در شمار جمعیت شاغل کشور به حساب آمده است. همچنین کارگران فصلی که فقط نیمی از سال آنهم با حداقل دستمزد و چند بار زیر خط فقر به کار اشتغال دارند، جایی در محاسبات نرخ بیکاری ندارند و به لحاظ تامین زندگی در آن مدت از سال که کاری ندارند، بشدت در مضیقه بسر میبرند. ضمن اینکه بخش دیگری از همین جمعیت عظیم بیکاران ناگزیر به کارهایی چون دستفروشی، کولبری در مرزها روی آورده اند که این نیرو ها نه در لیست آمار بیکاری قرار دارند و نه امنیتی برای تداوم کارشان وجود دارد. بلکه به عکس همواره با حمله نیروهای سرکوب شهرداری و باج بگیران مرزی روبرویند و ابعاد جنایت در برخورد به آنها به جایی رسیده است که کارزارهای مبارزاتی ای در حمایت از آنان به راه افتاده و اخبارش به سرتیتر مهم خبر ها تبدیل شده است.

و بالاخره به عنوان یک بخش مهم از جمعیت بیکاران، به حساب نیامدن نیروی عظیم زنان خانه دار است. چرا که بر طبق قوانین ارتجاعی اسلامی خانه نشینی زن و شوهرداری و بچه داری وظیفه “دینی” زن است. اما نیاز جامعه و فشار جنبش رهایی زن، باعث شده که این جانیان در آمارهایشان بخش زنانی که متقاضی کار شده اند، از جمله زنانی که تحصیلات خود را تمام کرده و میخواهند وارد بازار کار شوند و شمارشان نیز بالاست، ناگزیر وارد محاسباتشان شده است. و  از رکورد دار بودن بیشترین نرخ بیکاری در میان زنان، طی ٢٠ سال اخیر سخن میگویند.

مهمتر اینکه خبرها از ادامه وضعیت فاجعه بار بیکاری جوانان، زنان و کل جامعه حکایت دارد.

از جمله بنابر گزارشات دولتی در حال حاضر سالانه حدود ۸۰۰ هزار نفر فارغ‌التحصیل وارد بازار کار می‌شوند که نزدیک به نیمی از فارغ التحصیلان دانشگاهها بیکار هستند. به این تعداد باید متقاضیان کار بدون تحصیلات دانشگاهی را نیز باید اضافه کرد. این درحالیست که  در بهترین حالت کمتر از نیمی از این جمعیت جذب بارار کار میشوند و باقی به خیل عظیم بیکاری اضافه میشوند. گفته وزیر کشور مبنی بر بیکاری ٦٠ درصدی در بعضی از شهرها، اشاره به همین وضعیت دارد.

خصوصا در شرایطی که اقتصاد جمهوری اسلامی به مرز فلج شدن رسیده است، هر روز کارخانجات بیشتری به تعطیلی کشیده شده و کارگران بسیاری از کار بیکار شده و بر شمار جمعیت بیکار کشور اضافه میشود.

این آمارها تکاندهنده است و محرومیت جمعیت عظیم بیکاران از یک بیمه بیکاری مکفی و بیمه های اجتماعی دیگر چون درمان رایگان، تحصیل رایگان و تسهیلات لازم برای تامین مسکن  مساله بیکاری را به یک فاجعه بزرگ اجتماعی تبدیل کرده و دامن بسیاری از خانواده ها را گرفته است.

به عبارت روشنتر، آمار بیکاری در ایران،  فقط ارقام نیستند. داستان زندگی میلیونها زن و مرد و کودک و پیرو جوان و ابعاد فاجعه بار بیکاری در جامعه است. در این آمارها سخن از جوانانی است که با امید فراوانی از تحصیل فارغ شده و وارد باز کار میشوند و برای آنان کاری وجود ندارند. یک سونامی عظیم اجتماعی که جوانان بسیاری را به کام اعتیاد کشانده است. خانواده های بسیاری را متلاشی کرده و کودکان زیادی را از چرخه تحصیل خارج کرده و به جمعیت میلیونی کودکان کار و خیابان اضافه کرده است. این آمار ها بعلاوه بیانگر فشار اقتصادی سنگین بر گرده زنان و کل جامعه در حاکمیت رژیم اسلامی در ایران است.

از همین رو به معضل بیکاری در جامعه باید به عنوان یک درد فراگیر اجتماعی نگاه کرد و نیروی اعتراضی آن نیز ابعادی اجتماعی و میلیونی دارد. از همین رو پاسخ بیکاری میلیونی در جامعه و افزایش هر روزه شمار آن، جنبشی سراسری علیه بیکاری است.

“بیمه بیکاری” جمهوری اسلامی، خواستهای کارگران

به گزارش مدیر کل امور فنی بیمه شدگان سازمان “تامین اجتماعی” در چهارم مهر ماه جاری  این سازمان در حال حاضر فقط به ۲۱۲ هزار نفر بیمه بیکاری پرداخت می کند. حال با توجه به بیکاری میلیونی در جامعه، اعلام اینکه فقط ٢١٢ هزار نفر مشمول بیمه بیکاری جمهوری اسلامی شده اند، به معنای محرومیت جمعیت میلیونی بیکاران جامعه از بیمه بیکاری و هرگونه تامینی است.

بنا بر تعریف سالنامه آماری سازمان تأمین اجتماعی در سال ۱۳۹۴، “مقرری بگیر بیمه بیکاری عبارت است از بیمه شده ای است که بدون میل و اراده بیکاره شده و آماده کار باشد”. در طرح جدید این قانون قید شده است که در پروژه هایی که از ابتدا، زمان پایان آن مشخص است، پس از پایان پروژه، به کارگران بیمه بیکاری تعلق نمی گیرد. این درحالیست که بنا بر گزارشات ١٢ میلیون کارگر با قرادادهای موقت کاری به کار گرفته میشوند و همواره در معرض اخراج و بیکارسازی قراردارند.

این تعاریف به روشنی نشان میدهد که چیزی که در جمهوری اسلامی به آن “بیمه بیکاری” گفته میشود، دربرگیرنده تمامی نیروی میلیونی عظیم بیکار کشور اعم از زن و مرد نیست و در واقع ربطی به بیمه بیکاری ندارد. بلکه بهای بیکار کردن کارگر از کار و کاستن از ابعاد اجتماعی اخراج هاست. و همین هم زیر فشار جنبش اعتراضی کارگری به دولت تحمیل شده است. میزان “بیمه بیکاری” جمهوری اسلامی ناچیز و بنابر قانون میزانش برابر با ٥٥ درصد میانگین حقوق دو ماهه آخر کارگر است که با افزایش ده درصد به هر یک از افراد تحت تکفل کارگر، مبلغش میتواند اضافه شود. البته نباید میزان آن از حداقل دستمزد کارگر که خود چندین بار زیر خط فقر است، بالا بزند. برای شمولیت این “بیمه بیکاری” نیز کارگر باید ٦ ماه قبل از بیکارشدنش، سابقه پرداخت حق بیمه داشته باشد که اگر مجرد باشد تا حداقل ٣٦ ماه و اگر متاهل باشد تا ٥٠ ماه این پول به او تعلق میگیرد. حال با توجه به اینکه ٩٦ درصد مشاغل قراردادی و پیمانی است، همین چندرغاز بیمه بیکاری هم شامل حال بسیاری از کارگران نمیشود. و بنابر قانون فاشیستی جمهوری اسلامی کارگران افغانستانی و تبعه کشورهای خارجی نیز از این بیمه محرومند.

خواست کارگران بیمه بیکاری برای تمامی افراد بیکار آماده به کار اعم از زن و مرد و یک زندگی انسانی است.

اتحاد علیه فاجعه عظیم بیکاری

بیکاری یک درد اجتماعی است و در تقابل با این پدیده بزرگ اجتماعی که آمارش در ایران میلیونی است، باید جنبشی با همین ابعاد به راه انداخت. جنبشی که همه بیکاران و خانواده هایشان، کارگرانی که از کار بیکار میشوند و خانواده هایشان را در بر بگیرد و برای آن باید کل جامعه را بسیج کرد. مبارزه علیه بیکاری یک رکن مهم مبارزه علیه فقر و فلاکت در جامعه است.

در این جنبش، بطور واقعی جوانان و خصوصا زنان جوان نیروی اصلی اش را تشکیل میدهند. و انتظار است که پیشتاز این حرکت باشند. با تشکیل ان جی او ها و کانونهایی علیه بیکاری میتوان این نیروی عظیم معترض اجتماعی را سازمان داد و به حرکت درآورد. میتوان در مدیای اجتماعی و تشکیل گروه های ویژه علیه بیکاری و به راه انداختن گفتمان بر سر این موضوع و خواستهای فوری خود نیرو جمع کرد و اعتراض سازمان داد. میتوان طومار های اعتراضی علیه بیکاری به راه انداخت که شعار آن یا کار یا بیمه بیکاری باشد و در این طومار ها اولتیماتوم داد و خواستار پاسخگویی شد. این طومار ها را در تمام محلات و در گروههای تلگرامی در مدیای اجتماعی و در همه جا به امضا گذاشت و حول آن نیرو جمع کرد.

یک گام مهم در کارزارعلیه بیکاری، متشکل شدن حول خواستهایی روشن و سراسری است. بیمه بیکاری مکفی و امروز در گام اول رقمی بالای خط فقر، یعنی بالای ٤ میلیون تومان، حق همه افراد آماده به کار بالای ١٨ سال اعم از زن و مرد از حق برخورداری از بیمه بیکاری  تا زمانیکه این افراد بیکارند و اشتغالی پیدا نکرده اند و  درمان رایگان، تحصیل رایگان و تسهیلات لازم برای تامین مسکن به عنوان حق همه کارگران و کل جامعه،  رئوس اصلی خواستهای ما در جنبش علیه بیکاری است.

با کارزاری سراسری علیه بیکاری و با خواست بیمه بیکاری برای همه  و حق داشتن کار و یک زندگی انسانی، صف میلیونی نیروی خود را علیه بیکاری سازمان دهیم.

در عین حال باید در مقابل بیکارسازیها ایستاد. اخراج باید ممنوع شود و کارگری که به دلیل تعطیلی کارخانه از کار بیکار میشود، حق دارد که تا مقطع اشتغال به شغل جدید، هر ماهه برابر با آخرین حقوق دریافتی اش، مزد دریافت کند. دولت موظف است برای این کارگران به لحاظ تخصص یابی و شرایط کاریابی تسهیلاتی فراهم کند. و شغلی مشابه برای آنان ایجاد کند. اینها همه خواستهایی است که میشود بطور سراسری دور آنها گرد آمد. می توان حول آنها در گروههای تلگرام در مدیای اجتماعی جمع شد و بر سر این موضوعات مهم کارزاری اجتماعی به راه انداخت.

واقعیت اینست که امروز ما با جامعه ای روبروییم که اعتراض گسترده است و جنبش های اجتماعی در اشکال مختلف دارند سازمان می یابند و جلو می آیند.  از جمله اعتراض علیه بیکاری دارد در اشکال سازمانیافته تری راه خود را پیدا میکند و طلایه های  آنرا در مبارزات جاری کارگری در این شهر و آن شهر میتوان دید. این خیل عظیم بیکاری که نیمی از آنرا جوانان تشکیل میدهند، امروز یک بمب انفجاری اعتراض در جامعه هستند. در متن شرایط پر تلاطم جامعه زمینه برای سازماندهی جنبشی اجتماعی علیه بیکاری بیش از بیش فراهم است و این  جنبشی است که زمینه حمایت اجتماعی دارد. با اتکا به این نیروی عظیم اجتماعی میتوان به تدارک سازماندهی اش رفت و علیه بیکاری متشکل شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *