قطعنامه در مورد عروج راست افراطی در غرب

مصوب کنگره دهم

 

١- سر بلند کردن راست افراطی در غرب ( انتخاب ترامپ، برگسیت، نفوذ احزاب راسیستی در برخی کشورهای اروپایی) یک پیامد بحران و بی افقی بورژوازی جهانی و مشخصا بی اعتباری سیستم حکومتی بورژوازی در غرب است. در شرایطی که فریدمنیسم و نئولیبرالیسم به بن بست رسیده و کینزینیسم و دولت رفاه نیز مدتهاست دوره اش سپری شده راست ترین و ارتجاعی ترین احزاب و چهره های بورژوازی فرصتی برای ابراز وجود پیدا کرده اند. عروج راست افراطی نشانه بن بست و ورشکستگی نظری دکترینهای  بورژوازی و رسوائی و بی اعتباری سیاسی احزاب سنتی و متعارف  طبقه حاکمه  و کل سیستم حکومتی موجود در نزد توده مردم جوامع غربی است.

٢ – با عروج راست افراطی آخرین ادعاهای حقوق بشری، داعیه دفاع از دموکراسی و مدنیت، و حتی تز جوامع موزائیکی و “تحمل  دیگر فرهنگها” رسما از جانب بخشی از الیت فکری و سیاسی و مقامات حکومتی بورژوازی کنار گذاشته میشود و  گفتمان برتری خود و فرهنگ و نژاد و کشور خود در صفوف طبقه حاکمه گسترش می یابد. ورشکستگی لیبرالیسم به پست مدرنیسم و نئولیبرالیسم منجر شد و اکنون با بن بست و ورشکستگی نئولیبرالیسم، نئو فاشیسم بجلو رانده میشود. این آغاز دوره و پارادایم تازه ای در کمپ بورژوازی در غرب و به اعتبار آن در کل جهان سرمایه داری است:  دوره مطرح شدن و نیروگرفتن راسیسم عریان و ناسیونال شوونیسم. در گفتمان و سیستم عقیدتی بورژوازی غرب یکبار دیگر اروسنتریسم  و دکترین برتری نژاد سفید و انگلوساکسون بر بقیه جهان جایگاه برجسته ای پیدا میکند.

 

٣-  از نظر فکری – عقیدتی راسیسم نوپا در امتداد پست مدرنیسم و به شکل ادامه منطقی آن مطرح میشود. پست مدرنیسم با عقب نشینی از جوامع مدنی و مدنیت و جانشین کردن آن با جوامع موزائیکی مرکب از مذاهب و اقوام مختلف زمینه و فضای فکری را برای راست افراطی و نژادپرستی نوع ترامپ  مهیا کرد. راسیسم و پست مدرنیسم در انکار ارزشهای جهانشمول انسانی همنظر اند. تنها تفاوت در این است که یکی خواهان  تحمل و گفتگوی تمدنها و دیگری خواهان  جنگ تمدنها است. راسیسم پست مدرنیسمی است که تحمل اش به سر رسیده است.

٤- از نظر خط  و جهت گیری سیاسی راست افراطی در قبال مسائل اجتماعی و سیاسی گرایش و مواضع فوق ارتجاعی ای را نمایندگی میکند. برتری طلبی ملی و نژادی، زن ستیزی، ضدیت با مهاجرین و کلا با خارجی ها، ضدیت با محیط زیست، ضدیت با همجنسگراها و غیره از ارکان هویتی و ارکان سیاسی راست افراطی است. این مواضع و سیاستها تماما در برابر گرایشات و خواستها و آمال انسانی توده نود و نه درصدی مردم و حتی در مقابل سطح تمدن موجود در غرب قرار میگیرد.

٥- از نظر سیستم  حکومتی راست افراطی در تلاش برقراری نوعی فاشیسم و حکومت پلیسی است. دامن زدن به رعب و ترس و ناایمنی در جامعه، تبلیغات و ادعاهای سراپا دروغ نوع گوبلزی، تعرض به رسانه ها و مطبوعات، عقب راندن و محدودکردن آزادیهای مدنی، تفرقه افکنی نژادی- مذهبی در جامعه و تهییج و بسیج پوپولیستی توده مردم بر مبنای تعصبات ملی و نژادی و مذهبی، از ارکان این دیکتاتوری است. دولت ترامپ نمونه گویائی از این سیستم حکومتی را بدست داده است.

٦- اسلام سیاسی که در اواخر دوره جنگ سرد بعنوان نیروی مقابله با “خطر” کمونیسم و کمپ شوروی،  و سپس بعنوان محور شر و هدف نظامی  بورژوازی آمریکا  برای اعمال هژمونی اش در دوره پسا جنگ سرد به کار گرفته شده  بود اکنون بعنوان دشمن اصلی مسیحیت و فرهنگ آنگلوساکسون هدف بورژوازی غرب معرفی میشود. در سیستم عقیدتی و استراتژی راسیسم نوپا، اسلام و اسلامیسم نماد و مظهر دشمن مذهب و ملت و نژاد خودی است. با این تقابل این دو نیروی فوق ارتجاعی به یکدیگر زمینه میدهند و یکدیگر را توجیه و تقویت میکنند.

٧- از نظر اقتصادی راست افراطی پروتکشنیسم و ناسیونالیسم اقتصادی ( تمرکز بر بازار داخلی، سرمایه گذاری داخلی و سیاستهائی نظیر آن) را نمایندگی میکند. این بخشی از جهتگیری ضد خارجی این نیروهاست. اینان تلاش میکنند  خارجی ها ( هم کارگران خارجی و هم دولتها و سرمایه خارجی) را مسئول مسائل حاصل از بحران سرمایه داری قلمداد کنند. برگسیت و ضدیت با اتحادیه اروپا از جانب راست افراطی در اروپا و سیاستهای ضد مهاجر، ضد تجارت و قرادادهای بین المللی ترامپ ناشی از این جهتگیری است.

٨- چهره ها و نیروهای چپ  سنتی و چپ سربرآورده از احزاب بورژوائی در غرب نیز از پروتکشنیسم اقتصادی حمایت میکنند. آنها از زاویه مخالفت با گلوبالیسم و سلطه سرمایه مالی ( بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، اتحادیه اروپا و غیره) به ناسیونالیسم اقتصادی میرسند.

٩- در شرایط امروز دنیا پروتکشنیسم و ناسیونالیسم اقتصادی توهمی بیش نیست. سرمایه داری جهانی نمیتواند مناسبات و تقسیم کاری که در سطح دنیا بین بخشهای مختلف سرمایه شکل گرفته است را نفی کند، به بازار داخلی بازگردد و همچنان سودآور باشد. بازگشت به “میهن” بحران سرمایه داری جهانی شده را تخفیف نمیدهد، آنرا بمراتب تشدید میکند. برای کارگران و توده کارکن مردم ناسیونالیسم اقتصادی بجز ریاضت اقتصادی شدید تر و فقر و بی تامینی اقتصادی بیشتر معنائی ندارد.

١٠- نه از نظر سیاسی و نه از لحاظ اقتصادی راست افراطی آلترناتیو استراتژیک و راه حل عملی ای برای بوروژازی جهانی نیست. بلکه صرفا بازتاب بن بست و بی افقی سرمایه  و “راه حل” ای است که  نهایتا بحران بورژوازی را بمراتب تشدید خواهد کرد. از نقطه نظر اجتماعی نیز راسیسم و ناسیونال شوونیسم در قرن بیست و یکم، عصر جهانی شدن سرمایه و جهانی شدن مبارزه علیه سلطه سرمایه، عصر مدیای اجتماعی و تبدیل دنیا به یک دهکده جهانی،  نمیتواند آلترناتیو کارساز و ماندگاری برای بورژوازی به بن بست رسیده باشد. از نقطه نظر بورژوازی غرب راست افراطی تنها میتواند نقش یک کاتالیزور را ایفا کند. بورژوازی امیدوار است دولتهای نوع ترامپ بتوانند برای طبقه حاکمه وقت بخرند و با به قهقرا کشیدن جامعه، باز پس گرفتن دستاوردهای جنبش کارگری و جنبشهای مترقی در دوره های گذشته، و کاهش سطح توقعات و انتظارات مردم راه را برای بازگشت احزاب متعارف تر بورژوازی  بقدرت هموار کنند.

١١- ریاست جمهوری ترامپ و قدرتگیری احزاب راست افراطی نظیر او در اروپا  با موجی از اعتراضات و تلاطمهای اجتماعی روبرو شده است و این موج رو به گسترش است. نود و نه درصدیهای جامعه به تشدید ریاضت کشی اقتصادی، زن ستیزی و نفرت پراکنی راسیستی، و نفی حقوق سیاسی و مدنی و اجتماعی شان تن نمیدهند. این وضعیت زمینه را برای شکلگیری یک جنبش رادیکال چپ و با افق سوسیالیستی در غرب فراهم میکند.

١٢- شرایط حاضر نقد ریشه ای کاپیتالیسم و انساندوستی و آزادیخواهی و برابری طلبی سوسیالیستی را به یک گفتمان رایج در صفوف چپ اجتماعی و توده مردم  تبدیل کرده است. اما این گرایش رادیکال اجتماعی بوسیله چپ متحزب در غرب نمایندگی نمیشود. گرایشات و  احزاب سنتی چپ جریاناتی حاشیه ای و کاملا بیربط به سیاست و مسائل امروز جامعه و بدور از اعتراضات و جنبش چپ اجتماعی هستند. از سوی دیگر نقد و اعتراض نیروها و شخصیتهائی نظیر ساندرز و کوربین که توانسته اند در فضای ضد کاپیتالیستی جامعه با ادعای سوسیالیسم و مخالف با یک در صدیها نفوذ و محبوبیت اجتماعی کسب کنند از چهارچوب سیستم سرمایه داری فراتر نمیرود. این نیروها نماینده سوسیالیسم و حتی چپ اجتماعی موجود در این جوامع نیستند بلکه صرفا بازتاب و انعکاسی از حضور و قدرت چپ اجتماعی در صفوف الیت سیاسی در غرب محسوب میشوند.

١٣- آنچه به تحولات این دوره شکل میدهد و سرنوشت توده مردم دنیا را رقم خواهد زد نه کشاکش در صفوف بورژوازی بین احزاب سنتی با افراطی و یا لیبرالیسم و نئو لیبرالیسم با نئوفاشیسم  بلکه مقابله میان دو قطب کار و سرمایه، میان کمپ نود و نه درصدیها و یک درصدیها است. در قطب مقابل راسیسم و ناسیونال شوونیسم، سوسیالیسم قرار دارد. سوسیالیسمی که حزب ما، حزب کمونیسم کارگری نمایندگی میکند. ما در برابر “جنگ تمدنها” ارزشها و تمدن جهان شمول انسانی، درمقابل نقد راسیستی اسلام و مسلمانان نقد اته ئیستی و سکولاریستی اسلام، در برابر مهاجر و خارجی ستیزی دفاع از برابری و حقوق مساوی برای همه افراد جامعه، در برابر ناسیونالیسم شوونیستی انترناسیونالیسم، و در برابر کاپیتالیسم بحرانزده سوسیالیسم را قرار میدهیم. اینها جبهه های اصلی نبرد طبقاتی در دوره حاضر و محور وظایف کمونیستهائی است که در دنیای به منجلاب و به قهقرا کشیده شده بورژوازی، برای برابری و آزادی و رهائی سوسیالیستی، برای انسانیت و برای  باز گرداندن اختیار به انسان مبارزه میکنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *