حمید تقوائی: مقاومت کوبانی: نقش ناسیونالیسم کرد و شیوه برخورد کمونیستها

تجربه کوبانی اولین موردی نیست که یک حرکت توده ای بر حق و قابل دفاع بدون حضور فعال جنبش و احزاب کمونیست شکل میگیرد و بی شک آخرین بار هم نخواهد بود. در چند دهه اخیر، از انقلاب ۵۷ تا انقلابات موسوم به بهار عرب، در اغلب حرکتهای بر حق توده ای کمونیستها یا غایب بوده اند و یا نقش فرعی ای داشته اند. (علل این وضعیت که در ادبیات کمونیسم کارگری، از تفاوتهای ما تا نظریه حزب و جامعه و تا مقالات متعدد در مورد انقلابات اخیر، توضیح داده شده موضوع این نوشته نیست). در نتیجه این شرایط یک سئوال پایه ای که در برابر کمونیستهای این دوره قرار میگیرد همواره این بوده است که متد و شیوه برخورد به انقلابات و حرکات اعتراضی توده ای که در غیاب یا با حضور ضعیف چپ متشکل شکل میگیرد چه باید باشد؟ بویژه وقتی در یک حرکت توده ای احزاب و جنبشهای دیگر (ناسیونالیستها و مذهبیها و قوم گرایان و غیره) دست بالا دارند و یا موقعیت رهبری را کسب کرده اند چه باید کرد؟ وظیفه نیروهای کمونیست انقلابی در چنین مواردی، که در دوره ما نه استثنا بلکه قاعده است، چیست؟
چپ فرقه ای و ایدئولوژیک برای این سئوال پاسخ سر راست و البته کاملا عافیت جویانه ای دارد: اگر کمونیستها، احزاب و جنبش کمونیستی، در حرکتی حضور ندارند آن حرکت قابل دفاع نیست! پاسیفیسم و بی عملی و واگذار کردن میدان به نیروهای راست نتیجه مستقیم چنین دیدگاهی است. این فرقه ها بقول منصور حکمت “کاهنان سرخ پوش معبد تاریخ” اند که هویت و موجودیتشان با “چه نباید کرد” تعریف میشود. هدف این نوشته نقد چنین جریاناتی نیست. واقعیات باندازه کافی اینان را نقد و منزوی کرده است. مخاطب این بحث احزاب و نیروهای کمونیست و چپی هستند که میخواهند برخورد فعالانه و دخالتگرانه ای در تحولات داشته باشند. بحث بر سر تبیین و تحلیل و شیوه و متد مارکسیستی مبارزه و دخالتگری در انقلابات و مبارزات و اعتراضات توده ای جاری و مشخصا در مقاومت کوبانی است. بخش اول این نوشته به مبانی متدولوژی مارکسیستی و بخش دوم به بررسی مشخص مورد کوبانی اختصاص دارد.
متد مارکسیستی برخورد به جنبشهای اعتراضی
مولفه تعیین کننده در تبیین و ارزیابی از جنبشها و حرکتهای اعتراضی توده ای مضمون و محتوی عینی آنها است. در هر جنبش اعتراضی و حرکت توده ای فاکتورهای متعددی نظیر شرایط عمومی مبارزه طبقاتی (اقتصاد سیاسی، مبانی و ریشه های عینی مصائب اجتماعی، جبهه های اصلی کشمکش بین پرولتاریا و بورژوازی) در هر دوره معین، جنبشها و نیروهای درگیر در مبارزات توده ای، ترکیب طبقاتی و دموگرافیک توده های مردم شرکت کننده در اعتراضات، و بالاخره موضوع و مضمون عینی ای که مبارزه حول آن شکل گرفته است دخیل اند و نقش ایفا میکنند. اما همه این فاکتورها در ارزیابی و شناخت تحولات نقش و جایگاه یکسانی ندارند. خصلت و ماهیت هر جنبش و انقلاب توده ای با محتوا و مضمون عینی آن تعیین میشود. و بیشترین کج فهمی ها و چپ و راست زدنها نیز از نادیده گرفتن و یا تحت الشعاع قرار دادن موضوع عینی مبارزه با فاکتورها و عوامل دیگر ناشی میشود.
قبل از هر چیز پاسخ این سئوال اساسی که آیا یک جنبش و حرکت توده ای بر حق و قابل دفاع هست و یا نیست تماما به مضمون و موضوع آن بستگی پیدا میکند. جنبشهای اعتراضی علیه هر نوع تبعیض و نابرابری طبقاتی و مذهبی و نژادی و جنسیتی، علیه بیحقوقیهای سیاسی و اجتماعی و علیه سرکوب و دیکتاتوری و غیره جنبشهائی مترقی و قابل دفاع هستند. کمونیستها وظیفه دارند فعالانه در این اعتراضات شرکت کنند، نقد و اعتراض آنها را تعمیق کنند و سمت و سو بدهند، آنها را رهبری و سازماندهی کنند و به پیروزی برسانند. این ممکن است یک بدیهیت باشد اما معمولا همین بدیهیت بوسیله نیروهای چپ سنتی تحت الشعاع فاکتورهای دیگر نظیر ترکیب جمعیت شرکت کننده در اعتراضات و یا احزاب و نیروهای سیاسی درگیر در آنها قرار میگیرد. اینکه “کارگران در مبارزه نیستند پس امر ما نیست” و یا “فلان حزب و نیروی راست در مبارزه دست بالا دارد پس حرکت ارتجاعی است” و نظایر این نوع استدلالات متد و شیوه تفکر غالب در میان نیروهای چپ سنتی و غیر کارگری است. در اولین هشت مارس بعد از انقلاب ۵۷ بسیاری از نیروهای چپ تظاهرات توده ای زنان علیه حجاب را از جمله با این استدلال که زنان شمال شهری در آن شرکت دارند تخطئه میکردند. و یا برخی از نیروهای مدعی کمونیسم خیزش توده ای سال ۸۸ را به این دلیل که “موسوی و اصلاح طلبان دست بالا دارند” حرکتی ارتجاعی و تسویه حساب بین باندهای حکومتی ارزیابی میکردند. این متدی کاملا متافیزیکی و ذهنی است. احزاب و نیروهای سیاسی نه خالق جنبشهای اعتراضی و انقلابات هستند و نه مضمون و محتوی عینی آنرا تعیین میکنند. این محتوی و مضمون عینی از مسائل واقعی گریبانگیر مردم و جامعه ناشی میشود و نه از موضعگیریها و سیاست احزاب و نیروها در قبال آن مسائل. اینکه احزاب و جنبشهای طبقاتی و یا فعالین و دست اندرکاران یک حرکت در باره آن چه میگویند و چه تحلیلی از آن بدست میدهند در خصلت و هویت آن تغییری نمیدهد. بقول مارکس خصلت انقلابات و تحولات سیاسی را، مانند هویت افراد، از آنچه درباره خود میگویند نباید قضاوت کرد. معیار شرایط عینی اقتصادی و سیاسی اجتماعی معینی است که به یک اعتراض و یا جنبش اعتراضی شکل داده است. احزاب و نیروها و جنبشهای طبقاتی (مشخصا در ایران جنبش ناسیونالیستی، ملی اسلامی، و کمونیستی) در انقلابات و جنبشها و اعتراضات توده ای شرکت میکنند که آنرا در جهت اهداف و منافع طبقاتی خود سمت و سو بدهند، بر روند آن تاثیر بگذارند و آنرا به شکست و یا پیروزی برسانند، اما مضمون حرکات توده ای را احزاب تعیین نمیکنند. جنبش ١۸ تیر سال ۷۸ بقول منصور حکمت آغاز جنبش توده ای برای سرنگونی جمهوری اسلامی بود و این از موضوع و خصلت عینی آن – اعتراض علیه دیکتاتوری مذهبی حاکم- ناشی میشد و نه از نیروهای موثر در آن نظیر مجاهدین و دفتر تحکیم وحدت و یا طرفداران روزنامه سلام – که توقیفش بهانه خیزش ١۸ تیر بود- و یا سایر نیروهای دو خردادی فعال در آن دوره. بطور عینی و واقعی جنبش ١۸ تیر جنبش اعتراضی توده مردم علیه جمهوری اسلامی بود. جنبش ۸۸ نیز همین خصلت را داشت گرچه آنهم به بهانه عدم انتخاب موسوی شروع شد و نیروهای دوخردادی در آن نقش فعالی داشتند.
همه این نمونه ها بر یک واقعیت پایه ای تاکید میکند: حرکات اعتراضی و به طریق اولی انقلابات ممکن است به هر بهانه ای شکل بگیرد و هر نیروی راست و حتی ارتجاعی نیز در آن شرکت کند، اما شاخص مضمون عینی آن حرکت است.
باید توجه داشت که نیروهای سیاسی جدی راست – بر خلاف چپ فرقه ای- نظاره گر جنبشهای اعتراضی و تحولات انقلابی نیستند، بلکه برای پیشبرد منافع طبقاتی خود در آنها شرکت میکنند و تلاش میکنند آنها را مسخ و تحریف کنند و نهایتا به شکست بکشانند. نیروی چپی که بخاطر فعال بودن و یا حتی رهبری نیروی راست در یک حرکت برحق اعتراضی توده ای از دخالتگری و شرکت در آن سر باز میزند در واقع میدان را برای فعالیت بلامنازع نیروهای راست خالی میکند. این همانقدر پوچ و بی معنی است که سربازی بخاطر وجود دشمن در عرصه نبرد در جنگ شرکت نکند!
از نظر کمونیسم کارگری حضور نیروهای راست در یک حرکت برحق توده ای تنها بر ضرورت دخالتگری و فعالیت هر چه وسیعتر و همه جانبه تر چپ انقلابی در آن حرکت تاکید میکند و بس. یک جنبه مهم این دخالتگری نقد و افشای نیروهای راست در دل مبارزه و در تجربه مبارزاتی توده مردم است.
ترکیب طبقاتی و دموگرافیک توده مردم شرکت کننده در یک حرکت اعتراضی نیز عامل تعیین کننده خصلت و ماهیت آن نیست. طبعا مضمون و موضوع مبارزه بر ترکیب جمعیت شرکت کننده در آن تاثیر میگذارد اما این کاملا ممکن است که توده مردم و حتی کارگران بدنبال اهداف و سیاستهائی که معمولا نیروهای راست پوپولیست- نظیر فاشیستها و یا جریانات مختلف مذهبی و قومی- نمایندگی میکنند کشیده بشوند. روشن است که تعداد و ترکیب توده مردمی که بر مبنای تعصبات قومی و نژادی و مذهبی بزیر پرچم پوپولیسم راست بسیج میشوند و به حرکت در می آیند هیچ نوع حقانیتی به آن حرکتها نمیدهد. عکس قضیه هم کاملا صادق است. ممکن است که در یک حرکت اعتراضی برحق و کاملا قابل دفاع توده کارگر به هر دلیلی شرکت نداشته باشد ولی این چیزی از حقانیت آن حرکت کم نمیکند. کما اینکه در مثالی که بالاتر در مورد اولین هشت مارس در دوره جمهوری اسلامی ذکر کردم ترکیب زنان شرکت کننده عامل تعیین کننده ای در تعیین خصلت آن مبارزات نبود. حقانیت تظاهرات علیه حجاب چه در آن مقطع و چه امروز از ضدیت و اعتراض به بیحقوقی زن ناشی میشود و نه از ترکیب جمعیتی- طبقاتی اعتراض کنندگان.
جنبشهای طبقاتی و جنبشهای اعتراضی
معیارهای فوق در شناخت و ارزیابی جنبشهای توده ای بما امکان میدهد که نقش و جایگاه احزاب و جنبشهای طبقاتی را بدرستی بشناسیم و برخورد صحیحی به آنان داشته باشیم. بحث ما تا اینجا در مورد جنبشهای اعتراضی بود، یعنی جنبشهائی نظیر جنبش علیه اعدام و یا برای افزایش دستمزدها و یا علیه حجاب اسلامی در ایران امروز و یا جنبش جاری مقاومت در کوبانی. در ایران مشخصا جنبش عمومی تری برای سرنگونی جمهوری اسلامی وجود دارد که خیزش۸ تیر و بخصوص جنبش ۸۸ دو برآمد مشخص آن است. انقلاب در نهایت جنبش توده ای ای است که علیه دولت و با مضمون سرنگونی دولت شکل میگیرد و انقلابات منطقه موسوم به بهار عرب نمونه های متاخر جنبشهای توده ای برای سرنگونی حکومتها هستند.
در عین حال در جوامع امروزی جنبشهای طبقاتی پایدار تری وجود دارند که اهداف و سیاستها و آمال و آرمانهای طبقاتی معینی را نمایندگی میکنند و احزاب و نیروهای سیاسی طبقاتی بر مبنای این جنبشها شکل میگیرند. نظیر جنبش ملی- مذهبی، جنبش ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی و جنبش کمونیستی در شرایط سیاسی ایران امروز که هر یک احزاب و نیروها و چهره های سیاسی خود را دارند. دخالت و نقش و تاثیر احزاب و نیروهای سیاسی در جنبشها و حرکات اعتراضی، و بطریق اولی در انقلابات، اساسا به وزن و جایگاه اجتماعی جنبش طبقاتی ای که به آن تعلق دارند بستگی دارد. اما این رابطه ای مکانیکی و یکطرفه نیست. نقش و جایگاه جنبشهای طبقاتی در جامعه و در شرایط سیاسی در هر مقطع معین بنوبه خود به سیاستها و پراتیک اجتماعی احزاب و بخصوص دخالتگری آنان در حرکتهای اعتراضی گره خورده است. حضور فعال و در صحنه و قابل دسترس و قابل اتکا بودن احزاب و نیروهای سیاسی یک شرط مهم کسب هژمونی و نفوذ و تاثیرگذاری احزاب و نیروهای سیاسی در جنبشهای اعتراضی است. بقول منصور حکمت، که به نظر من یک دستاود مهم نظری او تئوری جنبشهای اجتماعی- طبقاتی و مکان آنها در شکل گیری احزاب، نیروها و چهره های سیاسی است – نظریه ای که باید آنرا تئوری جنبشی مبارزه طبقاتی خواند- در مبارزات و اعتراضات توده ای مردم رادیکال ترین نیروی در دسترس و قابل اتکا در جامعه را انتخاب میکنند. این تز بخصوص از این لحاظ حائز اهمیت است که نشان میدهد نباید روی آوری توده های معترض به احزاب و نیروهای راست را به معنی پیروی و یا تعلق مردم به آن جنبش و یا نیروی سیاسی راست دانست. همانطور که مثلا انقلاب ۵۷ را نباید بپای خمینی و نیروهای اسلامی نوشت و هژمونی و دست بالا داشتن جنبش ملی – اسلامی در این انقلاب را، بر خلاف آنچه مفسرین و تحلیلگران سطحی راست و چپ معتقدند، نشانه اسلامی بودن جامعه و یا انقلاب۵۷ قلمداد کرد. در توضیح این نکته بخشی از بحث منصور حکمت در سمینار مبانی کمونیسم کارگری (دوم ژانویه ٢۰۰١) درمورد رابطه توده های مردم معترض با جنبشهای طبقاتی بسیار روشنگر است. من قبلا هم در نوشته های دیگری به این بحث رجوع کرده ام اما بخاطر اهمیتی که در روشن شدن موضوع مورد بحث ما و کلا متد برخورد کمونیسم کارگری به مبارزه طبقاتی دارد تکرار آنرا در اینجا لازم میبینم:
“کمونیسم کارگری چون نگاه میکند و انسانیت را ميبیند که دارد با همه ابزارهایی که دسترس او هست و شعوری که در دسترسش هست مبارزه میکند، میتواند بفهمد که پشت این شعارها و فرمولها پرچمهای متنوعی که بشریت بلند کرده واقعا چه امیالی هست. و چرا واقعا حتی بخشی از آن جنبش مال شما هست الآن رفته پشت آن پرچم. در نتیجه رابطه ما را با احزاب، جنبشها، بخشهای مختلف و پرچمهای مختلف دگرگون میکند.
یکی گفته بود “فاشیسم و ناسیونالیسم و مذهب اَشکال انحرافی اعتراض پرولتاریا” است! من برایش نوشتم نه اینطور نیست. اینها اَشکال بورژوایی است برای قالب زدن به جنبشهای اعتراض کارگری. خود کارگر از خودش مذهب بیرون نميدهد. خود کارگر از خودش ناسیونالیسم بیرون نميدهد. خود کارگر از خودش رفرمیسم بیرون نميدهد. کارگر از خودش نخواستن آن وضعش را بیرون میدهد، بطور خودبخودی. ناسیونالیسم، مذهب، رفرمیسم دیدگاه‌ها و جنبشهای سیاسی هستند مثل من و شما که خودشان را برده‌اند و گذاشته‌اند جلوی جامعه برای اینکه بتوانند از طریق اینها مردم حرفشان را بزنند. اگر این جنبشها را بگیرید جامعه هیچ چیزی نميتواند بگوید. ولی از طریق مذهب، از طریق ناسیونالیسم، از طریق اصلاح طلبی، از طریق لیبرالیسم سعی میکند دردش را بگوید.
و دقیقا این نگرش است که ما را موظف میکند، بعدا در بحث حزب و جامعه میگویم، که برویم خودمان را بعنوان یک انتخاب واقعی بگذاریم پهلوی بقیه جنبشها در جامعه. تا همانقدر که میشود لیبرالیسم را یا رفرمیسم و پارلمانتاریسم و ناسیونالیسم را بعنوان یک روش اعتراض به آمریکا، مثلا فرض کنید به امپریالیسم انتخاب کرد، کمونیسم کارگری را هم میشود بعنوان یک روش برای اعتراض به وضع ناهنجار زندگی در یک کشور تحت سلطه امپریالیسم انتخاب کرد.
شما نميتوانید جهان را بخاطر عدم حضور خودتان ملامت کنید. اگر شما بعنوان یک جنبش سیاسی حضور ندارید که در نتیجه آن مردم به جنبش کمونیستی شما بپیوندد، نميتوانید به آنها خرده بگیرید که چرا به جنبش فمينیستی پیوسته‌اند. یا چرا به جنبش ناسیونالیستی پیوسته برای اینکه دردش را بگوید. اینها جنبشهای سیاسی‌ای هستند که زودتر از من و شما جنبیده‌اند و رفته‌اند جلوی صحنه و انتخاب داده‌اند و نیازهای مردم را کانالیزه میکنند. ما این قدرت را داریم که پشت این (پدیده) را ببینیم و بگوییم پشت همه اینهایی که ميبینید امیال طبقات اصلی اجتماعی را میشود دید و اگر شما این صلاحیت را پیدا کنید بعنوان یک جنبش سیاسی که بروید جلوی صحنه، او دیگر نميرود پشت ناسیونالیسم کُرد. ميآید پشت جنبش کمونیستی. که همینطور هم شد. اگر شما پرچم کمونیسم را یکجایی بلند کنید یک مقدار زیادی از آدمهایی که قبلا فکر میکردند آها! باید از طریق رادیکالیزه کردن ناسیونالیسم به امرشان برسند ميآیند و راحت در جنبش کمونیستی عضو میشوند.”
این متد تبیین رابطه توده مردم معترض با جنبشها دو فاکتور مهم را روشن میکند: اول اینکه مضمون و موضوع مبارزات و اعتراضات مردم از موقعیت اجتماعی آنان، از نخواستن وضع موجود، برمیخیزد و نه از جنبش و یا نیروئی که تحت پرچمش مبارزه خود را به پیش میبرند و نکته دوم، که مکمل و روی دیگر همین واقعیت است، اینست که حقانیت مبارزات توده ای را نباید به پای جنبش ها و نیروهای سیاسی دخیل در آنها نوشت. این متد و نگرش بما اجازه میدهد از مشاهدات سطحی و ژورنالیستی در مورد انقلابات و جنبشهای اعتراضی- که صرفا احزاب و نیروهای سیاسی دخیل در تحولات را میبینند- فراتر برویم و خصلت و مضمون و عینیت غالبا پنهان در پس ظاهر آنها را باز بشناسیم. همانطور که متد صحیح علمی بما اجازه میدهد از ظاهر گردش خورشید بدور زمین به عکس آن یعنی گردش زمین بدور خورشید برسیم، متد علمی شناخت پدیده های سیاسی و اجتماعی نیز در بسیاری موارد ما را به عکس آنچه در ظاهر مشاهده میشود میرساند. مثلا این حقیقت که خمینی و اسلام سیاسی عامل و نیروی ضد انقلاب بود در نقطه مقابل ظاهر انقلاب ۵۷ – که بسیاری آنرا اسلامی میدانند – قرار میگیرد. با کمی تعمق در واقعیات و شرایط و مضمون و محتوای انقلاب ۵۷ میتوان بروشنی نشان داد که ضد انقلاب اسلامی بود و نه انقلاب. در مورد انقلاب مصر و نقش اخوان المسلمین و ارتش، و انقلاب تونس و النهضه نیز دقیقا همین رابطه صدق میکند.
اهمیت بازشناسی حقیقت عینی انقلابات، تحولات و جنبشهای اعتراضی توده ای صرفا در تبیین و توضیح آنها نیست بلکه مسلح شدن به سیاستها و شیوه ها و گامهای عملی برای دخالتگری و تاثیر گذاری بر آنهاست. اساس متد مارکسیستی دخالتگری و پراتیک انقلابی است. اگر نمیتوان و نباید تاریخ را بخاطر عدم حضور خودمان ملامت کنیم باید راههای عملی دخالتگری و پراتیک اجتماعی، راههای حضور در اعتراضات و انقلابات توده ای به نحوی که مردم بتوانند ما را انتخاب کنند را بشناسیم و بکار ببندیم. تمام اهمیت بحث فوق و توضیح منصور حکمت در مورد رابطه احزاب و جنبشهای توده ای در اینست که نشان میدهد چگونه باید بجای ملامت تاریخ بخاطر عدم حضور خودمان، شیوه ها و مکانیسمهای اجتماعی این حضور را شناخت و بکار گرفت.
مقاومت کوبانی و نقش ناسیونالیسم کرد
یکی از موارد عملی کاربرد متد فوق در شناخت جنبشهای اعتراضی اتخاذ سیاست انقلابی و دخالتگرانه در قبال جنبش جاری در کوبانی است. این یک جنبش بر حق توده ای، جنبش مقاومت مسلحانه مردم یک شهر کوچک در برابر یکی از هارترین نیروهای سیاسی است که دنیای معاصر بخود دیده است. در عین حال رهبری این حرکت در دست یک نیروی ناسیونالیست کرد یعنی حزب اتحاد دموکراتیک ( پ ی د) که برادر کوچکتر و یا در واقع شاخه سوری حزب کارگران کردستان (پ ک ک) است، قرار دارد. تفکیک بین جنبش ناسیونالیستی و جنبش مقاومت مردمی اولین شرط برخورد و اتخاذ سیاست درست در قبال مقاومت کوبانی است و گیج سری و به بیراهه رفتن و چپ و راست زدنهای نیروهای چپ دقیقا از همینجا شروع میشود. بخشی از نیروهای کمونیست حقانیت مبارزه مسلحانه مردم علیه داعش را بپای پ ی د مینویسند و به حمایت کامل و یا در بهترین حالت به حمایت مشروط از آن میپردازند. و برخی برعکس ارتجاع و عقب ماندگی ناسیونالیسم را به کل جنبش کوبانی تعمیم میدهند و هر نوع حمایت از کوبانی را حمایت از ناسیونالیسم قلمداد میکنند. اینان نیز اگر مانند فرقه های ایدئولوژیک چپ سنتی به ارتجاعی قلمداد کردن کل مقاومت کوبانی نرسند در بهترین حالت تنها نوعی حمایت مشروط از مقاومت مردم کوبانی را مجاز میشمارند. اما در هر دو حالت، حمایت مشروط از پ ی د و یا از مردم کوبانی سرمنشا مشترکی دارد: عدم تفکیک بین دو جنبش ناسیونالیستی و جنبش مقاومت توده ای در کوبانی.
جنبش ناسیونالیستی شایسته هیچ نوع حمایتی، مشروط و یا غیر مشروط، نیست و در مقابل، جنبش مقاومت مردم کوبانی شایسته دفاع تمام و کمال و بی قید و شرط کمونیستها است. نه باید یکی را بپای دیگری نوشت و نه بین این دو معدل گرفت و به حمایت مشروط از مردم کوبانی “تا آنجا که مستقل از ناسیونالیستها عمل میکنند” و یا از حزب پ ی د ” تا آنجا که با داعش میجنگد” در غلتید. این “تا آنجا” ها در دنیای واقعی معنی و مفهومی ندارد. در انقلاب ۵۷ بسیاری از نیروهای چپ سنتی “از خمینی تا آنجا که علیه آمریکا بود” حمایت میکردند و این معنائی بجز تقویت و تثبیت ارتجاع تازه بقدرت رسیده نداشت.
مردم کوبانی در دفاع از زندگی و از شهر و مدنیت خود دست به اسلحه برده اند و دقیقا بهمین دلیل مبارزه آنها شایسته حمایت تمام و کمال و غیر مشروط نیروهای انقلابی و کمونیست است. حتی اگر تماما در یگانهای مدافع خلق وابسته به حزب ناسیونالیستی پ ی د سازمان یافته باشند و یا تحت تنظیمات و رهبری آن حزب جنگ خود را به پیش ببرند. این بیانگر خصلت ناسیونالیستی مبارزه مردم و یا حتی قدرت و نفوذ گرایش ناسیونالیستی در میان مردم نیست بلکه تنها نشان میدهد که جنبش و حزب ناسیونالیستی دارای حضور و وزن سیاسی و اجتماعی بیشتری از چپ متشکل است.
این کاملا ممکن است – و در تمام طول تاریخ جنبش مسلحانه ناسیونالیستی در سوریه و در مناطق دیگر کردستان شاهد این بوده ایم – که توده مردم در جنگ بر سر مسائلی نظیر خودمختاری، استقلال، رفع ستم ملی و غیره بسیج بشوند و به صفوف نیروهای نظامی سازمانهای ناسیونالیستی بپیوندند اما جنگ کوبانی بر سر این مسائل سنتی نیست. علیه یک نیروی اسلام سیاسی است که همواره و همین امروز در عراق و ایران و ترکیه و در خود سوریه دست در دست ناسیونالیسم کرد داشته و دارد. رابطه پ ی د با مذهب و مشخصا نیروهای اسلام سیاسی در بهترین حالت موضعی شبیه دوخردادیهای ایران است. از نظر استراتژیک پ ی د تا قبل از مقاومت کوبانی در صف اسد – جمهوری اسلامی قرار داشت و امروز به صف ترکیه- آمریکا نقل مکان کرده است. حضور فعال پ ی د در مقاومت کوبانی نیز از همین حسابگریهای دیپلماتیک – استراتژیک و رابطه بین این حزب با آمریکا و دولتهای منطقه ناشی میشود اما این چیزی از حقانیت مبازه مردم کوبانی کم نمیکند. این تنها نشان میدهد که شرایط و توازن قوا و مناسبات سیاسی میان بالائی ها و نیروهای راست – ناسیونالیسم کرد، اسد، آمریکا، جمهوری اسلامی، ترکیه، داعش، ارتش آزاد و غیره- به نحوی است که مردم یک شهر کوچک توانسته اند بپا بخیزند و مسلحانه در برابر داعش – که نه آمریکا و نه ناسیونالیسم کرد و نه دولت ترکیه درغیاب نیروی مقاومت توده ای در کوبانی میلی به تقابل با آن نداشت- بایستند. جنگ امروز کوبانی جنگ بین احزاب، جنگ بین پ ی د و داعش، و یا جنگ نیابتی بین کمپ ترکیه- آمریکا و کمپ اسد- جمهوری اسلامی نیست بلکه جنگ مردم علیه یک نیروی اسلامی است. برجسته شدن سیستم خودمدیریتی در کانتونها و یا اعلام قوانینی در دفاع از حقوق زنان، از خصلت چپ و مترقی مقاومت کوبانی نشات میگیرد و نه از ناسیونالیسم. ناسیونالیسم کرد و کلا هیچ نوع ناسیونالیسمی، از شکل افراطی و قومی اش نظیر گرگهای خاکستری در آذربایجان تا ناسیونالیسم ظاهرا غیر قومی و لیبرال نظیر پارتی در کردستان عراق و حزب دموکرات کردستان ایران، نه با حقوق زنان تداعی میشود و نه با دخالت دادن مردم در حکومت. برعکس تمام سابقه احزاب ناسیونالیست کرد در منطقه از جمله پ ک ک و پ ی د تمکین به اخلاقیات اسلامی و عقب مانده نسبت به زنان و عقب راندن مردم از هر نوع دخالتگری در سرنوشت سیاسی خود است. بیش از بیست سال سابقه حاکمیت احزاب ناسیونالیستی در کردستان عراق نمونه بارز این مدعاست و احزاب ناسیونالیستی کرد در ترکیه و سوریه نیز تافته جدابافته ای نیستند. اعلام حقوق زنان بوسیله حکومت کانتون جزیره و شکل گیری نوعی خود مدیریتی در کانتونها نشانه قدرت چپ اجتماعی و تمکین تاکتیکی و فرصت طلبانه و در عین حال ناگزیر ناسیونالیسم کرد به خواستهای چپ و رادیکال مردم است. چپ متشکل در سوریه و در منطقه ضعیف است ولی چپ اجتماعی در اثر انقلابات و جنبشهای اعتراضی در سالهای اخیر نطیر جنبش نود و نه درصدیها در غرب نیروی تازه ای گرفته است. به نظر من، هم نفس مقاومت مسلحانه مردم در کوبانی، هم اعلام قوانینی در حمایت از زنان که صریحا ضد شریعه و قوانین اسلامی هستند، و هم سازمان خودمدیریتی مردم ادامه و از تاثیرات و پیامدهای اجتماعی – سیاسی انقلابات منطقه و جنبش اشغال است و نه در ادامه تغییرات و استحاله جنبش ناسیونالیستی و احزاب ناسیونالیست نظیر پ ک ک. حتی اگر پ ک ک و احزاب برادر او در سوریه به این خواستها تمکین کرده اند این را باید تاثیر رادیکالیسم اجتماعی مطرح شده بوسیله انقلابات منطقه، و امروز مقاومت مردم کوبانی، بر ناسیونالیسم کرد دانست و نه برعکس. بر خلاف آنچه در ظاهر به نظر میرسد این زمین است که گرد خورشید میگردد.
برابری زن و مرد یک امر همیشگی جنبش چپ و کمونیستها بوده است. همین هفته قبل اردوغان در اعلام مخالفتش با برابری زن و مرد از جمله گفت “زنان نمی‌توانند، آن گونه که کمونیست‌ها می‌گویند، هر کاری را که مردان می‌کنند، انجام بدهند”. همه مخالفین و موافقین برابری زن و مرد این خواست را امر کمونیستها میدانند و هر درجه اعلام و طرح این برابری بوسیله هر نیروئی عینا و واقعا نشانه نفوذ و تاثیر چپ اجتماعی است. همانطور که هر نوع حتی گفتمانی مبنی بر دخالت مستقل مردم و خود مدیریتی در هر جنبش و حرکت اجتماعی چپ و کمونیسم و مشخصا امروز جنبش اشغال و قدرت نود و نه درصیها را در اذهان زنده میکند. در کانتون جزیره و کوبانی هم واقعیت چیزی بجز این نیست.
سیاست کمونیستها در قبال کوبانی
دفاع و حمایت کمونیستی از جنبش مقاومت مردم کوبانی صرفا یک اعلام موضع نیست بلکه مستلزم در دستور قرار دادن وظایف سیاسی و پراتیکی معینی است. برجسته کردن خصلت و مضمون انقلابی مقاومت کوبانی، تعمیق و رادیکالیزه کردن این مضمون و خصلت انسانی آن، تاکید بر جایگاه مبارزه مسلحانه توده ای در کوبانی و کلا علیه داعش و نیروهای اسلامی در سوریه و در منطقه، و تفکیک آن از جنگهای ارتجاعی و نیابتی بین دارو دسته های مختلف مذهبی و دولتها و نیروهای ناسیونالیستی و قومی در سوریه و در منطقه، جزء لایتجزای دفاع کمونیستی از مقاومت کوبانی است. بخصوص نقد پ ی د و ناسیونالیسم کرد نه به شکلی انتزاعی و ایدئولوژیک، بلکه بر مبنای سیاستهای مشخص آن در سوریه و در منطقه و بند و بستهای استراتژیک آن با آمریکا و رژیم اسد و ترکیه و جمهوری اسلامی، و با رجوع به تجربه حاکمیت دارو دسته بارزانی و طالبانی در کردستان عراق و غیره و غیره در سیاست کمونیستها در برخورد به مقاومت کوبانی جایگاه حیاتی و برجسته ای پیدا میکند. اهمیت این امر صرفا بخاطر مرزبندی با ناسیونالیسم علی العموم نیست. این نوع مرزبندیها شاید برای چپ فرقه ای جایگاه تعیین کننده ای داشته باشد ولی برای کمونیسم عملگرا و دخالتگر نقد ناسیونالیسم از ضرورت عملی عرض اندام و حضور جنبش کمونیستی در عرصه مبارزه ناشی میشود.
مردم کوبانی و منطقه باید با این حقیقت پی ببرند که نماینده واقعی اهداف و خواستهای انسانی آنها جنبش کمونیستی است و نه ناسیونالیستی. باید بفهمند که نیروی ناسیونالیستی مانند پ ی د هر اندازه هم امروز و از نظر تاکتیکی در جنگ برای جلوگیری از سقوط کوبانی، در جنگ با داعش نقش موثری داشته باشد نماینده مضمون عینی مبارزه آنها و خواستها و امیال انسانی آنها نیست و از نظر استراتژیک و در شرایط سیاسی بعد از سقوط داعش تماما بعنوان نیروئی در مقابل توده مردم عمل خواهد کرد. همانطور که بیش از دو دهه تجریه حاکمیت این نوع نیروها در کردستان عراق به همه نشان داده است.
نیروهای چپی که از برحق و قابل دفاع بودن مقاومت مردم کوبانی به حمایت از پ ی د و یا حتی حمایت مشروط از آن میرسند، در واقع عملا در خدمت ناسیونالیسم قرار میگیرند. متاسفانه یک نمونه متاخر این شیوه، برخورد حمایت آمیز رفقای حزب حکمتیست به پ ی د بعنوان نماینده مقاومت مردم کوبانی است. اخیرا این دو حزب در سطح رهبری نشستی داشته اند و در این مورد اطلاعیه ای منتشر کرده اند. اما مضمون این مذاکرات، و نه البته نفس نشست بین رهبری این دو حزب، با استناد به اطلاعیه این رفقا در این مورد، عملا و مستقل از هر نیتی که رفقا داشته اند بمعنای برسمیت شناسی و اعتبار بخشیدن به پ ی د بعنوان نماینده مقاومت و مبارزه مردم کوبانی است. حمایت از مقاومت مردم کوبانی نه تنها با هر نوع نزدیکی سیاسی و برسمیت شناسی و اعتبار دادن به احزاب ناسیونالیست بعنوان نماینده جنبش مقاومت مردم کوبانی و کلا هر حرکت مردمی و توده ای مغایر است بلکه مستلزم نقد سیاسی این نیروها در تحولات امروز سوریه و منطقه است. اعتبار بخشیدن به احزاب و جنبش ناسیونالیستی راه حضور و تقویت و سربلند کردن جنبش کمونیستی در کردستان سوریه و در منطقه نیـست بلکه برعکس عملا معنائی بجز تقویت و تثبیت جنبش و احزاب ناسیونالیستی و تبدیل چپ به زائده جنبش ناسیونالیستی کرد ندارد. پ ی د شاید رهبر مقاومت در کوبانی باشد اما مسلما نماینده واقعی آن نیست. این واقعیت را باید بمیان مردم برد و در برابر انظار مردم مبارز کوبانی و مردم جهان قرار داد. دفاع کمونیستی از مردم کوبانی بدون نقد مشخص ناسیونالیسم و سیاستهای ناسیونالیستی امکان پذیر نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *